English Version
This Site Is Available In English

جایگاه‌ها انسان را انتخاب می‌کنند، نه انسان جایگاه‌ها را

جایگاه‌ها انسان را انتخاب می‌کنند، نه انسان جایگاه‌ها را

اولین جلسه از دوره پانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی » با استادی راهنمای محترم مسافر رضا و با نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر حسین روز یکشنبه مورخ ۱۴۰۵/۶/۱۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، رضا هستم یک مسافر. 
به رسم ادب، ابتدا تشکر می‌کنم از جناب آقای مهندس که درست زندگی کردن را به من آموختند. همچنین سپاسگزارم از راهنمای درمان موادم، آقا علیرضا؛ ایجنت محترم، آقا سینا؛ و راهنمای لژیون ششم، آقا شهرام، که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند تا بتوانم از شما عزیزان آموزش بگیرم. 
تشکر دیگری دارم از راهنمای تغذیه سالمم، آقا رضا پارسا، و همچنین گروه مرزبانی و تمامی خدمتگزاران شعبه.

دستور جلسه این هفته «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» است. همان‌طور که از نامش پیداست، وقتی واژهٔ فرمانده را می‌شنویم، ذهن ما به سمت یک پادگان نظامی می‌رود. یک فرمانده زمانی به این جایگاه می‌رسد که در طول مسیر خدمت، فرمان‌بردار لایقی بوده باشد؛ در غیر این صورت نمی‌تواند فرمانده شایسته‌ای برای آن مجموعه باشد.

در کنگره ۶۰ اولین قدم برای فرمان‌بردار خوب بودن، اجرای حرمت کنگره است. حرمت کنگره به من می‌گوید: دروغ نگو، تجسس نکن، بدون اجازه صحبت نکن، بدون اجازه راهنما تلفن نده و تلفن نگیر، پوشش مناسب داشته باش و دیگر مواردی که هر روز دو مرتبه خوانده می‌شود و به من یادآوری می‌گردد.

منِ رهجو به کنگره آمدم تا تغییر کنم و اعتیادم را درمان کنم. بعد از مدتی سفر متوجه شدم علاوه بر درمان اعتیاد، در اینجا به تعادل هم می‌رسم؛ و تعادل شرط لازم برای فرمان‌برداری خوب است. انسانی می‌تواند فرمان‌بردار و در آینده فرمانده خوبی باشد که از تعادل نسبی برخوردار باشد. برای رسیدن به این تعادل، نیاز به آموزش دارم؛ نیاز به آموزش‌دهنده، راهنما و منابع آموزشی.

منبع اصلی آموزش‌های ما جناب مهندس هستند که بی‌نقص‌ترین آموزش‌ها را هر هفته در اختیار ما قرار می‌دهند. همچنین کتاب‌های کنگره: کتاب ۱۴ وادی، کتاب ۶۰ درجه، کتاب علم ادموند و هلیا، کتاب ساختمان جسم و دیگر نوشتارها، همه ابزارهایی هستند تا منِ رضا بتوانم فرمان‌بردار خوبی باشم.

اگر توجه کنیم، انسان از بدو تولد در حال آموزش و فرمان‌برداری است. طفلِ تازه‌متولد با گریه کردن می‌خواهد فرماندهی جسم خود را به‌عهده بگیرد و این آغاز حرکت است. با توکل به خدا و نیروهای الهی، همان طفلِ بی‌حرکت، کم‌کم چهار دست و پا راه می‌رود، فرمان‌برداری از پدر و مادر را آغاز می‌کند و در نهایت با تربیت مناسب به فردی کامل تبدیل می‌شود؛ جوانی رعنا که می‌تواند خانواده تشکیل دهد و زندگی را اداره کند. این مسیر طی شد تا منِ رضا توانستم به فرماندهی جسم خود برسم.

وقتی آقا شهرام پیشنهاد دادند که استاد جلسه باشم، اولین اقدامی که کردم این بود که از راهنمای خودم اجازه گرفتم. صحبت‌هایی که راهنمای من در طول سفر با من کرده را نباید فراموش کنم. اولین قدم در فرمان‌برداری همین است. اگر امروز حال خوبی دارم و در این جایگاه هستم، همهٔ این‌ها لطف و محبت راهنمای عزیزم، آقا علیرضا دژاکام است. از ایشان سپاسگزارم.

