English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی یک هدف بوده است و معنای عام دارد

فرماندهی یک هدف بوده است و معنای عام دارد

همسفر سمیرا:
فرمان‌برداری و فرماندهی در واقع مسیری را مشخص می‌کند که از کجا تا کجا؛ باید حرکت را انجام دهیم. فرماندهی یک هدف بوده است و معنای عام دارد و یک قانون کلی است که اگر انسان بخواهد در مسئله و مقوله‌ای صاحب نظر شود و بتواند کاری انجام دهد؛ باید در جایگاه فرماندهی قرار گیرد. شرط لازم آن این است که فرمان‌برداری را کاملاً انجام دهد. وقتی راجع‌به فرماندهی صحبت می‌کنیم در ظاهر منظور فردی است که با لباس نظامی ایستاده و به تعدادی سرباز دستور می‌دهد این بارزترین حالتی است که ما از فرمانده داریم؛ زیرا وقتی وارد ارتش می‌شویم می‌بینیم چیزی که بیشتر از همه قابل مشاهده‌ است دستور دادن است. ما در کنگره‌۶۰ همه چیز را به صورآشکار و صورپنهان تقسیم می‌کنیم. صورپنهان فرمان دادن در قسمت درون انسان است یعنی اینکه من به دست خود می‌گویم این لیوان آب را بردار و دست از فرمان من تبعیت کرده و توانسته‌‌ام فرماندهی را اجرا کنم یا در ذهن خود چیزی را حفظ کنم یا راه بروم و کاری را انجام دهم؛ باید آن قسمت‌های مختلف از من فرمان‌برداری کنند.

همسفر مریم:
فرماندهی به عنوان یک هدف مطرح شده است و واژه فرماندهی معنایی عام دارد. به‌گونه‌ای که فرماندهی می‌تواند در هر زمینه‌ای مطرح باشد و یک قانون کلی به شمار می‌آید. اگر انسان بخواهد در هر کاری صاحب‌نظر باشد و توانایی انجام آن کار را به دست آورد و در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد شرط لازم آن این است که فرمان‌برداری را به‌طور کامل بیاموزد و انجام دهد. هر چیزی دارای دو بعد است. یکی صورآشکار و یکی صورپنهان، فرماندهی نیز از این قاعده مستثنی نیست. صور آشکار فرماندهی را می‌توان در جایگاه و عملکرد یک فرمانده مشاهده کرد؛ اما صور پنهان آن در درون انسان وجود دارد یعنی زمانی‌که ما به دست یا پا و دیگر اعضای بدن خود فرمان انجام کاری را می‌دهیم و اعضای بدن نیز از این فرمان اطاعت کرده و آن را اجرا می‌کنند. در مسئله اعتیاد، فرمانده فرد مصرف‌کننده ماده‌ای است که مصرف می‌کند. زمانی‌که مواد مصرف می‌کند حال و اخلاق او بهتر می‌شود و می‌تواند سرکار برود و به طور کلی عملکرد سیستم جسمی و روانی او تغییر می‌کند؛ زیرا موادمخدر به او و تمامی اعضای بدنش فرمان می‌دهد؛ اما هنگامی‌که خمار می‌شود رفتار، اخلاق و عملکرد او نیز تغییر می‌کند در این شرایط حتی میزان مصرف مواد یا نوع ماده مصرفی نیز دیگر در اختیار خود فرد نیست و او ناچار است مقدار بیشتری مصرف کند یا به سراغ مواد قوی‌تری برود تا بتواند دوباره همان وضعیت و فرماندهی قبلی را به دست آورد.‌ تمام انسان‌ها در وجود خود میل و احساس داشتن فرماندهی را دارند. حال این فرماندهی می‌تواند در هر زمینه‌ای باشد. انسان برای اینکه جایگاه و توانایی فرماندهی خود را از دست ندهد، گاهی حاضر است بهای سنگینی برای حفظ آن بپردازد؛ اما کسی که می‌خواهد قدرت فرماندهی بیشتری پیدا کند؛ باید توانایی‌های خود را نیز افزایش دهد؛ زیرا قدرت فرماندهی بدون افزایش توانایی، معنا و دوام نخواهد داشت. انسانی که در تاریکی و جهل به سر می‌برد در مرحله نفس‌اماره قرار دارد یعنی هر فرمانی که از طریق جن درون به او داده می‌شود و از آن پیروی می‌کند و اراده مستقل و آگاهانه‌ای از خود ندارد. اگر بخواهد از این مرحله خارج شود؛ باید به مرحله نفس‌لوامه برسد. یعنی بخشی از فرماندهی نفس خود را به دست بگیرد و به تدریج توانایی غلبه بر نفس‌اماره را پیدا کند. در این مسیر انسان؛ باید از راهنما یا آموزگار خود نیز فرمان‌برداری کند؛ زیرا تنها از طریق یادگیری و تمرین فرمان‌برداری است که می‌تواند به تدریج توانایی فرماندهی را در خود ایجاد و تقویت کند و در نهایت فرمانده خوبی برای جسم، روح و روان خویش باشد.

