جلسه هفتم از دوره سوم کارگاههای آموزشی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی علی عصارزاده به استادی راهنما همسفر معصومه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز یکشنبه ۱۵ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از خدای خودم بسیار سپاسگزارم که این سعادت را داشتم که در جمع شما خوبان باشم و آموزش بگیرم.
از فرمانبرداری تا فرماندهی دستور جلسهای تأمل برانگیز است که من چه بودهام و قرار است چه شوم. به نظر من این مقوله، اختیار را به من یاد آور میشود. زمانی که فرماندهی را از دست دهم در حقیقت اختیار خود را از دست دادهام. کنگره به من یاد داد، اگر مسافرت مشکل دارد، به این دلیل است که فرماندهی خود را از دست داده است؛ زیرا فرماندهی جسم او دست نیروهای منفی و مواد مخدر است.
من هم در گذشته فرماندهی خود را از دست داده و درگیر افکار منفی و کارهای ضدارزشی شده بودم و فرمانبردار نیروهای شیطانی بودم؛ ولی کنگره به من آموخت: هر آنچه هستی: دکتر، مهندس و یا هر منصبی داری را پشت در بگذار! و با ذهن خالی باید وارد شوم. چرا؟ چون زمانی که ذهن من شلوغ و آشفته باشد هیچ آموزشی را دریافت نمیکنم. زمانی رهجو در لژیون شرکت میکند ولی چیزی دریافت نمیکند و آموزشی نمیگیرد، چون ذهن وی پر از ناامیدی و یأس شده است؛ پس باید ذهن خود را خلوت کنیم و زمانی که از در وارد میشویم فقط به دنبال آنوزش و خدمت باشیم؛ من هنوز هم زمانی که وارد کنگره میشوم، میگویم: خدایا من امروز به اینجا آمدهام تا آموزش بگیرم.به عنوان همسفر میآیم و ذهن خود را خالی میکنم و هر آنچه که مافوق به من گفتند چشم میگویم، چون او قبلا این راه را رفته است و توانسته به فرماندهی تبدیل شود که از دست نیروهای منفی تا حدودی رها شده است. زمانی که راهنما صحبت میکند باید تنها چشم بگوییم، دیگر فکر خود را درگیر مسائل دیگر نکنیم؛ و باید به مثلث تفکر، آموزش و تجربه توجه کنم. ابتدا ذهن خود را خالی کرده و به نکاتی که راهنما میگوید توجه کرده و آنها را تجربه کنم، کمکم متوجه میشوم که اختیار به من بر میگردد. در گذشته من نمیتوانستم پارک بروم، چون فرمانده من نیروهای تاریکی بود و به من اجازه نمیداد به خود توجه کنم؛ وقتی گوش به فرمان راهنما بوده و طی مسیر میکنیم کمکم نفس قوی شده و دچار شور و هیجان میشود. وقتی جمعه پارک میروم یا هر چیزی که راهنما میگوید به اجرا در میآورم باعث بالا رفتن انرژی خود میشوم و با بالا رفتن انرژی درونی، خود به خود اتفاقات خوب رخ خواهد داد، بدون این که تلاشی انجام داده باشم، به گونهای که با کمترین کنش بیشترین واکنشها را دریافت میکنم. من ذرهذره اختیار را در دست میگیرم و تبدیل به یک فرمانده میشوم.
من باید فرمانده زندگی خود شوم تا بتوانم وظایف مادری و همسری را درست انجام دهم. زن، محور خانواده است و انرژی او هر چقدر بالاتر باشد روی تمام مسائل زندگی، جتی رزق و روزی مرد هم تأثیرگذار است. باید تا جایی که میتوانیم از افکار منفی دوری کنیم، هرچه راهنما میگوید چشم گفته و فرماندهی را دست بگیریم، آنگاه متوجه میشویم که چقدر انرژی ما بالا رفته و حس ما خوب شده است.
سعی کنیم ابتدا ذهن خود را خالی کنیم و بعد به کنگره بیاییم. فکر منفی، غم و غصه همیشه وجود دارد، باید تمرین کنیم که به آنها بها ندهیم؛ وقتی کاسه خالی داشته باشیم هستی آن را برای ما با بهترینها پر میکند. اگر قرار است فرمانبرداری کنیم به جای نیروهای شیطانی از نیروهای الهی فرمان بگیریم. به مرور حتماً تغییرات را در زندگی خواهیم دید.
در ادامه از آقای مهندس و راهنمای عزیزم که یاریام کردند تا حدودی فرماندهیام را در دست بگیرم، متشکرم. از خانم رؤیا بابت دعوت به شعبه پر مهر علیعصارزاده سپاسگزارم.

مرزبانان کشیک: همسفر منصوره و مسافر علی
تایپیست: همسفر وجیهه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون دوم) دبیر سایت
عکاس: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون اول)
ارسال: همسفر نگین (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی علی عصارزاده مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
1577