English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری شرط لازم برای فرماندهی

فرمانبرداری شرط لازم برای فرماندهی

سومین جلسه از دوره چهل‌ و ششم جلسات آموزشی‌ خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی خمین، با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر میلاد و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" در روز سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کار کرد.

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر؛

 خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که این اذن و اجازه را داد، اینجا بنشینم خدمت کنم و از شما دوستان آموزش بگیرم. سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم، سپاسگزار رب و مربی خودم آقا بهرام عزیز هستم.

 مسئولیت قبول کردن سخت است چه بسا که مسئولیت یک شعبه باشد، خدا قوت عرض می‌کنم خدمت آقا مهران عزیز و تبریک عرض می‌کنم خدمت آقا محسن عزیز، امیدوارم در این جایگاه خوش بدرخشند، امیدوارم که من هم در گروه مرزبانی، در کنار ایشان بتوانیم شعبه را پرقدرت و پر از حس و حال خوب، رو به جلو ببریم و جلسات را برگزار کنیم.

 دنیای تاریکی و اعتیاد را، یک دریای بزرگ و عمیق را در نظر بگیرید که روی این دریای تاریک موج روی موج سوار می‌شود، بالای این موج‌ها را ابرهای سیاه و تاریک گرفته‌اند که نمی‌گذارند هیچگونه نوری به عمق این ظلمت برسد، از میان این تاریکی‌ها علم آقای مهندس و کنگره ۶۰، راهنمایان و علم خدمتگزاران کنگره ۶۰ از این لایه‌ها عبور کرده و به من مهدی رسیده است. امیدوارم که قدر این جایگاه را بدانم، قدر این صندلی را بدانم و بدانم در چه جایگاهی هستم، چون مسئله فقط درمان اعتیاد نیست و مسئله این نیست که من مواد مصرف نکنم خیلی حال خوب اینجا نهفته است که در پس آموزش و این صندلی‌ها وجود دارد، باید ماشین سنگین آورد و با خود حال خوب ببریم به شرطی که روی این صندلی‌ها بنشینیم.

 اما در مورد دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی می‌گوید: برای کسانی که حال خوش ندارند، دو راه بیشتر وجود ندارد! یا فرمانبردار نیروهای راستین و الهی بشوند، یا صبر کنند نیروهای تاریکی آنها را به قعر جهنم ببرد. خیلی ساده همه مطالب را این پیام به ما می‌گوید و در مقابل دستور جلسه فرمانبرداری تا فرماندهی از فرماندهی تا فرمانبرداری را داریم، که برای زمان مصرف است، برای زمانی است که با یک بس مصرف مواد مخدر، چیزی که بهترین داروی جهان است در دست شیاطین و نیروهای تاریکی به دست ما سپرده می‌شود و بعد اتفاقی که رقم می‌خورد این است، اول ما را فرمانده می‌کند، صدای دورگه صحبت‌های زیبا، چشم‌های زیبا، معرکه‌ای می‌گیریم که ۱۰ نفر دور ما جمع می‌شوند و محو صحبت کردن ما می‌شوند یا اینکه یه پیک مشروب می‌خوریم، یک محله را می‌بندیم و کسی جرات نمی‌کند از آنجا رد شود. فرماندهی است دیگر، وقتی کسی جرات نمی‌کند به خاطر مشروب خوردن تو از آن محل عبور کند فرماندهی است.