همسفر اعظم:
از فرمان‌برداری تا فرماندهی در واقع مسیر حرکت انسان را مشخص می‌کند یعنی به ما نشان می‌دهد که؛ باید حرکت خود را از کجا آغاز کنیم و به کجا برسیم. در اینجا فرماندهی به عنوان هدف مطرح شده است. فرماندهی مفهوم گسترده‌ای دارد و می‌تواند در زمینه‌های مختلف زندگی انسان وجود داشته باشد؛ اما رسیدن به آن یک شرط اساسی دارد و آن فرمان‌برداری صحیح است. به نظر من فردی که می‌خواهد در آینده فرمانده خوبی باشد ابتدا؛ باید فرمان‌برداری را یاد بگیرد و تجربه کند. انسان با فرمان‌برداری درست آموزش می‌بیند، تجربه کسب می‌کند و توانایی‌هایش افزایش پیدا می‌کند. در واقع فرمان‌برداری مقدمه‌ای برای رسیدن به فرماندهی است و بدون طی کردن این مسیر فرماندهی واقعی شکل نمی‌گیرد. فرماندهی هم مانند بسیاری از موضوعات دیگر دارای دو بخش است که شامل صورآشکار و صورپنهان است. صورآشکار فرماندهی را می‌توان در مدیریت و هدایت دیگران مشاهده کرد؛ اما صورپنهان آن در وجود خود انسان قرار دارد. برای مثال زمانی‌که تصمیم می‌گیرم دستم را حرکت بدهم و لیوان آب را بردارم ابتدا فرمانی در ذهن من صادر می‌شود و سپس دستم از آن فرمان تبعیت می‌کند و لیوان را برمی‌دارد. این نمونه‌ای ساده از فرماندهی درونی است. حتی ایجاد یک تصویر در ذهن نیز می‌تواند نوعی فرماندهی باشد. اگر بخواهم تصویر مشخصی را در ذهنم ایجاد کنم و همان تصویر شکل بگیرد نشان‌دهنده عملکرد صحیح فرماندهی است؛ اما اگر چیز دیگری به جای تصویر موردنظر من در ذهنم شکل بگیرد می‌توان گفت فرماندهی در آن بخش دچار نقص یا اختلال شده است. در اینجا می‌توان فهمید که هرچه نیروهای بیشتری در وجود انسان تحت فرمان او باشند دامنه فرماندهی او گسترده‌تر است. وقتی انسان قادر می‌شود کاری را که پیش از این نمی‌توانسته انجام دهد انجام دهد در حقیقت یک توانایی جدید به دست آورده و دامنه فرماندهی‌اش افزایش پیدا کرده است. به نظر من یکی از لذت‌های زندگی نیز همین است که انسان روز به ‌روز توانایی‌های بیشتری به دست آورد و نیروهای بیشتری در وجودش تحت فرمان او قرار بگیرند. وقتی انسان توانایی جدیدی را یاد می‌گیرد بر آن مسلط می‌شود و می‌بیند که می‌تواند از آن استفاده کند و احساس شادی، انرژی و توانمندی در او به وجود می‌آید. بنابراین فرماندهی فقط به معنای دستور دادن به دیگران نیست؛ بلکه ابتدا باید بتوانیم فرمانده خودمان باشیم. هرچه آگاهی و توانایی انسان بیشتر شود، فرماندهی او نیز کامل‌تر خواهد شد.

