جلسه نهم از دوره بیست و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی زاگرس، با استادی مسافر اصغر، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر شهرام، با دستور جلسه: از فرمانبرداری تا فرماندهی روز یکشنبه 15 شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که این فرصت در اختیار من قرار گرفت که امروز در این جایگاه قرار بگیرم تا خدمت کنم و از نگهبان جلسه و راهنمای محترم هم سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند. دستور جلسه این هفته؛ از فرمانبرداری تا فرماندهی است. وقتی این جمله را میشنویم به یاد سربازی میافتیم که در آنجا دائماً فرمان داده میشود و اطاعت میشود. من هر هدفی که دارم باید یکسری قوانین و حرمتها را رعایت کنم، اگر میخواهم معلم شوم، باید درس بخوانم و پلهپله این مسیر را طی کنم، اگر به نشدن فکر کنم نتیجه آن پشیمانی و رد شدن من در آن درس است. کسی که تاجر بوده از همان کودکی و یا زمانی که وارد آن کار شده یک تاجر موفق نبوده، زمان گذاشته و زحمت کشیده تا به این درجه رسیده است. من هم یکزمانی فرمانبردار بودم؛ اما مطیع مواد و سیگار؛ یعنی من فرمانبردار بودم، اما فرمانبردار ضد ارزشها. از زمانی که وارد کنگره شدهام، میخواهم به سمت ارزشها حرکت کنم. اولین چیزی که بهصورت غیرمستقیم از من خواستند، این بود که باید منیّت را کنار بگذارم تا بتوانم آموزش بگیرم یعنی اگر میخواهم موفق باشم باید هر جایگاهی که بیرون از کنگره دارم را پشت در بگذارم. با منیّت نمیتوان آموزش گرفت.

وقتی وارد کنگره میشوم یک سری اطلاعات به من داده میشود که باید این اطلاعات را یاد بگیرم، اگر یاد نگیرم میبازم. چون اطلاعات غلط گرفتهام، مسیرم را اشتباه میروم. پس اگر میخواهم حالم خوب شود، باید فرمانبردار خوبی باشم و قوانین و حرمتهایی که وجود دارد را رعایت کنم. در سیدی گردباد عظیم آقای مهندس میفرمایند: «آنانی که حال خوبی ندارند، دو راه بیشتر ندارند: یک اینکه به نیروهای الهی ملحق شوند یعنی، مسیر ارزشی و مثبت. و یا اینکه در همان دوران راهنماییهای شیطان و دوره ضد ارزشها بمانند و با یکسری ضد ارزشهای بیشتر ازاینجا بیرون بروند و چیزی نصیبشان نشود». امیدوارم بتوانم از آموزشهایی که در کنگره میبینم به نحو احسن استفاده کنم؛ چون به کنگره آمدهام تا درمان شوم، نه اینکه خرابیهایی که درست کرده بودم را خرابتر کنم. من وقتی وارد کنگره شدم و حالم خوب شد و هیجانم زیاد شد و تقریباً به خودم مسلط شدم، باید بتوانم خودم را کنترل کنم؛ تا بتوانم در کنگره ماندگار باشم و بدانم یک اشتباه کوچک من را به باتلاق میکشاند.
تایپ گزارش و عکس: مسافر عباس لژیون 6
بارگزاری: مسافر محمد لژیون 8
گروه سایت مسافران کنگره 60 نمایندگی زاگرس
- تعداد بازدید از این مطلب :
47