اولین جلسه از دوره سی و سوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی عطار نیشابوری ویژه مسافران در روزهای یکشنبه با استادی:مسافر سلمان و نگهبانی : مسافر حسن و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه«از فرمانبرداری تا فرماندهی» در تاریخ : 15 شهریورماه1405 ساعت 17 آغاز بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
به نام قدرت مطلق الله، جلسه را آغاز میکنیم
سلام دوستان، سلمان هستم، مسافر.
خدا را شکر میکنم که یکبار دیگر قسمت شد این جایگاه را تجربه کنم. از راهنمای عزیزم، آقا سعید، و آقا احمد نگهبان لژیون سردار تشکر میکنم که اجازه دادند از شما انرژی بگیرم.
دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. مسلماً کسی که فرمانبردار خوبی نباشد، نمیتواند فرمانده خوبی هم باشد. قوانین کنگره تا حدی شبیه قوانین ارتش است. من، مسافر سلمان، هنگامیکه وارد کنگره شدم، فرماندهی جسم خودم را ازدستداده بودم. ابتدا باید فرماندهی جسم خود را به دست بگیریم و فرمانبردار راهنما باشیم تا به پایان سفر اول برسیم.
وقتی در سفر اول توانستیم فرماندهی جسم خود را به دست بگیریم، وارد سفر دوم میشویم؛ اما کار تمام نمیشود. در سفر دوم هم باید همچنان به قوانین احترام بگذاریم، دستورات و برنامهها را اجرا کنیم و در مسیر آموزش باقی بمانیم.
دو هفته پیش، آقای سعید در جلسه مطلبی گفتند که برای من بسیار تأثیرگذار بود. ایشان درباره آقای سنچولی گفتند: «اولین باری که ایشان را دیدم، در حال خدمت کردن بود.» من با خودم فکر کردم چه اتفاقی باید برای یک انسان رخ بدهد که تا این اندازه تغییر کند؟ انسانی که ازنظر موقعیت اجتماعی و مالی شرایط خوبی دارد چه اتفاقی افتاده که به درجهای از دانایی برسد که با فروتنی به اینجا بیاید؟مهندس در سیدیها میفرمایند کسانی که بدی میکنند، راز خلقت و هستی را نمیدانند. به نظر من، انسانهایی مانند آقای سنچولی تا حدی به راز هستی پی بردهاند.
ما در کنگره مطالب زیادی میشنویم، اما کسی که واقعاً تغییر میکند، کسی است که آموزشها را از صمیم قلب پذیرفته، به آنها ایمان آورده و آنها را در زندگی خود عملی کرده است. خدمتگزارانی مانند آقای سنچولی، آموزشهای کنگره را فقط نشنیدهاند؛ بلکه آنها را در زندگی خود تجسم بخشیدهاند.
نکته دیگری که برای من جالب است این است که راهنمای من، وقتی دستور جلسات را باز میکند، در پایان میگوید: «من اینجا در حال آموزش گرفتن هستم و هنوز چیزی نمیدانم.» روز جمعه در لژیون جونز بودم. یکی از راهنماها دستور جلسه را بسیار زیبا و کامل باز کرد، اما در پایان گفت: «من چیزی نمیدانم و آمدهام اینجا یاد بگیرم.»
وقتی راهنماها باآنهمه تجربه چنین میگویند، تکلیف من روشن است. من هنوز مدت زیادی نیست که وارد این مسیر شدهام و قطعاً راه زیادی دارم تا به دانش و تعادل برسم. هنوز بهدرستی نمیدانم کنگره چه جایگاهی است.
یکی از چیزهایی که در اینجا تا حدودی فهمیدم، دلیل بغضهای آقا احمد است. من اینجا دیدم انسانها با چه حال و شرایطی وارد کنگره میشوند؛ جوانی که مصرفکننده است، چگونه میآید، آموزش میگیرد، سفر اول را به پایان میرساند و رفتار، نگاه و شخصیتش بهتدریج تغییر میکند. دیدن این تحول واقعاً شگفتانگیز است.
آقا احمد همیشه درباره تعهد و پرداخت هزینهها صحبت میکنند. مسلماً این موضوع نه برای خود ایشان است و نه برای مهندس؛ زیرا هیچکدام نیازی به آن ندارند. اما این مطالب باید گفته شود. به نظر من، کسی که ایمان داشته باشد و بداند کنگره چه جایگاه ارزشمندی است، با اولین تلنگر وظیفه خود را انجام میدهد. اما کسی که هنوز درک درستی از این مکان ندارد، فاصله زیادی با این نگاه دارد.
مهندس در سی دی «گردباد عظیم» میفرمایند:
«برای آنانی که حال خوشی ندارند در ضد ارزشها غوطهورند دو راه بیشتر وجود ندارد یا به نیروهای راستین بپیوندند یا صبر کنند تا نیروهای منفی با گرد بادی عظیم آنها را با خود به اعماق تاریکی ببرند.»
به نظر من، کسی که در عمرش گل ندیده است، چگونه میتواند بوی گل را درک کند؟ هرقدر هم برای او توضیح بدهند، تا زمانی که خودش گل را نبیند و بو نکند، درکش کامل نمیشود. تا زمانی که من از جای دیگری تغذیه فکری شوم و فقط برای نکشیدن مواد به کنگره بیایم، راه زیادی دارم تا به تعادل برسم و بفهمم اینجا چه جایگاه بزرگی است.
خدا را شکر میکنم که در جمع شما هستم. من ایماندارم که اینجا مکانی مقدس و این مکتب، مکتب عشق و ایمان است.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

(21).jpg)
ضبط صدا : مسافر اشکان (لژیون دوم)
تایپ و نگارش: مسافر علی (لژیون دوم)
عکاس: مسافر اشکان (لژیون دوم)
بارگذاری: مسافر علی نگهبان سایت (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
95