همسفر سمیرا:
اگر بخواهیم مفهوم فرماندهی را عمیق‌تر بررسی کنیم متوجه می‌شویم که انسان در طول زندگی دائماً در حال به دست آوردن یا از دست دادن توانایی‌های خود می‌باشد. زمانی‌که توانایی جدیدی را یاد می‌گیریم و می‌توانیم آن را در اختیار خود داشته باشیم در واقع دامنه فرماندهی ما افزایش پیدا کرده است. برای نمونه توانایی دیدن، شنیدن، یادگیری، به خاطر سپردن و درک مفاهیم نیروهایی هستند که در اختیار انسان قرار دارند. وقتی این نیروها به درستی کار می‌کنند و ما کم‌تر به وجود آن‌ها توجه می‌کنیم؛ اما زمانی‌که یکی از این توانایی‌ها کاهش پیدا می‌کند تازه متوجه ارزش آن می‌شویم. مثلاً ممکن است در گذشته تعداد زیادی شماره تلفن، کلمه یا مطلب را به راحتی به خاطر می‌سپردیم؛ اما امروز دیگر مانند گذشته قادر به یادآوری آن‌ها نباشیم. در چنین شرایطی انسان احساس ناراحتی می‌کند چون متوجه می‌شود نیرویی که زمانی تحت فرمان او بوده است دیگر مانند گذشته از او فرمان نمی‌برد. این موضوع را می‌توان در دوران سالمندی نیز مشاهده کرد. ممکن است یک پیرمرد یا پیرزن سال‌ها تجربه، دانش و پختگی داشته باشد؛ اما بعضی از توانایی‌هایی که در جوانی کاملاً تحت فرمان او بوده است با گذشت زمان ضعیف شوند. ممکن است قدرت بینایی، حافظه، توان حرکتی یا بعضی دیگر از توانایی‌های جسمی کاهش پیدا کند. به همین دلیل بخشی از اندوه دوران سالمندی می‌تواند ناشی از این باشد که انسان احساس می‌کند نیروهایی که زمانی در اختیارش بوده‌اند، دیگر مانند گذشته تحت فرمان او نیستند. در مسئله اعتیاد نیز اتفاق مشابهی رخ می‌دهد با این تفاوت که مواد مخدر به تدریج بخشی از فرماندهی انسان را از او می‌گیرند. فرد ممکن است در ابتدا تصور کند که با مصرف مواد توانایی بیشتری پیدا کرده است؛ اما در واقع موادمخدر به مرور زمان جای انسان را در جایگاه فرمانده قرار می‌دهد. نیروهایی که باید تحت فرمان خود انسان باشند به تدریج تحت تأثیر ماده قرار می‌گیرند. فرد برای اینکه بتواند به حالت قبلی خود برگردد، مجبور به مصرف می‌شود و حتی مقدار و نوع ماده نیز ممکن است دیگر در اختیار خودش نباشد. در نتیجه به جای اینکه انسان فرمانده مواد باشد، مواد فرمانده انسان می‌شوند به همین دلیل می‌توان گفت: یکی از نشانه‌های مهم رشد انسان این است که دامنه فرماندهی او بیشتر شود، نه اینکه کم‌تر شود. انسان باید با آموزش، تجربه و تمرین توانایی‌های خود را افزایش دهد و نیروهای بیشتری را تحت اختیار خود قرار دهد. در نهایت از فرمان‌برداری تا فرماندهی مسیری است از ناآگاهی به آگاهی، از ناتوانی به توانایی و از بی‌اختیاری به اختیار، فرماندهی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که انسان بتواند ابتدا فرمان‌برداری صحیح را بیاموزد و سپس به تدریج فرماندهی جسم، ذهن و نیروهای درونی خودش را به دست بگیرد. به نظر من هدف نهایی این نیست که فقط فرمانده دیگران باشیم؛ بلکه مهم‌تر از آن، این است که فرمانده خوبی برای خودمان باشیم.

رابط خبری: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر زهره لژیون پنجم 
ویراستاری: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هشتم) دبیر سایت
ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .