English Version
This Site Is Available In English

تا فرمانبرداری را نیاموزیم، هرگز به فرماندهی درون خویش نخواهیم رسید

تا فرمانبرداری را نیاموزیم، هرگز به فرماندهی درون خویش نخواهیم رسید

نهمین جلسه از دوره چهل و نهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شعبه حر به استادی راهنمای محترم مسافر هاشم، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر مصطفی با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی در تاریخ چهاردهم شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت هفده آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، هاشم هستم، یک مسافر. خداوند را سپاسگزارم که توفیق حضور و خدمت در این جایگاه نصیبم شد تا امروز نیز در جمع شما عزیزان باشم؛ به بهانه تولد علی عزیز و دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی».
سپاسگزارم از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان که بستری را فراهم کردند تا همه مسافران و همسفران بتوانند در این مسیر حرکت کنند و ان‌شاءالله به اهداف خود برسند.
در رابطه با دستور جلسه امروز، یعنی فرمانبرداری و فرماندهی، داشتم به مطلبی فکر می‌کردم که در کنگره ۶۰ بارها با آن روبه‌رو می‌شویم: «همه مطالب در درون و برون ماست.»
تمام مسائلی که ما در زندگی و در کنگره ۶۰ با آن مواجه می‌شویم، دارای دو بُعد هستند؛ یک بُعد درونی و یک بُعد بیرونی، همان صور آشکار و صور پنهان.
در بُعد ظاهری این دستور جلسه، منِ هاشم، روزی مصرف‌کننده بودم. وارد بستر کنگره ۶۰ شدم، خودم را به عنوان یک مسافر اعلام کردم، راهنما انتخاب کردم و نشستم تا حرف راهنما را بشنوم و به آن عمل کنم.
از فرمانبرداری تا فرماندهی، در حقیقت سفری را آغاز کردم؛ سفری از شنیدن و پذیرفتن فرمان تا رسیدن به مقصد و هدف. مقصد و هدف یک مصرف‌کننده در کنگره مشخص است. در سفر اول می‌گوییم: «از مصرف مواد مخدر تا قطع آن.» یعنی باید گوش به فرمان باشی، سفر کنی و در نهایت به قطع مواد برسی. سپس سفر دوم آغاز می‌شود؛ «از قطع مواد مخدر تا رسیدن به خود.»
یعنی در اینجا نیز مسیر و مقصد مشخص شده است. مسافر در این مسیر حرکت می‌کند و همان‌طور که در نوشتار خوانده شد، این سفر، سفری است از ظلمت به نور، از نادانی به دانایی، از حقارت به سرفرازی، از ترس به شجاعت، از قهر به مهر و در نهایت از نفرت به عشق.
در حقیقت، همه ما مسافر این راه هستیم تا به وادی چهاردهم، به محبت و عشق برسیم.
پیش‌زمینه تمام این مسائل، درک و فهم آن‌ها و رسیدن به این جایگاه، در یک کلمه خلاصه می‌شود: «فرمانبرداری».
اگر فرمانبردار باشم، می‌توانم به آن مقصد برسم و اگر فرمانبرداری نکنم، رسیدنی در کار نخواهد بود.
اما من برداشت دیگری هم از این دستور جلسه دارم. به اعتقاد من، در بُعد درونی، مسیر کمی متفاوت است؛ یعنی باید از فرماندهی به فرمانبرداری برسم.
فرمانده درون من چه کسی است؟ چیزی که در وجود من فرماندهی را در دست گرفته، نفس اماره و خواسته‌های غیرمعقول است؛ همان نیروی منفی که ممکن است نام‌های مختلفی برایش بگذاریم. من باید فرماندهی را از این نیرو بگیرم و فرمانبردار بخش سالم و الهی وجودم شوم؛ همان بخش خوبی که می‌توان آن را به فرشته، روح و نیروهای مثبت الهی تشبیه کرد. البته این کار یک الزام دارد و آن، انتخاب راهنماست.