 از این فرماندهی به جایی می‌رسیم که فرمانبردار یک بس تریاک می‌شویم، فرمانبردار یک صوت شیشه می‌شویم، فرمانبردار یک صوت هروئین می‌شویم، فرمانبردار یه پیک عرق می‌شویم و طوری فرمانبردار می‌شویم که اختیار خودمان هم دیگر نداریم طوری فرمانبردار می‌شویم که اختیار جسممان هم دیگر نداریم، مگر خماری غیر از اینهاست که فرمان می‌دهد اگر یه بس تریاک مصرف نکنی بیرونروی می‌گیری، این‌ها همه فرمانبرداری از نیروهای تاریکی است و به نقطه‌ای می‌رسیم که شمشیر برمی‌داریم و به روی پدر و مادر و عزیزانمان شمشیر می‌کشیم، فرمانده‌ای می‌شویم که با صدای بلند و نعره‌های بلند، عزیزترین کسانمان را آزار و اذیت می‌کنیم. می‌رسیم به کنگره ۶۰ و به اینجا می‌آییم و می‌خواهیم فرمانده بشویم، دیگر زمانی که من مهدی وارد کنگره شدم فرمانده نبودم، فرمانبردار بودم. فرمانبردار محض نیروهای تاریکی، وقتی به کنگره آمدم لپ کلام را بگویم، یک کلام چشم و عمل کردم.

 راهنما گفت این کار را انجام بده چشم، مرزبان گفت انجام بده چشم باید چشم بگویی به مقام‌های بالاتر از خودت تا فرمانده بشوی تا فرمانده خانواده‌ات بشوی، وقتی فرمانی صادر می‌شود و می‌گوید قلم را به دستت بگیر، باید بنویسیم و با قلم دوست بشویم و این فرماندهی و قلم به دست گرفتن را خیلی ساده و راحت می‌توانیم نگاه کنیم و به فرماندهی برسیم. مثلاً وقتی که دفاتر سی‌دی در لژیون بازدید می‌شود، کسانی که سی‌دی خود را نوشته‌اند و آماده هستند، کاملاً شق و رق و سینه ستبر در لژیون می‌نشینند و کسانی که سی‌دی ننوشته‌اند، یک گوشه کز می‌کنند و و مرتب گوشه‌گیری می‌کنند این یعنی فرمانبرداری. در سی دی گردباد عظیم هم مهندس فرمودند: قلم را به دست بگیرید و حرکت کنید. من مهدی باید فرمان را اجرا کنم، هر هفته مهندس به من فرمان می‌دهد، اگر این فرمان را اجرا کردم و آن را نقض نکردم، آن روز من حالم خوب است، اگر فرمان را انجام دادم ولی نصف نیمه انجام دادم آن هفته حالم خوب نیست. مثلاً اینجا قوانین می‌گوید: پیراهن سفید بپوشید، من می‌آیم و پیراهن سفید می‌پوشم، شاید به طور مثال پیراهن سفید من آستین کوتاه باشد یا تیشرت باشد و پیراهن رسمی کنگره نباشد، حالم خوب می‌شود ولی فرمان را نصفه و نیمه انجام دادم.

 

زمانی به حال خوب می‌رسم که فرمان را همانطوری که هست، اجرا کنم. دقیقاً تلعلو است دیگر، شما وقتی فرمانبردار باشید، فرمانده می‌شوید. در فرمانبرداری نیروهای تاریکی به جایی می‌رسم که نزدیکان من هم، من را آدم حساب نمی‌کردند که توی تاریکی این‌ها به یاد من مانده است، چه برسد به بیرون و کسانی که با آنها مراوده داشتم. انسان مصرف کننده بدقول، کسی هست که اصلاً قول هم یادش می‌رود و قول‌هایی که داده رویش نمی‌شود حساب کرد.

 راهنما به من گفت سی دی بنویس، گفتم چشم. گفت عضو لژیون سردار باش، گفتم چشم. پیراهن سفید، گفتم چشم و هرچی گفت گفتم چشم، وقتی چشم و انجام دادم یواش یواش به نقطه‌ای می‌رسم که می‌توانم به خودم کمک کنم و می‌توانم به انسان‌های دیگر کمک کنم اینطور می‌شود که بیرون احترام من را هم دارند و به من احترام می‌گذارند. شاید جایی باشد که اولین بار باشد، با شخصی برخورد می‌کنم ولی نوع کلام و برخوردم، چون از کنگره یاد گرفته‌ام جایگاه من را مشخص می‌کند و به من احترام می‌گذارند. از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، از همه شما سپاسگزارم.

بارگذاری: مسافر میلاد از لژیون ششم

عکس: مسافر محمد از گروه مرزبانی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .