English Version
This Site Is Available In English

مسیر تکامل پله پله است و یک‌باره اتفاق نمی‌افتد

مسیر تکامل پله پله است و یک‌باره اتفاق نمی‌افتد

من همیشه تصور می‌کردم فرمانبرداری یعنی دستور گرفتن و فرماندهی یعنی دستور دادن. اما با گذشت زمان و در کنگره۶۰ یاد گرفتم که برای رسیدن به جایگاه فرماندهی ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشم. من در کنگره۶۰ یاد گرفتم که اول باید خوب گوش کنم و آموزش بگیرم و در جلسات حضور داشته باشم و از راهنمای خودم تبعیت کنم. شاید در ابتدا انجام دادن این کارها ساده به نظر برسد اما برای کسی که سال‌ها با بی‌نظم زندگی کرده است، همین فرمانبرداری می‌تواند یک آموزش بزرگ باشد. باید بتوانم تجربه و دانش شخص دیگری را بپذیرم و مدتی طبق آن عمل کنم تا نتیجه را ببینم.

به نظر من فرمانبرداری واقعی یعنی دانستن، پذیرفتن و عمل کردن. فرمانبرداری زمانی معنا پیدا می‌کند که آموزش را تبدیل به عمل کنیم، من اگر بخواهم روزی فرمانده خوبی باشم، باید اول  بتوانم فرماندهی جسم، ذهن و زندگی خودم را به دست بگیرم‌. فرماندهی از بیرون شروع نمی‌شود، از درون شروع می‌شود، ممکن است شخصی مسئول یک مجموعه بزرگ باشد و افراد زیادی از او فرمان بگیرند، اما اگر نتواند خودش را کنترل کند هنوز فرمانده واقعی نیست، اگر نتواند خشمش را کنترل کند زبانش را کنترل کند و یا خواسته‌های نامعقول خودش را کنترل کند چگونه می‌تواند فرمانده دیگران باشد.

به نظر من یکی‌از بزرگترین فرماندهی‌ها، فرماندهی نفس خودم است، وقتی بتوانم در مقابل یک خواسته نامعقول بایستم و نه بگویم، وقتی بتوانم خشم خودم را کنترل کنم و بتوانم مسئولیت اشتباهاتم را بپذیرم وقتی بتوانم به قولی که به خودم و دیگران داده‌ام عمل کنم آن وقت کم کم دارم فرماندهی را یاد می‌گیرم‌. کنگره۶۰ به من یاد داد که مسیر تکامل پله پله است، من نمی‌توانم در طول یک شب از انسان بی‌نظم‌ و گرفتار تبدیل به یک انسان مسئولیت‌پذیر و فرمانده شوم، وقتی من مدتی در جایگاه فرمانبرداری درست عمل کنم‌، کم‌کم ظرفیت گرفتن مسئولیت در من به وجود می‌آید.

به نظر من یکی از زیباترین قسمت‌ها‌ی این دستور جلسه همین است که به من می‌گوید اگر می‌خواهم روزی‌ دیگران از من فرمان ببرند، ابتدا باید خودم یاد گرفته باشم که فرمانبردار خوبی باشم، من نمی‌توانم از فرزندم‌ انتظار نظم‌ داشته‌ باشم درحالی‌که‌ خودم‌ آدم‌ منظمی‌ نیستم. نمی‌توانم از دیگران انتظار احترام داشته باشم، ولی خودم به دیگران احترام نگذارم. نمی‌توانم از کسی انتظار مسئولیت‌پذیری داشته باشم ولی خودم همیشه تقصیرها را گردن دیگران بیندازم. فرمانده واقعی با الگو بودن به وجود می‌آید، نه با زور گفتن. امروز اگر بخواهم یک فرمانده واقعی باشم، باید بتوانم اول‌خودم را فرماندهی کنم، باید بدانم کجا صحبت کنم و کجا سکوت کنم، کجا جلو بروم و کجا صبر کنم چه چیزی را بخواهم و چه چیزی را نخواهم آزادی واقعی زمانی است که بتوانم خواسته‌های نامعقول خودم را کنترل کنم.

در پایان من از این دستور جلسه این را برداشت می‌کنم که کنگره۶۰ به من نمی‌گوید فقط فرمانبردار باش؛ بلکه به من یاد می‌دهد راه فرمانده شدن را پیدا کنم. برای فرمانده شدن باید آموزش ببینم، صبر داشته باشم، نظم داشته باشم و مسئولیت پذیر باشم، خدمت کنم و از تجربه دیگران استفاده کنم. من امروز شاید هنوز در ابتدای مسیر باشم، اما همین که می‌دانم برای رسیدن به فرماندهی باید از فرمانبرداری شروع کنم، خودش یک آموزش بزرگ است. امیدوارم بتوانم آموزش بگیرم و عمل کنم که روزی نه تنها فرمانده خوبی برای زندگی خودم باشم بلکه بتوانم با رفتار و عملکرد خودم‌ برای دیگران هم مفید باشم.

نویسنده: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون جونز)
رابط خبری: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون جونز)
عکاس: همسفر تارا رهجوی راهنما همسفر تارا (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گوجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .