همسفر مهین:
فرمان یعنی بایدها و نبایدهایی که انجام آنها باعث ایجاد یک فرآیند، تغییر، تبدیل و ترخیص شده و در نهایت به ارتقا و تغییر جایگاه شخص منجر شود. انجام فرامین یعنی تقوا و پرهیزکاری. فرمانبرداری یعنی دریافت فرامین و انجام بیچونوچرای آنها. فرمانبردار کسی است که فرامین را میآموزد و انجام میدهد. فرماندهی یعنی داشتن فرمان و فرمانده کسی است که فرامین را به دیگران ابلاغ میکند. این فرامین لازمالاجرا هستند. مهندس دژاکام فرمودند؛ با شنیدن فرمانبرداری تا فرماندهی به یاد پادگانهای نظامی میافتیم؛ اما در کنگره۶۰، فرماندهی به معنای یک انسان یا احاطه داشتن بر یک سری از نیروهای درونی و بیرونی و قادر بودن به انجام کاری است که میخواهد انجام دهد.
ما بعد از وادی دوم به این دستور جلسه میرسیم، زیرا میآموزیم فرمانروای یک کیهان عظیم هستیم که همان شهر وجودی خودمان است و باید تلاش کنیم که فرمانروای لایقی باشیم. فرمانبرداری یعنی اطاعت کردن؛ یعنی درسهایی را که به ما داده میشود، به نحو احسن آموزش بگیریم و در آینده کاربردی کنیم. اگر در کنگره۶۰ یک فرمانبردار خوب باشیم، قطعاً در آینده فرمانده خوبی خواهیم شد. انسان هر هدف و خواستهای داشته باشد، اگر بخواهد به آن خواسته برسد اول باید فرمانبردار خوبی باشد.
خداوند بزرگ بعد از آفرینش انسان تمام اختیارات را در وجود خود انسان نهاد تا خود انسان برای خودش تصمیم بگیرد. فرماندهی، اصل بسیار مهمی است که انسان برای آن بهای سنگینی پرداخته است. انسانی که فرماندهی وجودش را از دست بدهد، باید روی شهر وجودی خود تمرکز کند تا بتواند به فرماندهی درست برسد. این امکان ندارد، مگر در شرایطی که فرمانبردار خوبی باشد تا بتواند فرمانده خوبی هم باشد. در نتیجه لازمه فرماندهی، فرمانبرداری است و باید از تجربیات و آموزشهای فرد فرمانده، که میتواند استاد یا معلم باشد استفاده کنیم.
همسفر فاطمه:
فرماندهی امری مهم و یکی از خواستههای انسان است. زمانیکه نام فرماندهی و فرمانبرداری میآید ذهن ما به نیروهای نظامی معطوف میشود و این تمثیل خوبی است. کنگره۶۰ در وهله اول به من آموزش داد که اگر بخواهم مسیرم را بهراحتی طی کنم، باید فرمانبردار خوبی باشم. باید حرفهای راهنما را با جان و دل بپذیرم و آنها را کاربردی کنم؛ آنزمان است که فرمانده خوبی خواهم شد. برای اینکه فرمانده خوبی باشم، باید منیت را از خود دور کنم؛ زیرا منیت نقطه مقابل آموزش است. منیت اجازه نمیدهد دانایی رشد کند و وقتی دانایی متوقف شود نفس اماره فرماندهی را از عقل میگیرد. انسان برای رسیدن به فرماندهی باید آموزشپذیر باشد و کسی را قضاوت نکند.
این فرمانبرداری فقط در کنگره۶۰ نیست و در هرجایی میتوانیم آن را اجرا کنیم؛ از کوچکترین کارها، مانند مسواک زدن، تا بزرگترین کارها، فرمانبرداری میتواند کاربرد داشته باشد. استاد امین میفرمایند: فرماندهی هم صور آشکار و هم صور پنهان دارد. صور پنهان، فرمان دادن در درون انسان است؛ مثلاً من به دستم میگویم این لیوان آب را بردارد اگر دستم از من تبعیت کند، یعنی فرمانبرداری کردهام و توانستهام فرماندهی را اجرا کنم. زمانیکه شخصی بیمار میشود چیزی که در او از بین میرود همین فرماندهی است. او زمانی هر چیزی را که دوست داشت میخورد، اما اکنون اگر بخورد باید پاسخگوی عوارض آن باشد.
