جلسه دهم ازدوره سوم کارگاه های خصوصی همسفران کنگره 60 نمایندگی تربت حیدریه به استادی راهنماهمسفرطاهره، نگهبانی همسفر نفیسه و دیبری همسفرزهرا با دستور جلسه : " از فرمانبرداری تا فرماندهی " روز یک شنبه 15 شهریور ساعت 17:00 شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
به نام خدایی که وقتی بندهاش با او حرف میزند، فقط به آن بنده توجه میکند که ببیند بندهاش چه میگوید؛ به حدی که فرشتههای آسمان حسرت میخورند که چرا انسان نشدند.
خدا را شکر میکنم که درکنار شما عزیزان هستم. یاد زال پارس افتادم. اوایل که آن شعبه افتتاح شد، همین حسی که امروز دارم را آن روز داشتم و البته شعبه ما خیلی کوچکتر بود و ما در شعبهای بسیار کوچک، در بیابانی به نام زال پارس شروع کردیم. شعبه خوب شما من را به خاطرات آن زمان برد.
دستور جلسه، فرمانبرداری تا فرماندهی.
یک زمانی ما حروف اضافه را بین یک کلمه میگذاریم تا آن دو کلمه معنی پیدا کند. مثلاً من و دوستم «و» را میگذاریم. در مسیر فکر میکردم و گفتم کلمه «تا» یعنی چه؟ آقای مهندس وقتی عنوان دستور جلسهها را میگویند، خیلی روی آن فکر شده است. ایشان خیلی عمیق در مورد کنگره ۶۰ تفکر کردند و چیدمانی برای کنگره ۶۰، مثل کتاب ۶۰ درجه و جزوات، برای ما گذاشتند.
میگوید فرمانبرداری تا فرماندهی، خیلی حرفهای است. یعنی من یک تازهوارد هستم، وارد یک نمایندگی میشوم، با دل پر، با کلی غصه و زندگی بد. وقتی میآیم اینجا، بعد ازچند جلسه وارد یک لژیون میشوم و میشوم سفر اولی. خیلی ازسفراولیها قابل احترام هستند و زمانی که میگویم سفراولی، یعنی فرمانبرداری من شروع شده است.
فرمانبرداری یعنی من میگویم چشم، هرچه شما بگویید، حتماً شما بهترازمن میدانید واین مسیررا طی کردهاید و قراراست من را دراین مسیر راهنمایی کنید تا درمسیرشکست نخورم و ناامیدی نداشته باشم.
من با خودم میگویم: طاهره، اگر میخواهی سفر اولی خوب باشی، به کلمه «تا» خیلی توجه کن، چون خیلی زمان میبرد. وقتی با من این جمله حرف میزند، میگوید آماده این زمان باش. انسان چیزی نیست جز سعی و تلاش خودش. هستی میگوید تو تا زمانی که برسی به آن فرماندهی، باید این راه و مسیر را طی کنی و تلاش کنی.
یک زمانی میگویند من حوصله ندارم. من وقتی وارد این مکان شدم، گفتم سریع باید مشکلات من حل شود، سریع من باید به جایگاههای خدمتی برسم و تمام این چیزهایی که انسان را به تأیید برساند و همه اینها صبر را از من میگیرد و میگوید من نمیتوانم.
من به کسی چشم نمیگویم. من نمیتوانم در مقابل راهنما بنشینم و بگویم شما درست میگویید، چون من خیلی میفهمم، من خیلی درک بالایی دارم. شاید اینطور باشد، ولی در مکان کنگره باید آن درک را صفر کنم. من صفر شدم و هیچ ندارم و میخواهم با صفر شروع کنم.
بعد داستان شیرین فرمانبرداری شروع میشود. خیلی شیرین است. این دستور جلسات اینطور نیست که فراموش کنید. اگر خودتان را دوست دارید، رهایش نکنید.
خدمت من یک ماه قبل در کنگره ۶۰ به پایان رسیده و خدمتی ندارم. الان میفهمم از خیلی چیزها اصلاً نباید به راحتی بگذریم، ولی اگر به خدمتت به عنوان یک هدف نگاه کنی، کنگره یک وسیلهای است برای رسیدن به هدفت.
ما دائم در حال فکروخیالات هستیم، ولی تفکر یعنی از یک مبدأ معلوم به یک مقصد معلوم. این تفکر راه خوبی را به ما نشان میدهد. به ما میگوید تو از فرماندهی تا فرمانبرداری یک مبدأ و مقصد معلوم داری.
زندگی خیلی آسانتر از این چیزهاست که ما میبینیم. زندگی مثل نگاه کردن من از این مکان به این کوهها است. زندگی همین نگاه کردن است. میشود ساده گرفت؟ و میتوانی با یادگیری به این سادگی دست پیدا کنی که دیگران میگویند دلش خوش است، مگر میشود به این سادگی باشد؟
زمانی ساده میشود که علم زندگی را به دست بیاورم و در هستی همه در رفتوآمد هستند، اما در این آمد و رفت مهم است که من به بالا بروم یا به سمت پایین حرکت کنم.
یک جایی میخواهم فرمانده شوم و همه به حرف من گوش کنند. مثلاً راهنما شوم، اتفاق خوبی است، ولی باید در زمان خودش اتفاق بیفتد. و هرچه دنبال پروانه بدویی، پروانه از تو دورتر میشود.
تو باید زمان بدهی تا فرمانده خوبی بشوی، ولی رسیدن به فرماندهی نالایق، آن حس خوب را برایت به وجود نمیآورد و باید به آن کلمه «تا» رجوع کنم و ببینم که چقدر زمان میخواهم که برسم به رهایی و چقدر زمان میخواهم که برسم به فرماندهی.
همان دختر کوچکی که روزی بودم و فرماندهی را به من نمیدادند، چون من توان فرماندهی نداشتم، ولی پس از گذشت زمان، من مادر شدم و فرمانده میشوی و امر و نهی میکنی و همه این فرماندهی را دوست دارند. ولی مادر باید راه زندگی را به بچه یاد بدهد، نه امر و نهی کند. برای ما همسفرها، مسافرانمان رها میشوند، زندگی درست میشود، ولی «تا» را بگذارید.
آرامش آنجایی است که شما هستید. به فکر خوبیهایتان باشید، به فکر علم و یادگیری خودتان باشید. هیچکس به جز خودمان برای ما تلاش نخواهد کرد و میتوانیم بهترین خودمان در هر کجایی که فرمانده هستیم و فرمانبردار هستیم باشیم، چون دو تا موضوع هست که اگر ما برسیم، باز دوباره قرار است فرمانبردار باشیم. همینطور در چرخه دایرهوار و ما هم در این هستی در حال چرخش هستیم.

مرزبان کشیک: همسفرفاطمه و مسافرمحمد
تایپ : همسفرفاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره ( لژیون یک)
عکاس: همسفرناهید رهجوی راهنما همسفرفریده ( لژیون دو)
ویراستاری وارسال: همسفرلیلی (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی تربت حیدریه
- تعداد بازدید از این مطلب :
115