فرمانبرداری تا فرماندهی مسیری را مشخص میکند که انسان برای رسیدن به جایگاه فرماندهی باید طی کند. فرماندهی در اینجا معنای عام دارد و فقط به فرماندهی نظامی یا دستور دادن به دیگران محدود نمیشود و فرماندهی میتواند هم در صورآشکار و هم در صورپنهان وجود داشته باشد. انسان زمانی در زمینهای به فرماندهی رسیده است که نیروهای مربوط به آن زمینه از او فرمان بگیرند و بتواند کاری را که میخواهد به انجام برساند؛ برای مثال وقتی انسان به دست خود فرمان میدهد که لیوانی را بردارد دست او از فرمانش تبعیت میکند همین موضوع درباره ذهن، حافظه، تمرکز، گفتار و سایر نیروهای درونی نیز وجود دارد.
در حالت طبیعی انسان کمتر به این فرماندهی درونی توجه میکند؛ زیرا بیشتر کارها بدون مشکل انجام میشوند اما زمانی که بخشی از این توانایی از بین میرود انسان متوجه ارزش آن میشود در بیماری و بهخصوص در اعتیاد، این مسئله کاملاً آشکار میشود فرد ممکن است بخواهد کاری را انجام دهد اما دیگر نتواند آن را مانند گذشته اجرا کند. خواسته وجود دارد، فرمان نیز داده میشود اما نیروهای وجودی او از فرمانش تبعیت نمیکنند. در اعتیاد فرد برای بهدست آوردن دوباره این توانایی، ممکن است میزان مصرف خود را افزایش دهد یا ماده مصرفی خود را تغییر دهد؛ زیرا در واقع تلاش میکند فرماندهی از دسترفته خود را دوباره بهدست آورد.
فرماندهی با توانایی ارتباط مستقیم دارد هرچه توانایی انسان افزایش پیدا کند دامنه فرماندهی او نیز بیشتر میشود همانگونه که یک فرمانده با ارتقای جایگاه خود افراد و امکانات بیشتری را تحت فرمان دارد، انسان نیز هرچه توانمندتر شود، نیروهای بیشتری در اختیار او قرار میگیرند. ورزشکارانی که سالها تمرین میکنند تا بدنشان دقیقاً از فرمان آنها پیروی کند نمونهای از این موضوع هستند آنها با تمرین و شناخت، به نیروهای جسمی خود مسلط میشوند و به درجه بالایی از فرماندهی میرسند. از طرف دیگر زمانی که نیرویی قبلاً تحت فرمان انسان بوده از اختیار او خارج میشود احساس اندوه و ناتوانی بهوجود میآید ضعیف شدن حافظه، کاهش توانایی جسمی یا از دست دادن قدرت تمرکز، نمونههایی از خارج شدن نیروها از فرمان انسان هستند؛ بنابراین یکی از عوامل احساس رضایت و شادی در انسان این است که بتواند توانایی جدیدی بهدست آورد و نیرویی را تحت فرمان خود درآورد اما رسیدن به فرماندهی بدون فرمانبرداری امکانپذیر نیست هر استادکاری ابتدا شاگرد بوده و هر فردی که در زمینهای به توانایی رسیده آموزش دیده و از آموزش خود پیروی کرده است.
انسان برای رسیدن به داناییمؤثر باید آموزش بگیرد و آن آموزش را به عمل تبدیل کند در مسیر درمان نیز همین قانون وجود دارد باید چیزی جایگزین شود تا چیزی که در وجود انسان نادرست عمل میکند از بین برود. انسان برای خارج شدن از سلطه نفس اماره باید از یک منبع درست آموزش بگیرد و فرمانبرداری را تجربه کند. فرمانبرداری کار سادهای نیست؛ زیرا نفس اماره نمیخواهد کنترل را از دست بدهد زمانی که راهنما فرمانی میدهد که با خواستههای نفس انسان سازگار نیست ممکن است خشم، مقاومت، قضاوت و مخالفت در وجود فرد ایجاد شود در این مرحله اگر انسان بخواهد دائماً درباره راهنما، علم او و درستی یا نادرستی فرمانهای او قضاوت کند، فرمانبرداری شکل نمیگیرد انسان باید آموزش را دریافت کند و آنرا به اجرا درآورد.
فرماندهی یک جایگاه آماده و ناگهانی نیست؛ بلکه نتیجه طی کردن یک مسیری است که انسان ابتدا آموزش میگیرد، فرمانبرداری میکند، دانایی خود را به عمل تبدیل میکند و با افزایش توانایی نیروهایی که از اختیارش خارج شدهاند دوباره تحت فرمان او قرار میگیرند بههمین دلیل مسیر از فرمانبرداری تا فرماندهی یک قانون کلی است؛ زیرا هرجا انسان بخواهد به توانایی و فرماندهی برسد ابتدا باید آموزش بگیرد و فرمانبرداری را به انجام برساند.

نویسنده: راهنما همسفر زهرا
رابط خبری: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول)
همسفران نمایندگی ملایر
- تعداد بازدید از این مطلب :
69