شاید ما با شنیدن واژههای «فرمانبرداری» و «فرماندهی» به یاد پادگان یا سلسلهمراتب نظامی بیفتیم و یا از خود بپرسیم که آیا فرمانبرداری یعنی زیردست بودن؟ آیا فرماندهی یعنی دستوردادن و امرونهیکردن؟ فرماندهی چه ارتباطی با فرمانبرداری دارد؟ فرمانبردار شوم تا چه چیزی را کسب کنم؟ فرماندهیِ کجا را قرار است بر عهده بگیرم؟
فرماندهی را میتوانیم از دو بُعد مورد بررسی قرار دهیم: یک بُعد درونی و یک بُعد بیرونی.
فرماندهی درون: اصولاً انسانها ذاتاً فرماندهی را دوست دارند؛ یعنی هر انسانی دوست دارد ابتدا فرمانده خودش باشد و دستوراتی را که به خودش میدهد، اجرا کند و بعد هم در جمعهای انسانی، از قبیل خانه، محل کار، تحصیل و... فرماندهی کند.
فرماندهی خود، یعنی اینکه دستوری به خودمان بدهیم و بتوانیم آن را اجرا کنیم. بهعنوانمثال، به خودش فرمان میدهد ساعت ۶ صبح بیدار شود تا به کارهایش برسد. بعضیها برنامهریزی میکنند و به خودشان فرمان میدهند که سال آینده باید در فلان رشته دانشگاه قبول شوم. به کنگره میآید و به خودش فرمان میدهد که من باید سال آینده، بعد از سپریکردن زمان معین شده درمان کنگره، به رهایی برسم.
همه ما در مورد خودمان فرامینی صادر میکنیم، بعضی از ما میتوانیم این فرامین را اجرا کنیم اما بعضیها نمیتوانند؛ آنهایی که میتوانند این فرامین را اجرا کنند، برای خودشان فرمانده خوبی هستند و آنهایی که نمیتوانند فرمانهای خودشان را اجرا کنند، به سطحی نرسیدهاند که بتوانند برای خودشان فرمانده خوبی باشند.
فرماندهی بیرون: ما دوست داریم در جایی که هستیم، حرفمان حرف باشد و دیگران به خواست، نظر و دستور ما توجه کنند. رسیدن به جایگاه فرماندهی، چه فرماندهی خود و چه فرماندهی بر دیگران، تابع یکسری شرایط خاص است. اگر میبینیم فردی برای خودش فرمانده خوبی است و یا اگر فردی در جمعی فرمانده خوبی است، بیجهت به این فرماندهی نرسیده است. نقطه شروع برای رسیدن به فرماندهی، فرمانبرداری است.
بنابراین، اگر میخواهیم فرمانده خوبی برای خود و دیگران باشیم، هیچ راهی بهجز فرمانبرداری وجود ندارد. اگر فرمانبردار خوبی باشیم، میتوانیم فرمانده خوبی شویم. اگر کارهایی را که در کنگره به ما میگویند، انجام ندهیم، هیچوقت به فرماندهی خودمان نمیرسیم.
یک سفر اولی تا فرماندهی سفر خود را به عهده نگیرد و فرمانده خوبی برای سفر اول خودش نباشد، هرگز نمیتواند فرمانده خوبی برای سفر دیگران باشد. شما وقتی فرمانی به دیگران میدهید، اگر آن فرمان را خودتان عمل کرده باشید، آن کلام، کلام دیگری است و نفوذ خاصی بر دیگران دارد.
در نهایت، انسان زمانی میتواند فرمان بدهد که توانایی او افزایشیافته باشد؛ وقتی توانایی انجام کار بیشتری را داشته باشیم، از آن خشنود میشویم و احساس شعف میکنیم. من بهعنوان یک همسفر وارد کنگره شدم. برای بهرهمندی از آموزشهای کنگره، باید به آنچه راهنمایم میگوید گوش فرا دهم و فرمانبرداری کنم تا به رهایی برسم.
در کنگره، کسانی موفق هستند که قوانین را رعایت کرده، حرمتها را بپذیرند و با ابزارهای موجود در مسیر مثبت حرکت کنند. این افراد در مسیر پرخطر زندگی، متوجه دامهای نیروهای اهریمنی شدهاند و از آنها فاصله گرفتهاند.
کلید عبور از مشکلات و قرارگرفتن در مسیر درست، آموزش جهانبینی است. نگرش باید تغییر یابد و در کنار دانستهها و کاربردیکردن آنها، با خدمتکردن، جایگاه خود را پیدا کرده و در آن جایگاه، باید سه مؤلفه معرفت، عدالت و عمل سالم را اجرا کنیم.
فرمانبرداری از نیروی مطلق و راهنمایی که چراغ راه ماست، میتواند ما را بهسوی ارزشها سوق دهد. امیدوارم همه ما انسانها به مرحله فرمانبرداری از فرمان عقل رسیده باشیم و فرمانبردار عقل خود باشیم، نه نفسمان. پس آن کنیم که فرمان است.
منابع: کتاب ۶۰ درجه، سیدی از فرمانبرداری تا فرماندهی، سایت کنگره۶۰
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر سحر
ویرایش: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) دبیر اول سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
139