از فرمانبرداری تا فرماندهی در واقع مسیری را به ما نشان میدهد؛ مسیری که مشخص میکند از کجا باید حرکت کنیم و به کجا برسیم. در این مسیر، فرماندهی بهعنوان هدف مطرح میشود. البته فرماندهی معنایی بسیار گسترده دارد و میتواند در هر زمینهای باشد. مفهوم اصلی این است که اگر انسان بخواهد در هر مقولهای صاحبنظر و توانمند شود و بتواند امور را بهدرستی به انجام برساند، باید از یک اصل اساسی عبور کند و آن، فرمانبرداری کامل است؛ اما فرماندهی به چه معناست؟ وقتی از فرماندهی صحبت میکنیم، معمولاً تصویر یک فرمانده نظامی در ذهنمان شکل میگیرد که به سربازان دستور میدهد و آنان دستورات او را اجرا میکنند. این، یکی از شکلهای آشکار فرماندهی است؛ اما فرماندهی تنها به این معنا محدود نمیشود.
همانگونه که استاد امین اشاره میکنند، در کنگره ۶۰ هر موضوعی را میتوان در دو بخش صور آشکار و صور پنهان بررسی کرد. در صور پنهان، فرماندهی به درون انسان مربوط میشود؛ یعنی زمانی که ما به دست خود فرمان میدهیم، لیوان آب را بردارد و آب بنوشد، در حقیقت فرمانی صادر کردهایم و دست ما آن را اجرا میکند. بسیاری از فعالیتهای روزمره ما به همین شکل و بر اساس فرمانهایی که از بخشهای مختلف وجودمان صادر میشود، انجام میگیرد. حال اگر به موضوع اعتیاد نگاه کنیم، تفاوت میان یک انسان سالم و انسانی که درگیر اعتیاد شده است، بهتر آشکار میشود. انسان سالم تا حد زیادی بر جسم، ذهن و زندگی خود فرماندهی دارد. بسیاری از کارهایش طبق نظم و روال مشخص انجام میشود و خواستههای معقول خود را میتواند به مرحله اجرا برساند؛اما هنگامی که بیماری یا اختلالی در وجود انسان ایجاد میشود، این فرماندهی به تدریج دچار ضعف میگردد. برای مثال، فردی که به دیابت مبتلا شده است، دیگر نمیتواند مانند گذشته هر مقدار شیرینی و شکلات مصرف کند؛ زیرا در صورت انجام این کار، باید عوارض آن را بپذیرد.
در اعتیاد نیز شرایط به همین شکل است. انسانی که زمانی توانایی انجام کارهای مختلف را داشته، به تدریج متوجه میشود که دیگر مانند گذشته قادر به اجرای خواستههای خود نیست. ممکن است زمانی بتواند ساعتها کار کند؛ اما پس از گرفتار شدن در اعتیاد، همان توانایی بهتدریج کاهش پیدا کند. میخواهد کاری را انجام دهد؛ اما توان و اختیار لازم برای اجرای آن را ندارد. در چنین شرایطی، فرد مصرفکننده برای اینکه بتواند همچنان کارهای خود را پیش ببرد، معمولاً میزان مصرف مواد را افزایش میدهد یا به سمت مادهای قویتر میرود. هدف اصلی او این است که توانایی و فرماندهی از دسترفته خود را دوباره به دست آورد؛ اما به جای بازگرداندن واقعی این قدرت، به مادهای بیرونی وابستهتر میشود و همین وابستگی، فرماندهی او را بیشتر از گذشته تضعیف میکند.
اگر کمی عمیقتر تفکر کنیم، متوجه میشویم که فرماندهی یکی از خواستههای مهم وجودی انسان است. همه ما در درون خود تمایل داریم بر زندگی، جسم، افکار و رفتار خود تسلط و اختیار داشته باشیم. هنگامی که این جایگاه به خطر میافتد، ممکن است برای بازگرداندن آن بهای سنگینی بپردازیم. از فرمانبرداری تا فرماندهی به ما میآموزد که اگر بخواهیم نیرویی را که بهدلیل اعتیاد یا هر عامل دیگری از اختیارمان خارج شده است، دوباره تحت فرمان خود درآوریم، راهیجز پیمودن مسیر فرمانبرداری نداریم. اگر میخواهیم جسم و نیروهای درونیمان زمانی که فرمان میدهیم، فرمانبردار باشند؛ اگر میخواهیم با اراده خود متمرکز شویم، حرکت کنیم، یاد بگیریم و خواستههای خود را به اجرا درآوریم؛ باید ابتدا فرمانبرداری را بیاموزیم و در این مسیر آموزش ببینیم.
فرماندهی واقعی زمانی شکل میگیرد که انسان به دانایی مؤثر برسد؛ یعنی آموزش را دریافت کند، آن را به درستی درک کند و بتواند دانستههای خود را در زندگی به مرحله عمل درآورد؛ بنابراین، فرماندهی یک جایگاه ناگهانی و بدون مقدمه نیست؛ بلکه نتیجه پیمودن مسیری است که از فرمانبرداری آغاز میشود. در حقیقت، کسی میتواند به فرماندهی برسد که ابتدا هنر فرمانبرداری را آموخته باشد، آموزش دیده باشد و دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کرده باشد. این مسیر، حرکتی از بیاختیاری به اختیار، از ناتوانی به توانمندی و در نهایت از فرمانبرداری به فرماندهی است.
نویسنده: همسفر گوهر رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
37