همسفر شکوفه✍
دستور جلسهی «از فرمانبرداری تا فرماندهی» بیشتر دربارهی یک مسیر رشد و آموزش است. یعنی: انسان ابتدا یاد میگیرد درست گوش کند، آموزش بگیرد و سپس به جایی برسد که بتواند خودش را مدیریت و کنترل کند. فرمانبرداری در اینجا به معنی کورکورانه گوش کردن به حرف کسی نیست، منظور این است که؛ وقتی میدانیم برای رسیدن به یک هدف، به آموزش و تجربهی فرد دیگری نیاز داریم، آموزش را بپذیریم و در عمل اجرا کنیم. مثلاً در نگاه کنگره۶۰ فردی که در مسیر درمان قرار دارد ابتدا؛ باید به آموزشهای راهنما، قوانین و برنامهای که برای مسیرش تعیین شده است، توجه کند.
در منابع کنگره تأکید شده است که صرفاً شنیدن کافی نیست؛ بلکه باید آموزشها را در عمل اجرا کرد؛ اگر انسان هنوز نتواند خودش را مدیریت کند، فرمان دادن به دیگران معنای چندانی ندارد! مثلاً فرض کنید کسی میخواهد به دیگران بگوید منظم باشند؛ ولی خودش همیشه بینظم است. یا میخواهد دیگران مسئولیتپذیر باشند؛ ولی خودش مسئولیتش را انجام نمیدهد.
در یکی از مطالب کنگره نیز همین مفهوم با این بیان آمده است: کسی که میخواهد فرمانده خوبی باشد؛ ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشد.
فرماندهی فقط این نیست که انسان به دیگران دستور بدهد. در ادبیات کنگره، فرماندهی شهر وجودی یعنی: انسان بتواند بر نیروهای درونی خودش تسلط و مدیریت داشته باشد. مثلاً بتواند تصمیم درست بگیرد، خواستههایش را مدیریت کند و کاری را که تصمیم گرفته است در زمان مناسب انجام دهد. فرمانبرداری درست، مقدمهی رسیدن به توانایی و استقلال است. این هم نکتهی مهمی است: فرماندهی به معنی زور گفتن به دیگران نیست. کسی که فقط میتواند به دیگران دستور بدهد، لزوماً فرمانده خوبی نیست. فرماندهی واقعی یعنی: مسئولیتپذیری، نظم، دانایی، توانایی مدیریت خود و مسئولیتی که به انسان سپرده شده است.
در مطالب آموزشی کنگره نیز بر همین موضوع تأکید شده است که جایگاه و مسئولیت، بدون دانایی و تلاش پایدار، ماندگار نخواهد بود. در نتیجه فرمانبرداری مقدمهی فرماندهی است. انسان ابتدا؛ باید یاد بگیرد آموزش بگیرد، گوش کند و آنچه را درست آموخته است؛ در عمل اجرا کند؛ وقتی این مسیر را طی کرد بهتدریج دانایی و توانایی پیدا میکند و میتواند فرماندهی شهر وجودی خودش را به دست بگیرد؛ بنابراین، فرماندهی واقعی از خود انسان شروع میشود، نه از فرمان دادن به دیگران!
همسفر زهرا✍
وقتی وارد مسیر درمان و آموزش در کنگره۶۰ شدم، کمکم متوجه شدم که برای رسیدن به فرماندهی ابتدا؛ باید فرمانبردار باشم. شاید در ابتدا فرمانبرداری برای انسان خوشایند نباشد؛ چون هر کدام از ما دوست داریم خودمان تصمیم بگیریم و طبق خواستههای خودمان حرکت کنیم؛ اما در کنگره یاد میگیریم که فرمانبرداری صحیح، مقدمهای برای رسیدن به فرماندهی است. فرمانبرداری یعنی: آموزشپذیر بودن و پذیرفتن قوانین و اصولی که ما را به سمت درمان و آرامش هدایت میکنند. زمانی که به صحبتهای راهنما گوش میدهیم و آنچه را آموزش میگیریم در زندگی به کار میبریم، در واقع پایههای فرماندهی خود را میسازیم.
من یاد گرفتم که، فرماندهی واقعی فقط به معنای دستور دادن به دیگران نیست. مهمتر از آن، این است که انسان بتواند خودش را فرماندهی کند، یعنی: بر افکار، گفتار، رفتار و خواستههای نامعقول خود مسلط باشد. در گذشته ممکن بود تصور کنم؛ اگر دیگران را کنترل کنم، فرمانده هستم؛ اما امروز میدانم که اگر نتوانم خشم، ترس، ناامیدی، عجله و خواستههای نادرست خودم را مدیریت کنم، هنوز فرمانده خوبی برای خودم نیستم. فرمانبرداری در کنگره به من یاد داد که، برای رسیدن به جایگاه بالاتر؛ باید از پایینترین نقطه شروع کنم. باید گوش کنم، آموزش بگیرم، تجربه کنم و به مرور زمان دانایی خود را افزایش دهم؛ وقتی دانایی و تجربه بیشتر شود، انسان کمکم میتواند اختیار و مسئولیت بیشتری را به دست بگیرد.
