همسفر ندا:
فرمانبرداری یکی از پایههای مهم برای رسیدن به فرماندهی است هیچ فردی از ابتدا فرمانده نبوده است انسان باید قوانین و آموزشها را بپذیرد و در عمل به آنها پایبند باشد در کنگره۶۰ آموختیم که فرمانبرداری به معنی اطاعت کورکورانه نیست؛ بلکه بدین معنا است که با تفکر و آگاهی، آموزشهای درست را دریافت کنیم و آنها را به مرحله عمل برسانیم وادی ششم به ما میآموزد که باید فرمان عقل را اجرا کنیم و برای رسیدن به آرامش و تعادل به صدای عقل توجه داشته باشیم یکی از مهمترین مشکلات انسان زمانی به وجود میآید که خواستههای نفس بر عقل غلبه میکنند در این شرایط ممکن است تصمیمهایی بگیرد که در لحظه لذتبخش باشد؛ اما در آینده نتیجه خوبی ندارد.
این وادی به ما یادآوری میکند که عقل همانند یک فرمانده در وجود انسان است و باید به مرور زمان جایگاه واقعی خود را پیدا کند اجرای فرمان عقل یک مرتبه اتفاق نمیافتد؛ باید با حرکت و عمل صحیح قدم به قدم به این مرحله نزدیک شوید هنگامی که آموزش میبینید و به آن عمل میکنید تشخیص درست از غلط برای شما آسانتر میشود و میتوانید تصمیمهای بهتری در زندگی بگیرید فرمان عقل تنها در مسائل بزرگ زندگی نیست؛ بلکه در کوچکترین انتخابهای روزمره نيز خودش را نشان میدهد.
فرماندهی واقعی زمانی شکل میگیرد که انسان ابتدا بر نفس و خواستههای نامعقول خود فرماندهی کند و کار درست را انجام دهد در حقیقت با این کار فرمان عقل را اجرا میکند مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی، مسیری همراه با آموزش، عمل، صبر و مسئولیتپذیری است هر اندازه انسان آموزش را فراگیرد و آن را در زندگی عملی کند به همان میزان توانایی فرماندهی در او شکل میگیرد. فرماندهی از درون انسان آغاز میشود شخصی که بتواند بر خود مسلط شود شایستگی فرماندهی دیگران را نیز پیدا میکند.
همسفر اعظم:
زمانیکه برای اولین بار با واژه فرمانبرداری مواجه شدم شاید در ذهن من این حس به وجود آمد که فرمانبرداری به مفهوم چشم گفتن و انجام دادن دستور شخص دیگر است؛ اما با آموزشهای کنگره و مطالب سیدی از فرمانبرداری تا فرماندهی متوجه شدم که موضوع بسیار عمیقتر از این حرف است من امروز فرمانبرداری را یک پل میبینم که اگر درست از آن عبور کنم در طرف دیگر به فرماندهی میرسم انسان قبل از ورود به مسیر درمان گاهی فرماندهی شهر وجودی خود را از دست میدهد خواستههای نفس، عادات نادرست، ترس، خشم، ناامیدی و بسیاری از نیروهای بازدارنده بهجای عقل تصمیم میگیرند به عبارتی انسان تصور میکند خودش انتخاب میکند؛ اما در واقع بسیاری از انتخابهای او از روی آموزشهای غلط و خواستههای نامعقول است.
کنگره۶۰ به من آموزش میدهد که برای بازپس گرفتن این فرماندهی ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشم، فرمانبرداری از آموزش، راهنما، قوانین و حرمتها میباشد فرمانبردار واقعی تنها شنیدن نیست؛ بلکه آن را به عمل تبدیل کنم اگر راهنما بیان میکند که به موقع در جلسات حضور داشته باشم، سیدی گوش کنم، مطالعه و مشارکت کنم و در مسیر درمان صبر داشته باشم، انجام دادن اینها شاید در ظاهر کار سادهای باشد؛ اما در باطن من را تربیت میکنند تا دوباره اختیار شهر وجودی خود را به دست بگیرم به نظر من یکی از زیباترین نکات این دستورجلسه این است که فرماندهی را از خود آغاز کنم نه اینکه به دیگران دستور بدهم اگر نتوانم بر خشم، تنبلی، عجله، خواستههای نامعقول و افکار منفی خود مدیریت داشته باشم چگونه میتوانم ادعا کنم فرمانده خوبی هستم؟
فرمانده واقعی کسی نیست که دیگران از او حساب ببرند شخصی است که بتواند روی خودش حساب کند اگر امروز بتوانم بهموقع بیدار شوم، به تعهدات خود عمل کنم، حرف صحیح را بپذیرم، از آموزش فرار نکنم و در برابر خواستههای نامعقول خود نه بگویم، در حقیقت قدمبهقدم فرماندهی خود را پس میگیرم در کنگره۶۰ متوجه شدم که چشم گفتن همیشه نشانه ضعف نیست؛ گاهی گفتن یک چشم آگاهانه، نشانه دانایی و قدرت است؛ زیرا من میپذیرم که هنوز همه چیز را نمیدانم و برای رسیدن به مقصد، نیازمند آموزش و تجربه شخصی هستم تا این مسیر را طی کنم، همانطور که در منابع کنگره آمده فردی که فرمانبردار خوبی باشد به جایگاه فرماندهی میرسد برای من فرمانبرداری به مفهوم پذیرش آموزش و فرماندهی یعنی بهکارگیری آموزشها در زندگی است.
برداشت من از این دستورجلسه این است که هیچکس یکشبه فرمانده نمیشود، فرماندهی محصول آموزش، صبر، نظم، مسئولیتپذیری و فرمانبرداری آگاهانه است، فرمانده واقعی شخصی نیست که دیگران را کنترل کند؛ بلکه فردی است که خود را مدیریت کند اگر به موقع حرکت کنم مسئولیت کارهای خود را بپذیرم، آموزشپذیر باشم، به قوانین احترام بگذارم و در برابر خواستههای نامعقول خود نه بگویم یعنی آرامآرام فرماندهی شهر وجودی خود را پس میگیرم در نتیجه پیام این دستورجلسه برای من این است که ابتدا یاد بگیرم فرمانبردار خوبی باشم تا بتوانم فرمانده خوبی شوم و این فرماندهی قبل از هر چیز فرماندهی بر خویشتن است.
همسفر شیما:
در سیدی از فرمانبرداری تا فرماندهی به ما میآموزد که هدف از تلاش در زندگی رسیدن به فرماندهی و تسلط بر وجود خود ما است، فرماندهی فقط دستور دادن به بقیه نیست؛ بخش اصلی آن صورپنهان ما است یعنی زمانیکه ذهن من فرمان میدهد بخواب، بنویس یا تمرکز کن، جسم و روان من اطاعت کند، متأسفانه در دوران اعتیاد، این فرماندهی از دست میرود در واقع خواسته وجود دارد؛ اما جسم و ذهن دیگر حرف شنوی ندارند و همین موضوع باعث حس سرخوردگی و ناتوانی میشود.
اما راه برگشت چیست؟ دکتر امین اشاره میکنند که هیچکس بدون فرمانبرداری قادر نیست فرمانده لایق شود؛ برای اینکه نیروهای از دست رفته را دوباره به دست بیاوریم، چارهای نداریم جز اینکه از نفساماره و تاریکی فاصله بگیریم، آموزشپذیر باشیم و جلوی راهنما یا استاد قضاوت نکنم و فرمانبرداری مطلق داشته باشیم تا کمکم سیستمایکس راه اندازی شود و به دانایی مؤثر برسیم در نهایت لذت واقعی زندگی زمانی است که بر نیروهای درونی خود مسلط شویم و این مسیر دقیقاً از مسیر اطاعت و آموزش میگذرد.
رابط خبری: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون دوم)
ویرایش: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر ساجده (لژیون بیستونهم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
191