English Version
This Site Is Available In English

اولین نافرمانی از ابلیس شروع شد

اولین نافرمانی از ابلیس شروع شد

جلسه چهارم از دوره نوزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد به استادی: ایجنت همسفر هدی، نگهبانی همسفر صرفگل و دبیری همسفر حدیث با دستور جلسه: از فرمان‌برداری تا فرماندهی روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰: ۱۷ آغاز به کار کرد

خلاصه سخنان استاد

از همسفر صرف‌گل نگهبان جلسه ممنونم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. خدا را شکر می‌کنم که در جمع همه عزیزان هستم، ان‌شاءالله کنار همدیگر جلسه خوبی را برگزار کنیم. قرار است در مورد دستورجلسه فرمان‌برداری تا فرماندهی صحبت کنیم. اگر به لیست دستورجلسات نگاه کنید خیلی از تیترهای دستورجلسات، بعضی سال‌ها وجود نداشتند، طی سال‌های بعد به دستور‌جلسات اضافه شدند و لیست دستور جلسات، حتی ترتیبی که در لیست دستور جلسات است، لازمه این است که آن دستورجلسه برای آموزش دادن است؛ یعنی ما باید طبق آن دستورجلسه آن مطلب را آموزش بگیریم. مثل دستورجلسه خانم‌های مسافر که قبلاً نبود و به تازگی اضافه شده است. اما دستورجلسه فرمان‌برداری تا فرماندهی مدت‌های خیلی زیادی است که در لیست دستورجلسات وجود دارد و این نشان‌دهنده اهمیت این دستور جلسه است.

این فرمان‌برداری از درگاه خداوند وجود داشته است. همه فرشته‌ها هر آنچه که، به آن‌ها دستور داده شده است بدونِ هیچ کم و کاستی هر آنچه که گفته شده، همان را به نحو احسن انجام می‌دهند، این هست که جزء مقربین درگاه خداوند هستند. زمانی که انسان خلق شد، به آنها دستور داده شد که شما باید بیاید و به این مخلوق من سجده کنید. همه طبق عادت فرمان‌برداری که دارند سجده می کنند الا ابلیس که این کار را انجام نمی‌دهد و در واقع اولین نافرمانی از آنجا رقم می‌خورد و می‌گوید من این کار را نمی‌کنم، جنس من از نار هست و آدم از خاک هست، من خیلی ارزشمندتر از آن هستم و به او می‌گوید که شما برو و طردشده هستی، اجازه ندارید کنار ما باشید، مهلت می‌خواهد و می‌گوید به من مهلت بدهید که به شما ثابت کنم این مخلوق شما هم همین نافرمانی را انجام می‌دهد و لایق این سجده‌ای که شما می‌گویید نیست، می‌گوید برو تو از مهلت دادِگان هستی، برو ببینم می‌توانی این کار را انجام بدهی و اولین انسان‌ها، آدم و حوا که خلق می‌شوند، ابلیس می‌آید و دقیقاً از همین نقطه روی این‌ها کار می‌کند، به آدم و حوا می‌گویند که بروید توی بهشت زندگی کنید، هر آنچه شما بخواهید در اختیارتان هست فقط به این شجره طیبه نزدیک نشوید. نقطه ضعف دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود. ابلیس هم می‌آید و از همین جا استارت را می‌زند و می‌گوید که به بهانه‌های مختلف درِ باغِ‌سبز را برایشان نشان می‌دهد که از این میوه بخورید که جاودانه خواهید شد. دومین نافرمانی از اینجا است که همه ما بیچاره می‌شویم و نافرمانی می‌کنند، از میوه ممنوعه‌اش می‌خورند و آنها هم طرد می‌شوند و می‌گویند شما هم بروید و تلاش کنید که دوباره  برگردید به همین جایگاهی که قرار دارید. اما این فرمان‌برداری کردن باید در قلب و اندیشه آدم باشد و فقط به کلام نیست.

ما در کنگره۶۰ هیچ لقبی نداریم، هر کسی در هر جایگاه خدمتی یا جایگاه اجتماعی که قرار دارد بیرون از کنگره می‌گذارد و داخل می‌آید، چرا؟ چون به واسطه این لقب داشتن، مانع می‌شود که فرد اینجا بیاید و فرمان‌بردار باشد. طرف در جایگاه اجتماعی خیلی خوبی قرار دارد حتی مدرک تحصیلی خیلی بالایی دارد، اینجا می‌آید، در لژیون راهنمایی بنشیند که ممکن است از نظر خودش از او پایین‌تر باشد. پس نمی‌تواند اینجا فرمان‌بردار خوبی برایش باشد و در نهایت فرد وارد لژیون می‌شود به عنوان یک سفر اولی، فرمان‌برداری‌اش را انجام می‌دهد طی ۱۰ ماه، تا در نهایت به رهایی می‌رسد. بعد از این‌که به رهایی می‌رسد باز هم طبق قانون فرمان‌برداری، راهنما به او می‌گوید الان باید وارد خدمت شوی تا زکات آن رهایی را پرداخت کنی و شما باید این کار را انجام بدهید، در نهایت باز هم فرمان‌برداری می‌کند و وارد وادی خدمت می‌شود. آرام آرام که خدمت گرفت، قوانین را یاد گرفت، به او می‌گویند الان موقع آزمون هست و شما باید برای آزمون راهنمایی بخوانید. باز هم فرمان‌برداری می‌کند و در آزمون شرکت می‌کند و به عنوان کمک راهنما در کنگره۶۰ (البته کمک راهنما که نداریم) راهنما قبول می‌شود. از این‌جا به بعد فرد فکر می‌کند که راهنما شدم، شال گردنم انداختم و من الان دیگر خودم یک فرمانده‌ام و می‌توانم به دیگران دستور بدهم، الان دوره فرمان‌برداری من تمام شده است و باید همه به حرف من گوش بدهند. اما چیزی که خیلی مهم است و باید بدانیم، این‌که فرماندهی یک هدف است، برای ما مقصد نیست، یک هدف است برای این‌که ما مسیر را به درستی انجام بدهیم. حالا این فردی که در جایگاه راهنمایی قرار گرفته است باید این را یاد بگیرد که تازه شروع فرمان‌برداری‌اش است؛ یعنی اگر از اینجا به بعد توانست فرمان‌برداری را به نحو احسن انجام بدهد، مابقی دوره فرماندهی را می‌تواند به نحو احسن انجام بدهد؛ چون فرماندهی یک جای ثابت نیست که بگوید به نوک قله رسیدم و تمام شد. شما در هر جایگاه خدمتی، همه انسان‌ها با توجه به شرایط خدمتی که قرار می‌گیرند در هر جایگاهی که قرار می‌گیرند یک تغییر حالتی

در او به وجود می‌آید و باید یاد بگیرند که این‌جا آن‌ جایی است که من باید فرمان‌بردار باشم تا بتوانم به یک فرماندهی خوب برسم. حالا کسی که در جایگاه فرماندهی قرار گرفته است، کارش به نظر من خیلی سخت‌تر است که بخواهد فرمان‌برداری کند، چرا؟ چون اولاً به عنوان یک الگو است، تازه اینجا لذت خدمت کردن را چشیده است و اگر قرار است که فرماندهی‌اش را به نحو احسن ادامه بدهد و جایگاه‌های دیگرِ فرماندهی را تجربه کند اینجا باید فرمان‌برداری را یاد بگیرد.

هر کسی که اینجا رهایی می‌گیرد، اولین خدمتی که به او می‌دهیم برای کودکبانی است، باید آنجا برود و کودکبانی کند، بعد جایگاه‌های دیگر، نشریات است، حضور و غیاب یا هر چیزی. الان ما یکی از قسمت‌هایی که جابه‌جا کردیم ورزشبان‌ها هستند، اگر من توانستم به کسی که تا الان در رشته ورزشی‌ام کنارم بوده و چَشمی به او  نگفتم، اگر توانستم این‌جا به او چشم بگویم، بعد ادامه فرماندهی‌ام را انجام می‌دهم، اگر نتوانستم این کار را انجام بدهم هیچ تقلایی نباید کنم چون همین‌جا یاد نگرفتم باید به این ورزشبان یک چَشمی بگویم تا بقیه خدمت فرماندهی‌ام را بتوانم به نحو احسن انجام بدهم. یک نکته کوچک بگویم، همه انسان‌ها را خداوند با محبت خلق کرده و این محبت را در درون همه ما نهادینه کرده است، اما بعضی وقت‌ها می‌بینی آدم‌هایی هستند حرفی می‌زنند ولی حرفشان تلخ است، دردناک است و کنارش با وجود این‌که آن حرف را می‌زند، محبتی که در درونش هست، ولی من حالم خوب نمی‌شود و اذیت هستم، دلیلش چیست؟ دلیلش این است که آن فرد روی بدن و روان خودش نتوانسته فرماندهی کند، برای بدن خودش فرمانده خوبی نبوده، چرا؟ ما می‌گوییم دلی ندارد، زبانش است، زبانش بد است وگرنه در دلش هیچی نیست، مگر چه کسی به این زبان دستور می‌دهد؟ مگر غیر از این است که این بدن است، اگر توانست فرمانده خوبی برای بدن خودش باشد، همه اطرافیان از زبانش در امان هستند و این که یکی از خواسته‌های نفس، ویژگی‌هایی که نفس دارد، گفتیم نفس چیست؟ نفس آن چیزی هست که تعیین موجودیت می‌کند در ظاهر و در باطن، اما ویژگی بارزش این است که خواسته دارد و این خواسته داشتن، فرماندهی کردن، برای همه ما یکی از ویژگی‌هایی است که دوست داریم فرماندهی کنیم، اما اگر قرار است وارد دنیای روشنایی‌ها شویم، می‌گوید: دروازه ورود به روشنایی‌ها فرمان‌برداری است و دروازه ورود به تاریکی‌ها نقض فرمان‌‌برداری کردن است، اگر قرار است وارد دنیای روشنایی‌ها شویم بهتر است که ما فرمان‌برداری را یاد بگیریم.

ان‌شاءالله که همه ما برای این‌که حال خوبی داشته باشیم، برای حال خوش خودمان فرمان‌بردارهای خوبی باشیم که بتوانیم به نحو احسن مسیرمان را طی کنیم.ممنون که گوش دادید.

جابه‌جایی خدمت ورزشبانی تنیس

مرزبانان کشیک: همسفر لیلا و مسافر فرزین
عکاس: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
تایپیست: همسفر نسرین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون اول)
ویرایش: همسفر ساناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .