
همسفر بهناز
از صحبتهایی که درباره فرمانبرداری شد، این برداشت را داشتم که یک فرمانبردار باید با عشق و علاقه کاری را که به او سپرده میشود انجام دهد؛ یعنی وقتی مسئولیتی به من داده میشود، باید بکوشم آن را درست و با دل و جان به انجام برسانم. به نظرم اگر همیشه خودم را مانند یک ظرف خالی ببینم، میتوانم از تجربه و آموزش دیگران استفاده کنم و چیزهای تازهای بیاموزم. فکر میکنم قدردانی هم در این مسیر بسیار مهم است؛ وقتی قدردان باشم بهتر میتوانم فرمانبردار خوبی باشم، فرقی نمیکند در چه جایگاهی قرار داشته باشم؛ مهم این است که آماده یادگیری، حرکت و انجام مسئولیتی باشم که به من سپرده شده است. اگر نتوانم فرمانبرداری درستی داشته باشم، ممکن است مسئولیتهایم از من گرفته شود و رسیدن به جایگاه فرماندهی نیز برای من دشوارتر گردد. دیدهبان محترم آقای زرکش، صحبت بسیار زیبایی داشتند؛ اینکه ما در کنگره۶۰ آرامش داریم، میخندیم، حالمان خوب میشود و گاهی حتی از خوشحالی و شوق اشک میریزیم، واقعا اتفاق کوچکی نیست. شاید بسیاری از این چیزها برای من عادی شده باشد؛ ولی اگر به گذشته خودم نگاه کنم، میبینم چه تغییر بزرگی در زندگیام رخ داده است، اینجا دوباره معنی زندگی و عشق را یاد گرفتم. من نباید فقط به کنگره۶۰ بیایم، روی صندلی بنشینم و با پایان جلسه بروم؛ فکر میکنم باید در حد توانم خدمت کنم. همین صندلیهایی که امروز برایم آماده شده، نتیجه خدمت کسانی است که پیش از من آمده و زحمت کشیدهاند؛ من هم باید کمک کنم این صندلیها حفظ شوند و اگر روزی تعدادشان بیشتر شد، من نیز سهمی در آن داشته باشم. به نظرم خدمت و فرمانبرداری در کنار هم هستند. وقتی بیاموزم درست فرمانبرداری کنم و مسئولیتی را که به من دادهاند به خوبی انجام دهم، کمکم میتوانم مسئولیتهای بزرگتری را هم تجربه کنم. آنگاه مسیر برایم روشنتر میشود و بهتر میفهمم که در کدام جهت باید حرکت کنم. من باید بتوانم فرماندهی را نخست از خود آغاز کنم؛ روی فکرها، رفتارها و برنامههای زندگیام کنترل داشته باشم و به سیستم بدنام نیز توجه کنم. من همان چیزی هستم که فکر میکنم؛ پس باید بکوشم افکارم را درست کنم و برای چیزهایی که دارم واقعا قدردان باشم. گاهی اگر به خواستهای نرسیدم، بهجای آنکه دیگران را مقصر بدانم، باید از خودم بپرسم که آیا واقعا فرمانبردار خوبی بودهام یا نه؛ شاید لازم بوده بیشتر آموزش ببینم، بیشتر صبر کنم و بهتر عمل کنم. در نهایت فکر میکنم فرمانبرداری اگر از روی آگاهی و عشق باشد، باعث کوچک شدن آدم نمیشود؛ برعکس، انسان را بزرگتر میکند و آگاهی و تجربه بیشتری به او میبخشد. امیدوارم بتوانم در این مسیر هم فرمانبردار خوبی باشم و هم در حد توانم خدمتگزار خوبی برای کنگره۶۰ باشم.

همسفر الهام
هر کسی در هر کار یا مقولهای بخواهد فرمانده لایقی باشد، شرط لازم این است که فرمانبردار خوبی باشد؛ یعنی به فرمان عقل گوش جان بسپارد و آن را اجرا نماید. روح انسان با اراده عقل رهبری میشود؛ زیرا هر دو پاک و ارزشمند هستند و انسان را به سمت خوبیها، روشناییها، صبر و امیدواری سوق میدهند. عقل هیچگاه از بین نمیرود؛ چرا که از جنس گوشت، پوست و استخوان نیست و قابل لمس نمیباشد. عقل یکی از اساسیترین مؤلفههای صور پنهان انسان است و از موادی تشکیل شده که ما هنوز اجزای آن را نمیشناسیم که حتی با مرگ نیز از بین نمیرود. وقتی انسان در شرایط سخت و خاصی قرار میگیرد، بلافاصله صدایی از درون به او میگوید: "ناامید نشو، صبر کن، تلاش کن، شرایط تغییر خواهد کرد، به سمت خوبیها حرکت کن." این صدا همان صدای عقل است که باید آن را بپذیرم؛ یعنی فرمانبرداری از حکم عقل. در مقابل، صدای دیگری شنیده میشود که من را به سمت پوچی، ناامیدی، خودخواهی، تاریکی، فرار از مسئولیت و خدمت، الکل، مواد مخدر و اعمال نامشروع سوق میدهد که این صدای نفس اماره است؛ نیرویی قوی، زیرک و قدرتمند که باید با آن مبارزه کنم و آن را شکست بدهم. برای اینکه بتوانم فرمان عقل را اجرا کنم، در ابتدا لازم نیست دست به حرکات بزرگ بزنم یا کارهای شگفتانگیزی انجام دهم؛ فقط کافی است از کارهای کوچک و ساده، یعنی انجام امور مربوط به خودم در طول روز شروع کنم و کارهایم را اولویتبندی کنم. اگر بتوانم خودم را تزکیه، تصفیه و پالایش کنم، آنگاه نفس مطمئنه در من قدرت میگیرد. در آن روز، فرمانروای عادل یا همان عقل بر مسند مینشیند و این همان لحظهای است که من به فرمان عقل نزدیک شدهام.
.jpg)
همسفر فاطمه
طبق گفته جناب مهندس دژاکام، فرماندهی یک هدف است و برای رسیدن به آن، دانایی مؤثر نیاز است. دانایی مؤثر؛ یعنی کاربردی کردن فرامین و گوش به فرمان راهنما بودن. باید به یاد داشته باشم که اضلاع مثلث دانایی مؤثر، شامل تفکر، تجربه و آموزش، باید با هم رشد کنند. وقتی کلمه فرماندهی را میشنوم، ناخودآگاه ذهنم به سمت پادگان میرود و تصور میکنم یک فرمانده فقط در پادگان وجود دارد و نیروهایی تحت فرمان خود دارد که از دستوراتش اطاعت میکنند؛ اما حقیقت این است که فرماندهی همان فرمانبرداری است و من باید تسلیم قوانین کنگره۶۰ باشم و تا زمانی که فرمانبردار خوبی نباشم، فرمانده خوبی نخواهم بود. یک فرمانده خوب ابتدا باید فرمانبرداری کند، آموزش ببیند و تجربه کسب کند تا بتواند به یک فرمانده توانا تبدیل شود. دلیل اینکه باید در کنگره۶۰ به فرماندهی برسم این است که اعتیاد و قرار گرفتن در نفس اماره، تمامی اختیار جسم، فکر و امور زندگی را از مسافران گرفته است. عملکرد آنان کاملا در اختیار مواد مخدر قرار گرفته و برای پس گرفتن این اختیار، باید از فرمانبرداری شروع کرد تا در نهایت بتوانند فرماندهی جسم خود را بازپسگیرند. برای بیرون آمدن از اعتیاد باید "چشم" گفت تا بتوان "نه" گفتن به نفس اماره را آموخت. کنگره۶۰ متعهد به درمان کسانی است که خواهان خوب شدن هستند.