ما انسان‌های مصرف‌کننده دو بار فرمانده جسم خود می‌شویم: یک بار در بدو تولد، و بار دوم زمانی که توانستیم خودمان را در جامعه اداره کنیم و خانواده تشکیل دهیم. اما منِ رضا با انتخاب اشتباه، درگیر نفس اماره شدم و فرماندهی جسم خود را از دست دادم. به‌جای درمان درد، دنبال تسکین درد رفتم. انسان موجودی لذت‌طلب است و من هم دنبال لذت و تسکین بودم. نفس اماره فرماندهی جسم من را به مواد و اعتیاد سپرده بود.

وقتی اعلام سفر می‌کنم و می‌گویم «رضا هستم با ۲۰ سال تخریب»، یعنی ۲۰ سال اسیر نفس اماره و اعتیاد بودم. سال‌ها گذشت و شاید طلوع خورشید را نمی‌دیدم. یادم هست در روزهای اول سفر، یک روز از خیابان رد می‌شدم و صدای اذان به گوشم خورد؛ برایم تازگی داشت. باور کنید در آن ۲۰ سال صدای اذان را نمی‌شنیدم یا اگر می‌شنیدم درک نمی‌کردم. نعمت‌های خداوند را می‌دیدم اما دریافت نمی‌کردم و از آن‌ها لذتی نمی‌بردم. مواد بود که به من می‌گفت کی بخواب، کی بیدار شو، چه غذایی بخور و حتی چگونه رفتار کن.

جرقه‌ای در وجودم زده شد. به لطف علی‌آقا وارد کنگره شدم و تغییر را در روزهای اول احساس کردم. با کمک آموزش‌های کنگره و فرایند زمان، تنها چیزی که فرماندهی را از مواد می‌گیرد و به انسان برمی‌گرداند، همین زمان است. روش DST در طول ۱۰ ماه و آموزش‌ها باعث شد درمانم را به پایان برسانم و به نقطهٔ رهایی برسم.

در روزهای آخر سفر متوجه شدم که دارم فرماندهی جسم خودم را پس می‌گیرم. خودم می‌دانستم چه ساعتی باید بیدار شوم. دیگر حرکت دست و پای من به دستور مواد نبود. حتی محبت کردنم واقعی شده بود، نه از روی نعشگی. این‌ها را فراموش نکرده‌ام و می‌دانم این لطف را چه کسی به من کرده است.

اکنون وارد سفر دوم شده‌ام. در کنگره سه سفر داریم: 
سفر اول از مصرف مواد مخدر تا قطع آن؛ 
سفر دوم از قطع مواد تا رسیدن به خود؛ 
سفر سوم از رسیدن به خود تا رسیدن به قدرت مطلق الله.

سفر اول انجام شد. حالا وظیفهٔ من در سفر دوم چیست؟ اگر در سفر اول درست فرمان‌برداری کرده باشم، امروز باید پاسخ‌گو باشم. همان‌طور که یک فرزند اگر درست تربیت شده باشد، فرزند اهل می‌شود، ما هم باید رهجوی اهل برای راهنما باشیم، آبروی کنگره را حفظ کنیم و در سفر دوم در کنگره ماندگار باشیم.

در کنگره فرماندهی یعنی خدمت کردن، نه دستور دادن. اگر یک مرزبان در جایگاهش قرار می‌گیرد، به این دلیل است که دوستانش او را لایق دانسته‌اند. اگر یک راهنما به جایگاه راهنمایی می‌رسد، امتحان داده است. هرچه مسئولیت بالاتر، وظایف سنگین‌تر. در کنگره هیچ‌کس جایگاه را انتخاب نمی‌کند؛ این جایگاه‌ها هستند که انسان‌ها را انتخاب می‌کنند و افراد باید تلاش کنند لایق آن باشند.

و بدانید فرماندهی شهر وجودی ما از حکومت هر شهر و جهانی بالاتر است. 
به افتخار خودتان و جناب مهندس دست بزنید.


تایپ: مسافر مسعود لژیون ششم
عکس:مسافر رامین لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .