سومین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶٠، ویژه مسافران و همسفران نمايندگی میلاجرد با استادی مسافر روح الله، نگهباني مسافر غلامرضا و دبیری مسافر ولی با دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» شنبه 14 شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان روح الله هستم یک مسافر،
خوشحالم که امروز فرصت پیدا کردم اینجا باشم و خدمت کنم، بسیار دوست داشتم در شعبه میلاجرد در کنار شما باشم، از جناب مهندس بزرگوار و خانواده محترمشان تشکر میکنم که چنین بستری را برایمان فراهم کردند تا آموزش بگیریم، از آقا محسن تشکر میکنم که مرا امروز به اینجا دعوت کردند، همچنین از آقا غلامرضا، نگهبان جلسه و ایجنت نمایندگی، آقا مهدی و راهنمای عزیزم، آقای علی، که زحمات زیادی برای من کشیدند، سپاسگزارم.
من در دوران اعتیاد اصلاً زندگی خوبی نداشتم و حالم خوب نبود، مسیرهای زیادی را برای ترک مصرف طی کردم، حتی به گروههای ۱۲ قدمی (NA) رفتم و پنج، شش سال در آنجا بودم، اما هر روز حالم خراب بود و احساس میکردم چیزی در درونم گم شده است، پس از چند سال، زندگی من در تهران به دلیل مصرف مواد مخدر به چنان وضعیتی رسید که ناچار شدم به اراک بروم، اما آنجا هم مصرفم ادامه داشت، با خودم گفتم دیگر جایی برای من باقی نمانده و باید به شهرستان برگردم، خوشبختانه پیام کنگره به من رسید، آموختم و اکنون در کنار شما هستم.
نمیدانم چطور باید قدردانی کنم، وقتی در مسیر میآمدم، با خود فکر میکردم اینها چقدر انسانهای بزرگی هستند که برای نجات جان یک انسان، این مسیرها را طی میکنند، ما که در نمایندگی هستیم و تنها پنج دقیقه با آنجا فاصله داریم، گاهی ممکن است خسته شویم یا بیمیلی کنیم، اما یادم میرود که کجا بودم و اکنون به کجا رسیدهام، این زندگی و این آرامش فعلی، همگی مدیون کنگره است.
گاهی اوقات رعایت قوانین برایم سخت است، مثلاً وقتی میگویند «پیراهن سفید بپوش»، یا «CD بنویس»، یا «از سبد حمایت کن»، گاهی مقاومت میکنم، در حالی که تمام زندگیام را به خاطر مصرف مواد از دست داده بودم، اما به لطف کنگره و جناب آقای مهندس، دوباره آنها را به دست آوردم، حتی در مورد سلامتیام، در ۵۰ روز گذشته ۱۱ کیلو وزن کم کردهام، آن هم فقط با انجام روشهای کنگره، مانند پرهیز از نان، خوردن تخممرغ آبپز و سالاد، وقتی همسفرم میگفت برای چنین کاهشی باید هزینه مشاوره یا عمل جراحی میدادم، من میدانستم که اینها نتیجه خدمت و راهنماییهای مهندس و خانواده ایشان است.
بسیار دردناک است وقتی به گذشته فکر میکنم، من تمام زندگیام را به خاطر مواد از دست دادم، حالا وقتی پنجشنبهها میروم کلاس و از «سبد حمایت» میکنم، حالم خوب میشود و احساس میکنم در حال انجام کار هستم.

در مورد دستور جلسه، میخواهم به موضوع «از فرمانبرداری تا فرماندهی» اشاره کنم، من معتقدم فرماندهی در دو سطح، درون و بیرون جسم، وجود دارد، آقای مهندس میفرمایند اولین چیزی که اعتیاد از انسان میگیرد، فرماندهی جسم است، زمانی که معتاد بودم، اختیار از من خارج شده بود و مواد مخدر فرمانده بود، هر تصمیم من، مانند رفتن به مهمانی یا سفر، اولویتش تهیه مواد بود، اما تصمیم گرفتم «غول اعتیاد» را شکست دهم و فرماندهی جسمم را پس بگیرم.
اولین قدم، فرمانبرداری بود، در ابتدا رعایت قوانین برایم سخت بود، مثلاً رعایت آراستگی و پوشیدن لباس مناسب یا نوشتن CD، اما با گوش دادن به راهنما، یاد گرفتم که اگر میخواهم فرمانده خوبی باشم، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشم.
در نهایت، با وجود اینکه اعتیادم درمان شده، هنوز در مسیر یادگیری هستم، هنوز چالشهایی مثل پریشانی افکار، مدیریت خشم در برخورد با مشتری یا خانواده را دارم، اما با الگو گرفتن از آقای مهندس و یادگیری از راهنماها، در حال مقابله با آنها هستم، همانطور که در جلسه چهارشنبه مطرح شد، رسیدن به جایگاه فرماندهی، یکباره اتفاق نمیافتد، بلکه از طریق سلسلهمراتب، سرباز، استوار، ستوان و... و طی مراحل آموزش و تجربه حاصل میشود.
ممنون و سپاسگزارم که به صحبتهای من توجه نمودید.
تایپ؛ مسافر ولی
عکس؛ مسافر امید
تنظیم؛ مسافر علی
مسافران و همسفران نمایندگی میلاجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
195