اولین جلسه از دور چهارم سری جلسات عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی علی عصارزاده با نگهبانی مسافر احمد، استادی دستیار دیدهبان محترم مسافر ناصر و دبیری مسافر ابوالفضل با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر، سواد و بیسوادی» روز پنجشنبه دوازدهم شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، من ناصر هستم، مسافر.
خیلی خوشحالم و خدا را شکر میکنم که این فرصت به من داده شد تا امروز در خدمت شما عزیزان باشم. از دیدهبان محترم و همه عزیزانی که برای آمادهسازی این نمایندگی و فراهمشدن بستر خدمت زحمت کشیدند، تشکر و خداقوت عرض میکنم.
در مورد دستور جلسه، میخواهم کمی از گذشته خودم صحبت کنم و ببینم دانایی برای من چه معنایی داشته است.
زمانی که مصرف میکردم، تصور میکردم انسان آگاهی هستم. تحصیلات داشتم، کار میکردم و جایگاه اجتماعی داشتم. تعریف من از اعتیاد هم همان تعریف معمول جامعه بود؛ فکر میکردم معتاد کسی است که گوشه خیابان افتاده و شرایط مناسبی ندارد. وقتی خودم مصرف را شروع کردم، با خودم میگفتم من با آن افراد فرق دارم و هر وقت بخواهم میتوانم مصرف را کنار بگذارم.
اما بهمرور متوجه شدم اعتیاد چیزی نیست که با خواستنِ ساده بتوان از آن خارج شد. مصرف ادامه پیدا کرد و من به جایی رسیدم که کاملاً مستأصل و درمانده شده بودم. اعتیاد را دیگر فقط با اطلاعات نمیشناختم؛ با گوشت و پوست و خون خودم لمس کرده بودم. یعنی بهنوعی به حقالیقین رسیده بودم، اما باوجوداین دانستن، درمان نشده بودم.
روشهای مختلفی را هم امتحان کرده بودم، ولی دوباره به مصرف برمیگشتم تا اینکه وارد کنگره ۶۰ شدم.
در کنگره با تعریف جدیدی از دانایی آشنا شدم: دانایی یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواستهها در هر لباس و در هر شکل.
اینجا فهمیدم که دانستن با توانستن فرق دارد. ممکن است انسان اطلاعات زیادی داشته باشد، اما نتواند دانستههای خودش را در زندگی به کار بگیرد.
من در زمان مصرف، حتی در مورد مسائل خانوادگی هم همین مشکل را داشتم. ممکن بود برای بیماری دخترم تمام امکانات را فراهم کنم و او را نزد پزشک ببرم، اما خودم در همان زمان مشغول مصرف باشم و تصور کنم پدر خوبی هستم. بعد از ورود به کنگره و طیکردن مسیر درمان، متوجه شدم نگاه من به زندگی و احساساتم چقدر تغییر کرده است. وقتی خودم تغییر کردم، رابطهام با دخترم هم عمیقتر و واقعیتر شد.
در کنگره یاد گرفتم خواستهها از باورهای ما شکل میگیرند، باورها روی تفکر ما اثر میگذارند و تفکر ما در نهایت در زندگیمان جاری میشود.
همچنین یاد گرفتم که مثلث دانایی شامل آموزش، تجربه و تفکر است. ابتدا آموزش میگیریم، سپس آن را در زندگی تجربه میکنیم و بعد درباره نتیجه آن تفکر میکنیم. اگر اشتباه کردیم، دوباره آموزش میگیریم و مسیر را اصلاح میکنیم.
اما موضوع مهمتر، دانایی مؤثر است. دانایی مؤثر یعنی آن بخش از دانایی که میتوانم در زندگی به اجرا دربیاورم.
مثلاً کسی که میخواهد رانندگی یاد بگیرد، فقط با گرفتن گواهینامه راننده خوبی نمیشود. باید آموزش ببیند، تمرین کند، اشتباه کند و دوباره تمرین کند تا آموزش تبدیل به توانایی شود. در درمان اعتیاد هم همینطور است.
راهنما به من آموزش میدهد، اما من باید آموزشها را اجرا کنم؛ بهموقع در جلسات حاضر شوم، سیدی بنویسم، در مسیر حرکت کنم و آنچه یاد میگیرم در زندگی به کار ببرم. درمان یک اتفاق ناگهانی نیست؛ ذرهذره و قدمبهقدم شکل میگیرد.
به نظر من یکی از زیباترین نتایج دانایی مؤثر، رسیدن به محبت واقعی است. در کنگره انسانهایی را میبینیم که بدون چشمداشت، وقت و انرژی خود را برای دیگران میگذارند. دلیلش این است که شیرینی محبت واقعی را تجربه کردهاند.
گاهی ممکن است در زندگی حق با ما باشد، اما دانایی مؤثر به ما میگوید لازم نیست حتماً وارد درگیری شویم. میتوانیم کنار برویم و اجازه بدهیم دیگری مسیر خودش را ادامه دهد. این یعنی توانایی استفاده درست از دانایی.
اگر مسیر را اشتباه برویم، هرچه بیشتر حرکت کنیم، ممکن است بیشتر از مقصد دور شویم؛ بنابراین فقط دانستن کافی نیست؛ مهم این است که دانستههایمان را به عمل تبدیل کنیم.
من خدا را شکر میکنم که در کنگره قرار گرفتم و انسانهایی در مسیر زندگیام قرار گرفتند که به من آموزش دادند تا بتوانم از آن شرایط نابسامان خارج شوم و درست زندگیکردن را یاد بگیرم.
امروز هم خوشحالم که در جمع شما هستم و امیدوارم از مشارکتهای شما آموزش بگیرم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.

تصویربردار: مسافر حسین
تایپ و ارسال خبر: مسافر مصطفی
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
39