برای مثال، کسی که کلیههایش کار نمیکند، نمیتواند بسیاری از مواد غذایی را مصرف کند. انسانهای سالم معمولاً به فرماندهی درون خود فکر نمیکنند، اما ممکن است در شرایط خاص این فرماندهی دچار اختلال شود. مثلا شخصی میخواهد امتحان بدهد، اما ناگهان مطالب از ذهنش پاک میشود و هرچه تمرکز میکند چیزی به یادش نمیآید، در هر شرایطی ممکن است فرماندهی انسان دچار مشکل شود. در پایان خدا را شکر میکنم که در کنگره۶۰ هستم و توانستهام به آرامش برسم. از مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم که چنین بستری را فراهم کردهاند.
همسفر مرجان:
فرماندهی یک هدف است. در واقع، یک مسیر را مشخص میکند که از کجا به کجا حرکت را انجام بدهیم. فرماندهی در معنا این است که انسان به یکسری از نیروهای درونی و بیرونی احاطه داشته باشد و قادر باشد کاری را که از دیگران میخواهد انجام بدهند و آن کاری را که خود میخواهد به انجام برساند. همه انسانها دوست دارند که در جایگاه فرماندهی باشند. اگر یک شخصی که بیماری اعتیاد دارد را ببینیم بعد از مدتی متوجه میشود که دیگر نمیتواند کارهایی را که قبلا انجام میداد، انجام دهد و کارهایی که قابل اجرا بود حالا بهصورت نسبی اجرا میشود. دستور میدهد، اما انجام نمیشود. اگر بخواهد به اجرا درآورد باید مواد جدید استفاده نماید و یا مواد مصرفی خود را بیشتر کند؛ بهجای تریاک از شیره تریاک استفاده کند.
این کار را انجام میدهند تا فرماندهی را به دست آورند. فرماندهی آنقدر اهمیت و ارزش دارد که انسان بهای سنگینی را پرداخت میکند و جان خود را به خطر میاندازد تا آن را به دست بیاورد. کسیکه دچار بیماری اعتیاد میشود فرماندهی خود را از دست میدهد؛ این خاصیت مواد مخدر است که این کار را انجام میدهد و احساس ناتوانی، بدبختی و… را به وجود میآورد. زمانیکه شخص مصرفکننده میخواهد حرف بزند، نمیتواند، چون تارهای صوتی فرمان نمیبرند. فکر چیز دیگری است، اما زبان چیز دیگری میگوید. هر غذایی را نمیتواند بخورد در حقیقت فرماندهی از او سلب شده است. انسان زمانیکه دچار تاریکی میشود در نفس اماره قرار دارد.
تا زمانیکه اعتیاد دارد متوجه آن نمیشود و به کار خود ادامه میدهد. نفس اماره فرمان میدهد که باید این کار را انجام بدهی، مواد خود را تهیه نمایی و استفاده کنی. حال انسانی که تحت فرمان نفس اماره است چگونه میتواند به فرماندهی برسد و به دیگران فرمان بدهد؟ انسانی که در این وضعیت قرار گرفته است و تحت یک نیرویی دستوپا بسته و اسیر است میخواهد از این نیرو خارج شود و زندگی طبیعی داشته باشد و نیروها را تحت فرمان و اختیار خود بگیرد. شرایط فرمانبرداری: شخص باید از یک نیروی دیگر اطاعت بکند تا از نفس اماره خارج شود. از یک استاد اطاعت نماید و در مورد استاد خود قضاوت نکند. فرمانبرداری کار راحتی نیست؛ در عمل، کار بسیار سختی است.
ویرایش: همسفر سیمین، راهنما همسفر شبنم (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر نجوا، راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم)
همسفران نمایندگی گیلان
- تعداد بازدید از این مطلب :
102