همسفر محترم
انسان در چرخه حیات پیوسته میان دو جایگاه در حرکت است؛ جایگاه فرمانبرداری و جایگاه فرماندهی؛ اگر من به فرمان خداوند عمل کنم، آنوقت فرمانبردار خوبی خواهم بود؛ چرا که فرمانبرداری نه یک تحمیل بیرونی، بلکه ضرورتی درونی برای رشد و تکامل است. انسان در طول زندگی، گاهی فرمانبردار است و گاهی فرماندهنده. من در دوران کودکی برای یادگیری و رشد از پدر، مادر و معلم خود فرمانبرداری میکنم و با رعایت قوانین، مسئولیتپذیری را میآموزم. فرمانبرداری درست به معنای انجام کورکورانه دستورات نیست؛ بلکه به معنای پذیرش خردمندانه اصولی است که من را از تاریکی ناآگاهی به روشنایی دانایی هدایت میکند. با گذشت زمان و کسب دانش، تجربه و مهارت، انسان مسئولیتهای بیشتری میپذیرد و میتواند به فردی تبدیل شود که دیگران از او پیروی میکنند. فرماندهی درست هرگز به معنای زورگویی نیست؛ بلکه جایگاه خدمت است. یک فرمانده شایسته پیش از هر چیز، فرمانده وجود خویش است. او میداند که پیش از انتظار رعایت قوانین از دیگران، باید خود به آنها جامه عمل بپوشاند. فرماندهی واقعی آمیخته به عدالت، مهربانی، آگاهی و مهمتر از همه الگو بودن است. در نهایت میتوان گفت که فرمانبرداری درست، مقدمه فرماندهی شایسته است. کسی که در کودکی و نوجوانی نظم، احترام و مسئولیتپذیری را بیاموزد، در آینده رهبر و مدیری موفق خواهد بود. برای رسیدن از فرمانبرداری تا فرماندهی، باید ابتدا خود را تربیت کنم؛ چرا که فرماندهی بر دیگران، تنها زمانی ارزشمند است که پیش از آن، فرماندهی بر نفس خویش را آموخته باشم.
.jpg)
همسفر مریم
دستورجلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی»، مسیر رسیدن به اقتدار درونی را برایم ترسیم میکند. این عنوان پرسشی بنیادین در ذهن ایجاد میکند: چگونه میتوان به فرماندهی رسید؟ برای درک این موضوع، میتوانم شهر وجودی خود را همچون کشوری تصور کنم که عقل پادشاه یا فرمانروای آن است و سلولهای بدن مردمان این سرزمین هستند. پادشاه این شهر زمانی میتواند فرماندهی عادل و مقتدر باشد که پیش از آن رسم فرمانبرداری را آموخته باشد؛ او باید از خودش شروع کند و با انجام کارهای کوچک، زیربنای یک فرماندهی بزرگ را بسازد. این مسیر اصلاح با پرهیز از کارهای ضدارزش آغاز میشود؛ قدمهایی کوچک اما حیاتی، همچون: دروغ نگفتن و غیبت نکردن، تجسس نکردن در کار دیگران، تهمت نزدن و دوری از رشوه و دزدی و حقالناس را رعایت کردن. من با تفکر و اندیشه از همین کوچکترین اعمال شروع میکنم تا پلهپله به جایگاه فرماندهی نزدیک شوم؛ درواقع، مقوله فرمانبرداری تا فرماندهی مبحثی بسیار عمیق و گسترده است. همانطور که آقای مهندس دژاکام به خوبی برای من تشریح کردهاند بیماری اعتیاد با خارج کردن سه بخش وجودی انسان؛ یعنی جسم، روان و جهانبینی از تعادل، این فرماندهی را از انسان سلب میکند. در نهایت، رسیدن به رهایی و تعادل، در گرو فرمانبرداری از قوانین هستی و آموزشهای ناب کنگره۶۰ است تا بتوانم دوباره فرمانروای لایق شهر وجودی خویش شوم.
رابط خبری: همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفدهم)
عکاس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
95