جلسه سوم از دوره نهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بروجرد به استادی مرزبان همسفر جمیله، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر فریبا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز یکشنبه ۱۵ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، جمیله هستم، یک همسفر.خدا را شاکرم که در خدمت شما هستم و از همه عزیزان آموزش میگیرم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا آموزش بگیریم و به حال خوش برسیم. همچنین از راهنمای عزیزم، همسفر فاطمه، تشکر میکنم.
دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» شاید از نظر بار معنایی، یکی از سنگینترین دستور جلسههایی باشد که ما هر سال داریم.
فرماندهی در حقیقت یعنی جایگاهی که انسان بتواند اختیار خودش را به دست بگیرد؛ یعنی بتواند نیروهایی را که از کنترل خارج شدهاند، دوباره تحت کنترل خودش دربیاورد.برای رسیدن به این جایگاه، باید حتماً فرمانبردار خوبی باشیم.
فرماندهی یعنی انسان هم بر نیروهای درونی خودش و هم بر نیروهای بیرونی، مسلط باشد و بتواند کاری را که میخواهد، به انجام برساند.یکی از اتفاقاتی که در دوران اعتیاد برای مصرفکننده مواد مخدر میافتد این است که اختیار و فرماندهی شهر وجودی خودش را از دست میدهد و فرماندهی به دست نیروهای منفی و نیروهای شیطانی میافتد. در نتیجه، انسان تبدیل به یک فرمانبردار برای نیروهای منفی میشود.انسانی که تحت تأثیر و کنترل نیروهای منفی قرار میگیرد، باید حتماً یک استاد و راهنما داشته باشد که بتواند او را از سلطه نفس اماره خارج کند. البته این کار بسیار سخت است؛ اینکه انسان بتواند از فرمان نفس اماره بیرون بیاید و دوباره اختیار خودش را به دست بگیرد، نیاز به آموزش و حرکت درست دارد.
برای این کار باید فرمانبردار خوبی باشیم و از یک استاد آموزش بگیریم.
فرمانبرداری کار راحتی نیست؛ بلکه کار بسیار سختی است. شرط آن هم این است که وقتی من وارد کنگره۶۰ میشوم، در درجه اول ایمان داشته باشم که اینجا جایی است که واقعاً میتوانم به درمان و رهایی برسم.
نباید راهنما و استاد خودم را مورد قضاوت قرار بدهم که مثلاً معلوماتش چقدر است یا چقدر میداند. به قول آقای مهندس، ما باید هر چیزی را که داریم،پشت در بگذاریم و با یک ظرف خالی وارد شویم تا بتوانیم آموزش بگیریم و از این آموزشها برداشت کنیم.
شخصی که بیماری اعتیاد دارد، شاید خیلی از کارهایی را که قبلاً بهراحتی انجام میداده، دیگر نتواند انجام دهد. مثلاً قبلاً میتوانسته چندین ساعت در روز کار کند، اما حالا دیگر این توانایی را ندارد. یا شاید قبلاً میتوانسته صبح سر ساعت مشخصی از خواب بیدار شود، ولی حالا دیگر برایش مقدور نیست.
در واقع خواسته درونی او هنوز وجود دارد، اما توان اجرای آن خواسته را ندارد. برای اینکه دوباره بتواند آن توانایی را به دست بیاورد، ممکن است میزان مصرفش را افزایش دهد یا از یک ماده به ماده دیگری روی بیاورد.
دلیل این افزایش مصرف یا تغییر ماده این است که شخص میخواهد دوباره توانایی و فرماندهی خودش را به دست بیاورد؛ یعنی بتواند کاری را که میخواهد، انجام دهد.
شاید فرماندهی یکی از خواستههای درونی و وجودی انسان باشد و همه ما دوست داشته باشیم این جایگاه را داشته باشیم. وقتی این جایگاه به خطر میافتد، ممکن است انسان حاضر شود بهای سنگینی برای به دست آوردنش بپردازد.