من همیشه برای درک بهتر این موضوع، تصویری در ذهنم می‌سازم. شالی که راهنما بر دوش خود می‌اندازد، دو سر دارد. یک سر این شال در دست آن روح بزرگ کنگره، آن معلم و مربی و رَبی است که مفاهیم را به ما منتقل کرده است.
اما سر دیگر این شال باید در دست چه کسی باشد؟ در دست رهجو.
یعنی راهنما واسطه‌ای است میان آن آموزش و رهجو. تا زمانی که رهجو این شال را در دست داشته باشد، راهنما را به عنوان مربی و راهبر خود بپذیرد و گوش به فرمان باشد، می‌تواند مسیر را طی کند و به مقصد برسد.
در این مسیر، کار زیادی لازم نیست؛ کافی است فرمانبردار باشی و گوش به فرمان حرکت کنی. اما اجازه بدهید از این قسمت عبور کنم و به بخش دوم دستور جلسه، یعنی تولد پنجمین سال رهایی مسافر علی، بپردازم. می‌خواهم خیلی کوتاه درباره علی صحبت کنم تا وقت جلسه را زیاد نگیرم. علی عزیز، دوستان قدیمی‌تر حتماً تصویر روزهای اول او را به یاد دارند. علی با شرایط بسیار سختی وارد کنگره ۶۰ شد؛ حتی توان پایین آمدن از پله‌ها را نداشت و با کمک بچه‌ها پله‌ها را پایین آمد و سفرش را آغاز کرد.
سفر کرد، درمان شد، خدمت کرد و قدم‌به‌قدم مسیر خود را ادامه داد تا امروز که شاهد پنجمین سال رهایی او هستیم. در این مسیر، همسفران بسیار خوبی در کنار خود داشت؛ پسرش، همسرش و دختر عزیزش که همراه او بودند، حمایتش کردند و در این سفر کمکش کردند.
علی عزیز، امروز به جایگاه خوبی رسیده‌ای، اما یک جمله همیشه در ذهن من هست: «من یک چیزی هستم و یک چیزی می‌توانم باشم.»
آن چیزی که امروز هستی، ارزشمند و قابل احترام است؛ اما آن چیزی که می‌توانی باشی، هنوز در انتظارت است.
همسفرت خیلی جلوتر از تو شال راهنمایی را گرفته و در حال خدمت است، اما من معتقدم علی هم باید حرکت کند و به سمت جایگاه راهنمایی قدم بردارد. این البته برداشت شخصی من است. در کنگره شصت، رهایی تنها پایان یک سفر نیست؛ انسان زمانی به رهایی عمیق‌تری می‌رسد که بتواند گل سفید را دریافت کند. گل سفید را چه کسی دریافت می‌کند؟ راهنما. زمانی که همراه راهنما نزد آقای مهندس می‌رویم، ابتدا گل قرمز را دریافت می‌کنیم.
این گل قرمز به نوعی به ما می‌گوید که باید آن را به گل سفید تبدیل کنیم و زمانی می‌توانی گل سفید را دریافت کنی که شال راهنمایی را بر گردن داشته باشی و وارد مرحله دیگری از خدمت و آموزش شوی. من خودم این تجربه را داشته‌ام. هر بار که یک رهجو را برای رهایی می‌برم، احساس می‌کنم با دریافت آن گل سفید، یک بند از وجود من نیز رها می‌شود.


آن بند چیست؟ بندِ وجه اشتراک من با آن رهجو. هر رهجویی که وارد لژیون می‌شود، چیزی به راهنما آموزش می‌دهد. لژیون فقط محل آموزش رهجو نیست؛ آینه‌ای است که راهنما نیز خودش را در آن می‌بیند و از آن آموزش می‌گیرد. خیلی‌ها تصور می‌کنند راهنما کسی است که فقط باید چیزی به رهجو یاد بدهد، اما واقعیت این است که راهنما نیز در این مسیر چیزهای بسیاری می‌آموزد و شاید این همان پاداشی باشد که گفته می‌شود: «در انتهای این راه، پاداشی نیکو خواهد بود.» پاداشی از جنس رهایی، خدمت و بند عشقی که میان انسان و قدرت مطلق شکل می‌گیرد.من برای همه شما آرزو می‌کنم، یا بهتر بگویم، خواسته‌ام این است که ان‌شاءالله بتوانید روزی گل سفید خود را دریافت کنید؛ چراکه آن روز، آغاز رهایی دیگری برای شما خواهد بود.
علی عزیزم، می‌دانم که در این مسیر تلاش می‌کنی. آزمون شاید به تعویق بیفتد و چند ماه فرصت بیشتری داشته باشی. امیدوارم از این فرصت استفاده کنی و با تلاش و حرکت، به جایگاه راهنمایی برسی.بار دیگر پنجمین سال رهایی را به علی عزیز، امیرعباس، همسر و همسفرش، دختر عزیزش و همچنین راهنمای همسفرش تبریک می‌گویم.علی عزیز را تشویق کنید.
سپاسگزارم که به صحبت‌هایم گوش دادید.

