سلام دوستان مهناز هستم همسفر
دستور جلسه این هفته «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. یک فرمانده خوب کسی است که ابتدا فرمانبردار خوبی باشد؛ او باید گوشبهفرمان باشد تا به مقام فرماندهی برسد. یک فرمانده کارآمد باید در ابتدا فرمانبرداری کند و این امر میسر نمیشود مگر با آموزشدیدن و کسب تجربه؛ تنها از این طریق است که میتواند به یک فرمانده توانا تبدیل شود و ما با بهرهمندی از آموزشهای ناب کنگره، قطعاً به این مرحله دست خواهیم یافت. استاد امین فرمودهاند: «فرماندهی یک هدف است و برای رسیدن به آن، نیاز به دانایی مؤثر داریم.» دانایی مؤثر یعنی گوشبهفرمان راهنما بودن. اگر در طول سفر خود، گوشبهفرمان راهنما باشیم و هر آنچه را که او آموزش میدهد کاربردی کنیم، یقیناً به یک فرمانبردار لایق تبدیل میشویم.
من به عنوان یک همسفر، قطعاً میتوانم از این دستور جلسه در زندگی شخصیام بهره ببرم؛ به شرطی که فرمانبرداری را در عمل پیاده کرده باشم تا بتوانم برای فرزندانم فرمانروای شایستهای باشم. یک مسافر تا زمانی که مصرفکننده است، هیچ فرمانروایی بر خود ندارد؛ چرا که مواد مخدر تمام اختیار او را سلب کرده است و او برای بازپسگیری این اختیار، باید از مرحله فرمانبرداری آغاز کند. اگر فرمانبردار خوبی نباشیم و از مسائل، تجربه و عبرت نگیریم، هم خود و هم اطرافیانمان دچار مشکل خواهیم شد. کنگره ۶۰ در مرحله نخست به من این آموزش را داد که اگر بخواهم مسیرم را بهراحتی طی کنم، باید فرمانبردار خوبی باشم؛ آموزشهای راهنمای خود را با جان و دل بپذیرم، آنها را کاربردی کنم و قوانین و حرمتهای کنگره را بهدقت اجرا نمایم.
تا زمانی که فرمانبردار خوبی نباشم و درگیر منیت باشم، نمیتوانم فرمانده خوبی باشم. یکی از راههای قدردانیِ رهجو، فرمانبرداری از راهنماست؛ راهنمایی که زمان و وقت باارزش خود را در اختیار ما میگذارد و آموزشهای ناب کنگره را به ما انتقال میدهد تا به آرامش و آسایش برسیم. اگر به رفتارها و زندگی در دنیای بیرون نگاهی بیندازیم، درمییابیم کسی که فرمانبردار فرامین الهی بوده و فرمانده باکفایتی برای شهر وجودی خویش باشد، میتواند برای دیگران نیز فرمانده خوبی باشد و قدرت فرماندهی خواهد داشت؛ در غیر این صورت، کسی که برای خودش هم فرمانده خوبی نیست، چگونه میتواند برای دیگران فرمانده شایستهای باشد؟ در کنگره، یک راهنما کسی است که در گذشته فرمانبردار خوبی بوده و اکنون به فرماندهی لایقی رسیده است.
خدا را شاکرم برای حضور در کنگره و بهرهمندی از آموزشهای بینظیر آن؛ چرا که من راه و رسم درست زندگی کردن را در این مکان میآموزم. ما باید تسلیم قوانین و آموزههای کنگره باشیم، زیرا تا زمانی که فرمانبردار خوبی نباشیم، فرمانده خوبی نخواهیم بود.
سلام دوستان سمیه هستم همسفر
هنگامی که نام «فرمانده» به گوش میرسد، ذهن ناخودآگاه به سمت فضاهایی نظیر پادگانهای نظامی، اقتدار و سربازی معطوف میشود. در تصور عموم، فرمانده کسی است که با سالها تلاش، کسب تجربه و پشت سر گذاشتن دورههای سخت و طاقتفرسا به چنین جایگاهی دست یافته است. اما در مکتب «کنگره»، واژه «فرماندهی» معنایی فراتر از این تعاریف دارد؛ مفهومی که به جای دنیای بیرونی، در عمق وجودِ خودِ انسان جریان مییابد. شاید بسیاری از ما پیش از ورود به کنگره، هرگز به این نمیاندیشیدیم که ما نیز میتوانیم فرماندهِ وجودِ خویش باشیم. در دنیای اعتیاد و ضدارزشها، این فرماندهی رنگ میبازد. مسافران با مصرف مواد مخدر، ناخواسته کنترل شهر وجودی خود را از دست میدهند و اختیار عقل و جسمشان به دست مواد میافتد. آنان حتی دیگر برای مصرف نکردنِ مواد در طول یک روز نیز اختیاری از خود ندارند؛ چرا که درد خماری و عدم تعادل، آنها را به بردگانِ مواد بدل کرده است.