مثلاً شخص در دوران اعتیاد میداند که بعضی مواد خطرناکتر هستند، اما برای اینکه توانایی بیشتری پیدا کند و بتواند دوباره فرماندهی شهر وجودی خودش را به دست بیاورد، مصرفش را بالا میبرد یا از یک ماده به ماده دیگری روی میآورد؛ مثلاً از تریاک به شیشه یا از هروئین به شیشه.
فرماندهی برای انسان آنقدر مهم است که گاهی شخص حاضر میشود خودش را به خطر بیندازد تا دوباره اختیار امور را به دست بگیرد.
وقتی یک شخص خواستار رهایی است و وارد کنگره۶۰ میشود، نیروهایش را جمع میکند و با تمام وجود میخواهد درمان شود. در فرایند درمان اصولی اعتیاد، همانطور که در جهانبینی خواندهایم، جسم، روان و جهانبینی به تعادل میرسند و انسان دوباره فرماندهی شهر وجودی خودش را به دست میگیرد.
به نظر من، بزرگترین فرماندهی برای انسان این است که بتواند بر خودش تسلط داشته باشد و فرمانده خودش باشد.رسیدن به این فرماندهی فقط با حرف زدن و خواستن به دست نمیآید؛بلکه زمانی اتفاق میافتد که ما به فرمان عقل نزدیک شویم و بتوانیم فرمانده شهر وجودی خودمان باشیم. این مسئله هم فقط با تزکیه و تصفیه و دوری از کارهای ضدارزشی میسر میشود و کار راحت و سادهای نیست.این احیای دوباره انسان که در کنگره۶۰ اتفاق میافتد، همان درمان اعتیاد است. در این مسیر، اولین چیزی که لازم داریم، فرمانبرداری است؛ یعنی آموزشها را بپذیریم، قوانین و حرمتها را رعایت کنیم و آنچه را راهنما به ما آموزش میدهد به درستی اجرا کنیم.
در پروسه درمان یکی از مهم ترین مسئله راهنما است.
وقتی وارد کنگره۶۰ میشویم، باید فرمانبرداری را از راهنمای خود یاد بگیریم.
راهنما مثل چراغ راه است که به ما کمک میکند مسیر را درست طی کنیم.
هر فرمان و آموزشی که راهنما به ما میدهد، باید با ایمان و اعتماد آن را اجرا کنیم تا بتوانیم به آرامش و حال خوش برسیم.
من اولین روزی که وارد کنگره۶۰ شدم شرایط خیلی خوبی نداشتم حتی مسافرم را کاملاً رها کرده بودم و دیگر برایم مهم نبود که چه اتفاقی برای او میافتد. احساس میکردم همه چیز تمام شده و دیگر امیدی ندارم؛ اما انگار خداوند کنگره۶۰ را سر راه من قرار داده بود.
خدا را شاکرم که به آرامش و حال خوش رسیدم.
آن روز فکر میکردم همه چیز برای من تمام شده و هیچ امیدی ندارم؛ اما همان ماندن و ادامه دادن باعث شد مسیر زندگیام تغییر کند.امروز که به آن روزها نگاه میکنم، میبینم اگر فرمانبرداری نکرده بودم و اگر به حرف راهنما ایمان نمیآوردم شاید هیچوقت این حال خوش و آرامش امروز را تجربه نمیکردم.
به نظرم فرمانبرداری یک پله است برای رسیدن به فرماندهی. ما ابتدا باید یاد بگیریم درست گوش کنیم، آموزش بگیریم و آن هارا اجرا کنیم سپس کمکم میتوانیم اختیار شهر وجودیمان را به دست بگیریم.
امیدوارم همه ما بتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم و آموزشها را درست دریافت و اجرا کنیم و در نهایت به فرماندهی شهر وجودی خودمان برسیم.
.jpg)
مرزبان کشیک:همسفر سودابه
تایپیست و عکاس : همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر فاطمه(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال:مرزبان خبری همسفر پریسا
همسفران نمایندگی بروجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
82