همسفر مهین به همراه مسافر خود به روش DST همراه با دارو OT مدت زمان ۱۰ ماه و ۲۰ روز با کمک راهنمایان محترم مسافر علیرضا و همسفر زهره سفر کردهاند و در حال حاضر نیز مدت زمان ۶ سال و ۱ ماه است که وارد سفر دوم جهانبینی شدهاند. رشته ورزشی ایشان و مسافرشان والیبال است؛ همچنین همسفر مهین تاکنون در جایگاههای خدمتی دبیری، نگهبانی، سایت، ورزش، راهنمای تازهواردین، لژیون سردار و راهنمایی خدمت کردهاند.

با ایشان گفتگویی صمیمانه ترتیب دادهایم که در ادامه تقدیم نگاه پُر مهر شما همراهان همیشگی میکنیم.
لطفاً در مورد دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» و نقضفرمان، نظر خود را بفرمایید.
از نگاه بنده، دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یک سیر تکاملی و دقیق در مسیر انسانسازی است. فرمانبرداری نقطه شروع و پذیرش اولیه است، یعنی میپذیریم که به تنهایی نمیتوانیم و به یک فرمانده و راهنما نیاز داریم. این فرمانبرداری کورکورانه نیست، بلکه از روی اعتماد و آگاهی شکل میگیرد. در این مسیر، با اجرای دقیق دستورات، نظم و انضباط را در وجودمان نهادینه میکنیم.
نقضفرمان، دقیقاً نقطه مقابل این مسیر است، یعنی خود را داناتر از فرمانده دانستن و زیر بار مسئولیت نرفتن است. من در جایگاههای مختلف خدمتی دیدم که یک حرکت کوچک و بهظاهر ساده، اگر بر خلاف دستور باشد، زنجیرهای از بینظمی را به وجود میآورد. رسیدن به فرماندهی، یعنی پسازمدتی فرمانبرداری آگاهانه، آنقدر این اصول در وجودمان نهادینه شود که خودمان تبدیل به یک الگو و فرمانده، ابتدا برای شهر وجودی خودمان و سپس الگویی مناسب برای دیگران شویم.
به نظر شما برای این که انسان از فرماندهی نفس به فرماندهی عقل نزدیک شود، چه مسیری را بایستی طی کند؟
دکتر امین در فایلصوتی «مسئولیت» میفرمایند: برای اینکه به فرماندهی برسیم، باید سختیهای زیادی را تحمل کنیم. تنها مسیری که باعث میشود انسان فرماندهی عقل را به رسمیت بشناسد، صراط مستقیم است، یعنی دوری از ضدّ ارزشها و پرداختن به کارهای ارزشی، در این زمان است که تعادل برقرار میشود؛ بنابراین میتوان با انجام کارهایی که روزانه بر عهده ماست، شروع کرد.
انسان زمانی که در معرض تاریکیها قرار میگیرد، فرماندهی خود را از دست میدهد. به نظر شما، برای بازپسگیری فرماندهی خود، چه کاری باید انجام دهد؟
به جای اینکه فقط طبق عادتها یا فشارهای دیگران واکنش نشان دهد، باید لحظهای بایستد و با تفکر صحیح تصمیم بگیرد، نه اینکه صرفاً به آسانی کار یا محرکهای بیرونی توجه کند. این کار، یعنی برگرداندن قدرت از بخشهای ناخودآگاه و هیجانی به بخش عقل و ذهن است. در واقع، فرد باید با انتخاب آگاهانه و انجام دادن کارهای کوچک و منظم (مثل نظم دادن به خواب، تغذیه یا کارهای روزمره)، دوباره به مغز و روح خود ثابت کند که اوست که تصمیم میگیرد. به فرموده آقای مهندس، ما تاریکی مطلق نداریم؛ بنابراین با تکیه بر نقاط قوت خود میتوان به روشنایی وسیع دست پیدا کرد.

لطفاً در مورد این جمله دکتر امین که میفرمایند: «دروازه ورود به تاریکیها، نقضفرمان و دروازه ورود به روشناییها، فرمانبرداری است.» توضیح دهید.
این یک قانون الهی و تغییرناپذیر است. نقضفرمان، مانند یک روزنه است که با باز شدن آن، تاریکی ذرهذره وارد وجودمان میشود؛ شاید در ابتدا نقض فرمان کوچک باشد؛ اما همین امر انسان را به تاریکی نزدیک میکند و به مرور تمام وجودش را درگیر میسازد، یعنی سردرگمی، ناامیدی و واگذاری اختیار به نفس. در مقابل، هرچه فرمانپذیرتر باشیم، روزبهروز به روشنایی و آرامش نزدیکتر خواهیم شد.
به عقیده شما، آیا از دست دادن فرماندهی شهر وجودی، تنها مختص مسافران است؟ برای یک همسفر چه شرایطی پیش میآید که فرماندهی شهر وجودی خود را از دست میدهد؟
اگر ورود به تاریکی را که در سؤال قبل گفته شد در نظر بگیریم، باید گفت: خیر، زیرا مسافری که در اثر یک ماده مخرب درگیر تاریکی شده، به مراتب راحتتر میتواند دوباره به چرخه زندگی برگردد و این با متد DST به خوبی قابل درمان است؛ اما یک همسفر، با مخربترین مواد هم قابل مقایسه نیست؛ چراکه در اثر تخریبهایی که در کنار یک مصرفکننده متحمل شده، وضعیتی دردناکتر از خود مصرفکننده پیدا میکند؛ مانند ترس از قضاوت، ترس از شکستهای مکرری که در زندگی تجربه کرده است. او ذرهذره از مسیر خارج میشود، بهطوریکه حتی جای امنی برای خود نمیبیند و درگیر خواستهای نفسانی خود میشود؛ بههمیندلیل، درگیر تاریکی شده و فرماندهیِ شهر وجودیاش را واگذار میکند.
نقش داشتن الگو در رسیدن از فرمانبرداری به فرماندهی را چگونه میبینید؟
اگر بخواهم مثالی عینی از کنگره بیاورم، زمانی است که یک همسفر یا مسافر، گام در این مسیر میگذارد. او با حضور در لژیون و الگوگیری از راهنما، کمکم قالب وجودی خود را باز میسازد، بهویژه اگر رهجو شخصی فرمانپذیر باشد، صبوری و مدارا را میآموزد و در نهایت خود به الگویی برای دیگران بدل میشود، بهگونهای که گویی همان قالب اولیه در او باز تولید میشود. این دقیقاً نقش بی نظیر راهنما در فرایند آموزش را نشان میدهد.
از دیدگاه شما، یک همسفر چگونه باید این دستورجلسه را در زندگی خود عملیاتی کند؟ آیا خود تجربهای در این زمینه دارید؟
بهنظر بنده، فرماندهی در زندگی هرگز به معنای رسیدن به تمام خواستهها نیست؛ چهبسا برای بقا و حفظ آنچه داریم، باید گاهی از خواستههای معقول خود نیز بگذریم؛همچنین گاهی لازم است به حس درونی خود رجوع کنیم؛ حتی اگر در ظاهر، این حس با ناامنی همراه باشد. گمان میکنم هر مادری این تجربه را بهخوبی درک کرده باشد.
طراح سؤالات و تنظیم: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)، نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
138