همسفر سمیه:
دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است، در واقع یک مسیری را مشخص میکند که از کجا؛ باید حرکت را انجام بدهیم فرماندهی به عنوان هدف در اینجا مطرح شده است. فرماندهی در هر چیزی میتواند باشد معمولاً؛ وقتی از کلمه فرماندهی صبحت میشود همه در ذهنشان یک فرمانده نظامی میآید که با یک لباس نظامی ایستاده و به تعدادی سرباز دستور میدهد که یک کاری را انجام بدهند؛ البته این برجستهترین حالتی است که وجود دارد؛ چون در ارتش وقتیکه میرویم، میبینیم که آنجا چیزی که بیشتر قابل مشاهده است دستور دادن است.
شما در ارتش یا نظام که بروید، روزی صد مرتبه دستورهای مختلف را میشنوید؛ این معنی فرمان دادن را کاملاً در ذهن انسان تداعی میکند چه برای آنهایی که خدمت سربازی رفتهاند، چه برای آنهایی که نرفتهاند. انسانی که دچار اعتیاد میشود فرماندهیاش را از دست میدهد، یک وقتهایی میخواهد صحبت کند؛ اما نمیتواند، تارهای صوتی و زبانش از او فرمان نمیگیرد.
فکرش یک چیز میگوید؛ ولی دهانش چیز دیگری و یک حرف دیگر از دهانش خارج میشود. تمام سعی خود را میکند تا روی یک موضوعی تمرکز پیداکند؛ اما نمیتواند. انسانی که در اعتیاد است هر چیزی بخواهد نمیتواند بخورد؛ باید غذاها را برانداز کند و با یک سختی این کار را انجام بدهد، اگر انسان این کارها را توانست انجام بدهد تازه میتواند فرمانبرداری را به اجرا در بیاورد و آنها مراتب خودش را دارد تا انسان به جایگاه برسد.
همسفر رویا:
در مسیر درمان و رسیدن به آرامش، یکی از مهمترین مسائلی که انسان با آن روبهرو میشود، موضوع «فرماندهی» است. انسان زمانیکه اختیار و فرماندهی امور زندگی خود را به نیروهای نادرست میسپارد، بهتدریج از جایگاه واقعی خود فاصله میگیرد و تعادلش را از دست میدهد. فرماندهی؛ یعنی توانایی تصمیمگیری، تشخیص درست از نادرست و به اجرا گذاشتن آنچه عقل میگوید؛ اما زمانیکه افکار منفی، خواستههای نامعقول و نیروهای بازدارنده فرماندهی جسم و روان انسان را در دست میگیرند، نتیجه چیزی جز آشفتگی، تخریب و از دست رفتن تعادل نخواهد بود.
در این مرحله «فرمانبرداری» میتواند نقطه آغاز بازگشت باشد. فرمانبرداری به معنای از دست دادن اختیار نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن آموزش و عمل کردن به دستورها و قوانینی است که انسان را به سمت تعادل هدایت میکنند. برای رسیدن به فرماندهی صحیح ابتدا؛ باید فرمانبرداری را آموخت. در کنگره۶۰ آموزشها و راهنماییهای راهنما، قوانین، حرمتها و جهانبینی به انسان کمک میکنند تا دوباره جایگاه واقعی خود را پیدا کند. در این مسیر، فرد بهتدریج متوجه میشود که فرماندهی واقعی با زورگویی و دستور دادن به دیگران به دست نمیآید؛ بلکه از درون انسان و با شناخت، آموزش، تجربه و عمل سالم شکل میگیرد. میتوان گفت: برای رسیدن به فرماندهی، باید فرمانبرداری را آموخت. همانگونه که یک سرباز برای رسیدن به جایگاه فرماندهی، ابتدا باید نظم، قانون و مسئولیتپذیری را بیاموزد، انسان نیز برای اینکه بتواند فرمانده خوبی برای جسم و روان خود باشد؛ باید آموزش ببیند و به قوانین درست عمل کند.
در مسیر درمان؛ ممکن است گاهی خواستههای شخصی با آموزشها در تضاد باشند. در چنین شرایطی، انتخاب آسان نیست؛ اما همین انتخابها هستند که شخصیت انسان را میسازند. هر بار که فرد به جای خواسته لحظهای، فرمان عقل را اجرا میکند، یک قدم به فرماندهی صحیح نزدیکتر میشود. فرماندهی بر جسم نیز بدون شناخت جسم امکانپذیر نیست. زمانیکه انسان با مصرف مواد، بینظمی، افکار منفی و رفتارهای نادرست، جسم خود را تحت فشار قرار میدهد، در واقع فرماندهی را به نیروهایی سپرده است که نتیجه آن تخریب است. درمان، بازسازی و آموزش به انسان کمک میکنند تا این وضعیت را تغییر دهد و دوباره اختیار جسم و روان خود را به دست بگیرد.
در نهایت مسیر «از فرماندهی تا فرمانبرداری» شاید در نگاه اول متناقض به نظر برسد؛ اما در حقیقت این دو در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. انسان با فرمانبرداری آگاهانه از قوانین و آموزشهای درست، بهتدریج توانایی فرماندهی بر خویشتن را به دست میآورد. فرماندهی واقعی؛ یعنی انسان بتواند بر خواستههای نامعقول خود غلبه کند، مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد و به جای اینکه تحت تأثیر نیروهای بیرونی و درونی قرار بگیرد، خودش مسیر زندگیاش را انتخاب کند. پس شاید بتوان گفت مقصد این مسیر، رسیدن از فرمانبرداری آگاهانه به فرماندهی بر خویشتن است، جایی که انسان دوباره اختیار، آرامش و تعادل خود را به دست میآورد.
رابط خبری: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زری (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) دبیرسایت
همسفران نمایندگی طارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
33