جلسه سیزدهم از دوره دوازدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی زالپارس به استادی مسافر محبوبه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز یکشنبه ۱۵ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:٠٠ آغاز بهکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
در ابتدا تشکر میکنم از نگهبان جلسه، همسفر زهرا، گروه مرزبانی، ایجنت، راهنما همسفر زهرا و همچنین از همه شما عزیزان و بهخاطر حضور گرمتان، صمیمانه سپاسگزارم.
قبل از شروع دستور جلسه، میخواهم ساخت ساختمان جدید و واگذار شدن این مکان به همسفران را تبریک بگویم، امیدوارم انرژی این حال خوب و این اتفاق زیبا به زندگی تمام خدمتگزاران برگردد و در این مکان جدید، در کنار هم شاهد رهاییهای بیشتر، حالخوش و اتفاقات قشنگی باشیم.
در مورد دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»؛ به نظر من فرمانبرداری و فرماندهی، دو نقطه مقابل یکدیگر نیستند؛ بلکه فرمانبرداری میتواند پلهای باشد که اگر آن را درست طی کنیم، در نهایت ما را به فرماندهی میرساند.
ما در کنگره یاد گرفتیم که برای رسیدن به فرماندهی، ابتدا باید فرمانبرداری داشته باشیم. فرمانبرداری یعنی چه؟ یعنی: «وقتی راهنمای من مطلبی را آموزش میدهد، با اعتماد و پذیرش، آن را بپذیرم و اجرا کنم» یعنی: «آموزشپذیر باشم، گوش بدهم و از همه مهمتر، به آموزشهایی که دریافت میکنم عمل کنم».
درواقع فقط شنیدن و دانستن کافی نیست، زمانی تغییر در انسان اتفاق میافتد که بتواند دانستهها و آموزشهایش را کاربردی کند و آنها را وارد زندگیاش کند. در این صورت است که بهدانایی و توانایی میرسد و کمکم میتواند فرمانده زندگی خودش باشد.
فرماندهی واقعی هم از بیرون شروع نمیشود؛ بلکه از درون انسان آغاز میشود. وقتی من بتوانم افکار، احساسات، خواستهها و رفتارهای خودم را مدیریت کنم و مسئولیت انتخابهای زندگیام را بپذیرم، میتوانم فرمانده خوبی برای زندگی خود باشم.
وقتی به گذشته خود نگاه میکنم، میبینم این دستور جلسه فقط یک موضوع آموزشی برای من نیست؛ بلکه بخشی از زندگی خودم بودهاست که آن را تجربه کردهام.
من قبل از ورود به سفر ویلیام حدود پنج سال در سقوط آزاد بودهام و دو سال هم در کنگره حضور داشتم؛ اما مسیر سفر ویلیام، برای من هنوز باز نشده بود. با خودم تصور میکردم اگر فقط نیکوتین مصرف نکنم، همهچیز درست میشود یعنی: فکر میکردم، درمان شدهام و بهتعادل خواهم رسید. در صورتیکه دقیقاً عکس این قضیه برای من اتفاق افتاد.
وقتی وارد لژیون ویلیام شدم، دریچه بسیار زیبایی بهروی زندگی من باز شد. آنجا متوجه شدم که در سفر ویلیام، به آموزشهای زیادی نیاز دارم و باید خیلی از آموزشها را در خودم کاربردی کنم و تغییرات را از درون خودم آغاز کنم. از همانجا بود که فرمانبرداری، عمیقتر در زندگی من شکل گرفت؛ هم در مسیر سفر ویلیام و هم در زندگی شخصی.
در گذشته تلاش میکردم که فرمانده زندگیم باشم، در حالیکه فرمانده جسم، روح و روان خودم نبودم؛ بنابراین نمیتوانستم فرمانده خوبی برای زندگی خود باشم. با کوچکترین ناراحتی بههم میریختم، به خیلی از حرفها واکنش نشان میدادم و اگر مشکلی برای من پیش میآمد، احساس میکردم دنیا به آخر رسیدهاست.