در سوی دیگر، همسفران نیز با قرار گرفتن در کنار یک مصرفکننده و درگیر شدن با ضدارزشها، ناخواسته فرماندهی عقل و نفس خود را به «نفس اماره» میسپارند و در گرداب افکار منفی غرق میشوند. راهکار چیست؟ چگونه میتوان دوباره فرمانده شد؟ زمانی که تصمیم میگیریم از مسیر ضدارزشها بازگردیم، بیشک با سدهای بزرگی مواجه میشویم. نیروهای بازدارنده، با القای افکار منفی و ناامیدی، سعی میکنند ما را از این مسیر زیبا منصرف کنند. اما کلید موفقیت ما در اینجا نهفته است: «فرمانبرداری». فرمانبرداری، نخستین پله برای رسیدن به فرماندهی است. وقتی وارد کنگره میشویم و در لژیون قرار میگیریم، «فرمانبرداری» به معنای تسلیم در برابر قانون، حرمتها و خرد جمعی است. هنگامی که راهنما، که خود این مسیر را با موفقیت طی کرده است، نکتهای را گوشزد میکند، گفتن یک «چشم»ِ قلبی و عمل کردن به آن، آغازِ شکستنِ بتهای درونی است.
ما باید بیاموزیم که ابتدا فرمانبردار خوبی باشیم، آموزش بگیریم، تجربیات را کسب کنیم و آنها را در متن زندگیمان کاربردی نماییم. صبر، شکیبایی و توکل به نیروهای الهی در این مسیر، چراغ راه ماست. فراموش نکنیم که فرماندهی، یکشبه به دست نمیآید. با انجامِ کارهای کوچکِ مثبت، رعایت قوانین و گوش سپردن به آموزشها، ما ذرهذره قدرتِ ازدسترفتهمان را باز مییابیم. در نهایت، همین فرمانبرداریهای ساده است که ما را به «فرماندهی عقل و جسم» میرساند و توانایی حکمرانی بر شهر وجودیمان را دوباره به ما بازمیگرداند.
سلام دوستان مهین هستم همسفر
به نام قدرت مطلق الله...
دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی مشخص میکند ما از کجا به کجا باید برویم و میگوید این یک قانون کلی است؛ فرماندهی جزو خواستههای وجودی انسان است، یعنی همه ما در درون خود دوست داریم که فرمانده داشته باشیم. هر کاری که انسان انجام میدهد و از انجام آن احساس خوبی دارد، در واقع به نیروی خود مسلط شده است و این یعنی «فرماندهی انسانی». کسی که درگیر اعتیاد است، فرماندهی خود را از دست داده که شامل کنترل جسم و صور پنهان میشود. فرماندهی یعنی همان جایگاهی که انسان اختیارات خود را کنترل میکند.
حالا اگر شما بخواهید آن نیروها را دوباره به دست بیاورید و بر آنها متمرکز شوید، باید فرمانبردار خوبی باشید؛ که این فرآیند بسیار لذتبخش است. زیرا وقتی نسبت به نیرویی شناخت پیدا میکنیم و بر آن مسلط میشویم، انرژی و شادی بسیاری در ما ایجاد میشود. برعکس، وقتی نیرویی از دست ما میرود (مانند مواد و اعتیاد)، این پدیده به راحتی احساس بازنده بودن، ناامیدی و بیهودگی را در ما به وجود میآورد. اما چرا برای اینکه فرمانده خوبی باشیم، باید ابتدا فرمانبردار باشیم؟ چون تنها کسی میتواند فرمانده خوبی باشد که به «دانایی مؤثر» رسیده باشد.
انسان تنها زمانی میتواند کاری را به انجام برساند که به کشف و دانایی آن کار یا مطلب رسیده باشد. دانایی مؤثر همان آموزشی است که ما باید ببینیم و استادی را انتخاب کنیم که مطالب مفیدی را به ما انتقال دهد. شرط اصلی این است که ما از دستورات و نظرات استاد استقبال، اطاعت و فرمانبردار خوبی باشیم؛ وگرنه آموزشی صورت نمیگیرد. اگر بتوانیم این کارها را به نحو احسن اجرا کنیم، میتوانیم به جایگاههای بسیار خوبی برسیم. انسان میتواند با اجرای قوانین فرمانبرداری از قدرت مطلق، به جایگاه فرماندهی برسد.
در آن نقطه، دیگر هیچ خواستهای برای انسان غیرممکن نخواهد بود و هرچه بگوید «شو»، آن میشود. برداشتی که از کلمه فرماندهی میشود این است که افراد در یک گروه نظامی، از فرمانده خود دستوراتی بگیرند و آنها را اجرا کنند؛ اما در کنگره ۶۰، فرد باید ابتدا فرمانبردار خوبی باشد تا بتواند به فرماندهی برسد. فرمانبرداری در کنگره ۶۰ به این معناست که هر چه به رهجو گفته میشود، او فقط بگوید «چشم» و بدون کم و کاست آن را اجرا کند، بهخصوص دستورات کمکراهنمای خود را؛ زیرا این فرمانبرداری، یعنی رسیدن به «فرمان عقل» و «فرماندهی».
در پایان، تشکر میکنم از مهندس دژاکام و خانواده محترمشان که این بستر را برای ما فراهم کردند و نقطه امیدواری برای ما ایجاد نمودند. همچنین تشکر میکنم از راهنمای خوبم، خانم گلی عزیز، که مرا در این راه یاری میکنند. امیدوارم که بتوانم فرمانبردار و فرمانده خوبی برای کنگره باشم. تشکر.
رابط خبری:همسفر زهرا رهجوی همسفر گلی(لژیون پنجم )
ارسال:همسفر زهرا رهجوی همسفر سمانه(لژیون اول )دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سنایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
77