از نظر من، مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی یک مسیر تدریجی است. نمیتوان یکشبه فرمانده شد. همانطور که برای ساختن یک ساختمان ابتدا، باید پی آن را محکم کرد، برای رسیدن به فرماندهی نیز؛ باید پایههای شخصیتی و دانایی خود را تقویت کنیم. امروز سعی میکنم قبل از اینکه بخواهم دیگران را تغییر بدهم، روی خودم کار کنم؛ اگر بتوانم خودم را درست فرماندهی کنم، در آن صورت میتوانم در خانواده، زندگی و اجتماع نیز نقش مؤثرتری داشته باشم. در پایان به این نتیجه رسیدهام که فرمانبرداری آگاهانه، پلهای برای رسیدن به فرماندهی است و فرماندهی واقعی از درون انسان آغاز میشود. از جایی که یاد میگیریم مسئولیت انتخابها و رفتارهای خودمان را بپذیریم.
همسفر اعظم ✍
زمانی که نام «فرماندهی و فرمانبرداری» به میان میآید؛ ذهن ما به سمت نیروهای نظامی میرود. همینطور هم هست و این موضوع تمثیل خوبی است؛ زیرا اگر فرمانبردار خوبی نباشیم و از مسائل درس، تجربه و عبرت نگیریم؛ هم خودمان و هم اطرافیانمان عذاب میکشیم و با مشکل روبهرو میشویم. کنگره۶۰ در وهله اول به من این آموزش را داد که؛ اگر بخواهم مسیرم را بهراحتی طی کنم؛ باید فرمانبردار خوبی باشم و آموزشهای راهنمای خود را با جان و دل بپذیرم، آنها را کاربردی کنم و قوانین کنگره را بهخوبی اجرا کنم. تا زمانی که انسان فرمانبردار خوبی نباشد و منیت داشته باشد؛ نمیتواند فرمانده خوبی باشد و خود به خود کائنات او را از خدمت به خلق، که بالاترین نعمت است؛ کنار خواهد زد.
یکی از راههای قدردانی رهجو، فرمانبرداری از راهنماست؛ زیرا راهنما زمان و وقت باارزش خود را در اختیار ما میگذارد. فرمانبرداری در همه مراحل زندگی وجود دارد و فقط مختص اعتیاد نیست. ما اگر فرمانبردار خوبی نباشیم؛ قطعاً نمیتوانیم فرمانده خوبی برای اداره زندگی و حتی شهر وجودی خود باشیم؛ اگر انسان بخواهد در هر مقولهای صاحبنظر باشد و بتواند کاری را انجام دهد و در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد اول؛ باید فرمانبرداری را بهطور کامل انجام دهد. شاید به نظر برسد فرمانبرداری کار سادهای است؛ ولی در عمل، کار راحت و سادهای نیست.
به گفته استاد امین: شرط لازم برای اینکه در کنگره فرمانبردار خوبی باشم این است که، در مورد استادم قضاوت نکنم، اینکه استادم چه مطالبی را میداند یا نمیداند نظر ندهم، در مورد حرفهایی که در لژیون میزند آیا منطقی است یا خیر، نظر ندهم و... اگر توانستم این کارها را انجام دهم، آنوقت فرمانبردار خوبی هستم و در ادامه هم میتوانم فرمانده خوبی باشم. یک فرمانده خوب؛ ابتدا یک فرمانبردار خوب و گوشبهفرمان بوده است که توانسته به فرماندهی خوبی برسد. این جمله استاد امین که میگویند: «من از جنس کسی میشوم که از او فرمان میگیرم» برای من بسیار زیبا و تأثیرگذار بود؛ اگر فرمان الهی را اجرا کنم؛ به سمت پاکیها و زیباییها میروم و اگر فرامین شیطانی را اجرا کنم دقیقاً از جنس شیطان شده و در سپاه او خدمت خواهم کرد! علت اندوه و شادیهای ما نیز فرمانبرداری و فرماندهی است.
خداوند میفرماید: ما همه انسانها را هدایت میکنیم. اوست که انتخاب میکند شاکر باشد یا کافر، انجام دهد یا انجام ندهد؛ اگر انجام دهد، لذت میبرد و اگر انجام ندهد؛ باید تاوان آن را بپردازد. فرماندهی شهر وجودی و نزدیک شدن به فرمان عقل، شکلگیریاش از درون آغاز میشود و در نهایت، خود را در عملکرد و وضعیت بیرونی ما به نمایش میگذارد. ما میتوانیم نتیجه آن را در رفتارها و زندگی بیرونی خود ببینیم. کسی که فرمانبردار فرامین الهی بوده و فرمانده باکفایتی برای شهر وجودی خویش باشد، میتواند برای دیگران نیز فرمانده خوبی باشد و قدرت فرماندهی را خواهد داشت. در غیر این صورت یعنی: کسی که برای خودش هم فرمانده خوبی نیست، چهطور میتواند فرمانده دیگران باشد؟ راهنما کسی است که در گذشته فرمانبردار خوبی بوده است و اکنون به جایگاه فرماندهی رسیده است.
نویسندگان: همسفر زهرا، همسفر اعظم و همسفر شکوفه رهجویان راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
ویرایش: همسفر شهلا رهجوی راهنما همسفر حمیده (لژیون دوم) دبیر سایت
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
تنظیم و ارسال: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون ششم) نگهبان سایت همسفران نمایندگی پروین اعتصامی اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
93