در سفر ویلیام، آرامآرام و بهصورت پیوسته توانستم تغییراتی را در زندگی خود ایجاد کنم؛ حتی با وجود چالشهای زیادی که داشتم، بزرگان میفرمایند: «تا خودمان تغییر نکنیم، زندگیمان تغییر نخواهد کرد».
امروز یاد گرفتهام اگر قرار است از موضوعی ناراحت شوم یا واکنشی نشان بدهم، قبل از آن کمی مکث کنم و از خودم بپرسم، سهم من از این مشکل چیست؟ آیا واقعاً ارزش این واکنش را دارد؟
شاید چیزهایی که امروز مطرح کردهام از بیرون، ساده بهنظر برسد؛ اما برای من، قدمهای بسیار بزرگی در مسیر زندگیم بودهاست. برای من، فرمانبرداری تا فرماندهی یعنی: حرکت از ناآگاهی به آگاهی، از واکنش به تفکر، از بینظمی به نظم و از اینکه دیگران را مسئول حال بد خود ندانم، به اینکه مسئولیت زندگی و انتخابهای خودم را بپذیرم.
تعریف از خود نباشد؛ زمانیکه استارت سفر ویلیام خودم را زدم، در مقابل صحبتهای راهنما همسفر زهرا فقط «چشم» گفتم. سعی کردم از لغزش، زیرآبی رفتن و ننوشتن سیدی دوری کنم، همین فرمانبرداریهای کوچک، قدمبهقدم باعث شد به حالخوش امروز برسم.
شاید فرمانبرداری در ابتدا دشوار بهنظر برسد؛ اما وقتی آن را قدمبهقدم و بهدرستی اجرایی میکنیم، میبینیم خیلی آسانتر از چیزی است که تصور میکردیم. همین مسیر باعث میشود تواناییهایی را که از قبل در درون ما وجود داشته است را پیدا کنیم و به آنها جامه عمل بپوشانیم.
من در زمان مصرف نیکوتین، علاقه زیادی به کارهای پرستاری و تزریقات داشتم و دوست داشتم در این زمینه فعالیت کنم؛ اما از آنجایی که فرماندهی جسمم در اختیار خودم نبود و در دام نیکوتین گرفتار بودم، رسیدن به این خواسته برای من امکانپذیر نبود؛ اما مدت کوتاهی پس از رهایی، توانستم به این خواسته خودم برسم. آنجا فهمیدم این توانایی از قبل در وجود من بودهاست و فقط باید شرایطی فراهم میشد تا بتوانم آن را به مرحله اجرا برسانم.
امروز از این دستور جلسه یاد گرفتهام که فرماندهی واقعی، قبل از اینکه فرماندهی بر دیگران باشد، فرماندهی بر خود است و این مسیر از فرمانبرداری درست، آموزشپذیری و عملکردن آغاز میشود.
در ادامه میخواهم از عزیزانی که به کمک آموزش و راهنماییهای ایشان، صاحب این حالخوش شدهام، کمال تشکر را دارم، از راهنما همسفر انسیه که راهنمای سفر اول من بودند از راهنما همسفر سکینه که راهنمای سفر دوم من هستند و همچنین تشکر ویژه از راهنما همسفر زهرا که راهنمای ویلیام من بودند و با صبر و بردباری، من را در این مسیر راهنمایی کردند تا بتوانم به این زندگی و تعادل نسبی برسم.
در پایان، از همه شما عزیزان که با سکوت زیبای خود به صحبتهای من گوش دادید، صمیمانه تشکر میکنم.
ورود به سفر دوم جهانبینی همسفر خدیجه (مرحله ۳۰ سیدی)


مرزبان کشیک: همسفر زهرا
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)
تایپیست: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی زالپارس مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
113