سخنان مسافر علی ایرانشاهی :

سلام دوستان، علی هستم مسافر. از آقای مهندس و خانم آنی که در رأس این مجموعه قرار دارند و این بستر را برای ما فراهم کردند تشکر می‌کنم که توانستم وارد کنگره شوم، سفر کنم و به درمان برسم. از آقا هاشم، راهنمای عزیزم، آقا فرهاد هوشمند، راهنمای همسفرم و همه همسفرهای عزیزم که در این مسیر من را همراهی کردند، تشکر می‌کنم. خیلی از عزیزانی که در شعبه زیرزمین بودند و امروز اینجا حضور دارند، شرایط سخت من را دیده‌اند و می‌دانند با چه وضعیتی وارد کنگره شدم. من در ابتدا اصلاً قرار نبود سفر کنم. فقط آمده بودم شعبه را ببینم و با حال و هوای کنگره آشنا شوم. حتی پایین رفتن از پله‌های زیرزمین برایم خیلی سخت بود. همان‌جا آقا محسن صالحی با دلگرمی خاصی من را در آغوش گرفتند، به من چای دادند و باعث شدند بمانم. با اینکه اصرار داشتم برگردم، ایشان من را نگه داشتند و من وارد کنگره شدم. سفرم را با چهل سی‌سی شربت OT و انواع قرص‌های اعصاب و روان شروع کردم. به دلیل سقوط از ارتفاع و آسیب نخاعی، شرایط جسمی و روحی بسیار سختی داشتم و فکر نمی‌کردم بتوانم از این قرص‌ها و آن حال بد رها شوم.

آقا هاشم همیشه می‌گفتند که ما یک گروه هستیم و امروز وقتی عکس قبل و بعد از سفرم را می‌بینند، می‌گویند این در حد معجزه است. حتی در اصفهان وقتی بچه‌ها شرایط من را دیدند، آقا هاشم گفتند: «علی یکی از معجزه‌های کنگره است.»
من چندین کلاسور مدارک پزشکی دارم و پزشکان برای درمانم تقریباً قطع امید کرده بودند، اما خدا را شکر در کنگره قرار گرفتم. قرص‌هایم به‌طور کامل قطع شد و نزدیک به شش سال است که حتی یک قرص اعصاب نخورده‌ام. اوتیسم کنترل شد، هایپر بودنم برطرف شد و امروز در خدمت شما هستم. در این مدت تلاش کردم در کنگره خدمت کنم؛ مدتی در ساختمان سیمرغ توفیق خدمت داشتم و الان هم در سایت در خدمت عزیزان هستم. خواسته دارم که راهنما شوم و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنم.
در پایان از آقا هاشم عزیز و همه شما تشکر می‌کنم. از آقا سعید لک هم ممنونم که به مشارکت من گوش دادند. همه شما را دوست دارم و خوشحالم که در جمع شما هستم.

 

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر زهرا:

