به نظر من اگر انسان بخواهد در یک موضوعی به جایگاهی برسد و بتواند فرمانده خوبی باشد، اول باید یاد بگیرد که فرمانبردار خوبی باشد. یعنی نمیشود بدون اینکه آموزش بگیریم و فرمانبرداری کنیم، انتظار داشته باشیم به جایگاه فرماندهی برسیم. فرماندهی در انسان دو بخش دارد؛ یکی صور آشکار و دیگری صور پنهان. در صور آشکار، ما به اعضای بدنمان فرمان میدهیم. مثلاً تصمیم میگیریم دستمان را حرکت بدهیم و دستمان هم از فرمان ما پیروی میکند؛ اما در صور پنهان، موضوع کمی پیچیدهتر است. گاهی میخواهیم روی یک موضوع تمرکز کنیم یا تصویر خاصی را در ذهنمان بیاوریم؛ ولی هرچه تلاش میکنیم، ذهنمان فرمان نمیبرد. این نشان میدهد که در آن قسمت، فرماندهی ما دچار مشکل شده است.
البته حتی انسان سالم هم ممکن است در بعضی شرایط، مثلاً سر جلسه امتحان، مطلبی را که بلد است نتواند به یاد بیاورد. این به معنی از بین رفتن کامل فرماندهی نیست؛ بلکه در آن شرایط خاص، فرماندهی دچار اختلال شده است. اما در مورد فرد مصرفکننده، این موضوع خیلی پررنگتر میشود. بعد از مدتی متوجه میشود که خیلی از کارهایی که قبلاً بهراحتی انجام میداده، دیگر برایش امکانپذیر نیست یا فقط به شرط خاصی میتواند انجامشان دهد و آن شرط، مصرف مواد است. اگر خوب دقت کنیم، حتی تغییر نوع ماده مصرفی یا زیاد کردن مقدار مصرف هم میتواند تلاشی برای این باشد که دوباره بتواند نیروهای خودش را تحت فرمان بگیرد.
به نظر من فرماندهی چیزی است که همه انسانها دوست دارند داشته باشند. همه ما دوست داریم بتوانیم روی جسم، ذهن و نیروهای درونی خودمان کنترل داشته باشیم. وقتی این توانایی از ما گرفته میشود، احساس خوبی نداریم و ممکن است برای به دست آوردن دوباره آن، حتی بهای زیادی بپردازیم. هر توانایی جدیدی که در انسان به وجود میآید، در واقع دامنه فرماندهی او را بیشتر میکند. مثلاً کودکی را در نظر بگیریم که برای اولین بار یک کلمه را به زبان میآورد. چقدر از این کار خوشحال میشود! شاید در ظاهر فقط یک کلمه گفته باشد؛ اما در واقع توانسته یکی از نیروهایی را که خداوند در وجودش قرار داده، تحت فرمان خودش دربیاورد و همین موضوع باعث شادی او میشود. این مسئله در تمام زندگی ما ادامه دارد و هر کاری که یاد میگیریم و هر توانایی جدیدی که به دست میآوریم، یک قدم به سمت فرماندهی بیشتر است.
حتی در حرکات موزون هم میتوان این موضوع را دید. وقتی موسیقی پخش میشود، بدن انسان بدون اینکه لازم باشد تکتک حرکات را در ذهنش برنامهریزی کند، با موسیقی هماهنگ میشود. در واقع احساس انسان از طریق بدنش خودش را نشان میدهد؛ این هم نوعی فرماندهی بر نیروهای بدن است. در فرد مصرفکننده، این فرماندهی کمکم از بین میرود. مثلاً میخواهد روی یک موضوع تمرکز کند؛ اما ذهنش اجازه نمیدهد. میخواهد کاری را انجام دهد؛ ولی توان انجامش را ندارد. یعنی نیروهایی که باید تحت فرمان او باشند، دیگر بهدرستی از او فرمان نمیبرند. حالا اگر انسان بخواهد دوباره به حالت طبیعی برگردد و نیروهایی را که از اختیارش خارج شدهاند، دوباره تحت فرمان خودش قرار دهد، باید یک مسیر را طی کند و کلید آن، فرمانبرداری است.
به نظر من اینجا یک نکته خیلی مهم وجود دارد؛ ما نمیتوانیم بگوییم من خودم همه چیز را میدانم و بعد انتظار داشته باشیم آموزش بگیریم و به فرماندهی برسیم. باید اول یاد بگیریم فرمانبردار باشیم، آموزش را بپذیریم و آن را در زندگی خودمان اجرا کنیم. یکی از شرایط فرمانبرداری این است که درباره استاد قضاوت نکنیم و قبل از اینکه آموزش را درست دریافت کنیم، درباره علم استاد نظر ندهیم. چون وقتی من هنوز چیزی را تجربه نکردهام و آموزش آن را بهدرستی نگرفتهام، قضاوت کردن من فقط بر اساس دانستههای قبلی خودم است. در نهایت، من اینطور برداشت میکنم که فرماندهی واقعی از فرمانبرداری شروع میشود. وقتی انسان آموزش میگیرد، فرمانبرداری میکند و آن آموزش را در زندگی به اجرا درمیآورد، کمکم نیروهایی که از اختیارش خارج شده بودند، دوباره تحت فرمان او قرار میگیرند و دامنه فرماندهیاش بیشتر میشود.
منبع: سیدی «از فرمانبرداری تا فرماندهی» دکتر امین
نویسنده: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
33