سلام دوستان، زهرا هستم راهنمای همسفر. خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که امروز اجازه داد در این جمع و به واسطه این جشن حضور داشته باشم و از انرژی این جمع بهره‌مند شوم. در ابتدا این تولد را به آقای مهندس تبریک می‌گویم؛ چراکه حضور همه ما در این جمع، به واسطه گذشت ایشان و خانواده محترمشان از آبروی خودشان بود. همان‌طور که خودشان و استاد امین می‌فرمایند، ایشان از آبروی خود و خانواده‌شان گذشتند تا ما به آبرو برسیم و آبروی خانواده‌هایمان حفظ شود. از خداوند برای آقای مهندس سلامتی، عمر باعزت و عمر با لذت خواستارم. به راهنمای مسافر، آقا هاشم، خدا قوت عرض می‌کنم. ان‌شاءالله سال‌های سال در کنگره حضور داشته باشند و رهجوهای بسیاری را به رهایی برسانند و در مسیر خدمت، خداوند یاری‌شان کند. به آقای علی ایرانشاهی و خانواده محترمشان تبریک می‌گویم و امیدوارم امسال از پذیرفته‌شدگان آزمون راهنمایی باشند و دختر خانمشان هم در مسیر موفق باشند. همچنین به خانم اکرم عزیز، خانم مریم عزیز و خانم معصومه عزیز تبریک می‌گویم و از زحماتی که می‌کشند تشکر می‌کنم. دستور جلسه این هفته کنگره ۶۰، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. در ابتدای کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، با این مضمون روبه‌رو می‌شویم که هر انسان یک گله‌دار است و این گله همان سلول‌های درون انسان هستند. مسافر به دلیل مصرف مواد مخدر، این گله را از تعادل خارج کرده بود و ما همسفرها نیز به واسطه حال خرابی‌ها و مسیر ضد ارزشی که در زندگی طی کرده بودیم، از تعادل خارج شده بودیم. اما زمانی که وارد کنگره می‌شویم و تحت آموزش قرار می‌گیریم، از وادی اول و تفکر شروع می‌کنیم و یاد می‌گیریم که روی خودمان کار کنیم. در واقع، داریم فرمانبرداری را یاد می‌گیریم؛ یاد می‌گیریم چگونه این گله را تحت فرمان خودمان دربیاوریم. از وادی پنجم به بعد، حرکت را آغاز می‌کنیم و در وادی ششم با فرمان عقل آشنا می‌شویم. دستور جلسه هفته گذشته، «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» نیز ارتباط زیادی با همین موضوع دارد. زمانی که من ماهیت مسائل را تشخیص می‌دهم و در مسیر تشخیص درست حرکت می‌کنم، در واقع قدم در مسیر فرمانبرداری و رسیدن به فرماندهی گذاشته‌ام. فرماندهی یعنی اینکه بتوانم شهر وجودی خودم را مدیریت کنم؛ جسم، افکار، اعمال و رفتارم را تحت فرمان خودم دربیاورم. چیزهایی که زمانی در گرو ضد ارزش‌ها بودند، امروز به کمک آموزش‌ها دارم دوباره به دست می‌آورم و فرماندهی شهر وجودی خودم را پس می‌گیرم. به نظرم مصداق بارز این دستور جلسه، خانم اکرم عزیز هستند. البته نباید فراموش کنم که ایشان سفرشان را در خدمت خانم مریم مشهور عزیز بودند و به ایشان هم تبریک می‌گویم و امیدوارم انرژی این تولد به ایشان برسد؛ چراکه زحمت زیادی برای خانم اکرم کشیدند. خانم اکرم واقعاً مصداق بارز این دستور جلسه هستند. همیشه در مورد خودشان، نحوه حرکتشان و اینکه چگونه می‌توانند به اهدافشان در کنگره، خانواده و تربیت فرزندانشان برسند، سؤال داشتند و همیشه تلاش کردند عملکرد بهتری داشته باشند. امروز می‌بینیم که ایشان با گرفتن شال راهنمایی، علاوه بر اینکه فرماندهی درونی خودشان را تا حد زیادی به دست آورده‌اند، به تازگی یک سفر جدید را هم در مسیر خدمت آغاز کرده‌اند. امیدوارم در این مسیر جدید، موفق‌تر از همیشه عمل کنند و واقعاً بدرخشند و زندگی‌شان هر روز بیش از پیش گرم‌تر و شیرین‌تر شود. برای سلامتی خانم مریم عزیز هم بسیار خوشحالم که امروز ایشان را برای اولین بار بعد از بیماری‌شان دیدم. خدا را شکر می‌کنم که سلامتی‌شان را به دست آورده‌اند و امیدوارم همه شما عزیزان در مسیر خدمت، همیشه سلامت و سربلند باشید. از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید سپاسگزارم.

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر اکرم:

سلام دوستان اکرم هستم همسفر علی . خدا را شکر میکنم بابت لمس این لحظه. وقتی به این لحظه و این جایگاه نگاه می‌کنم وجودم پر می شود از حس تشکر وقدر دانی. تشکر از آقای مهندس وخانواده محترمشان برای این بستری که به وجود آوردند برای هزاران نفر مثل من . از راهنمای مسافرم آقا فرهاد وآقا هاشم سپاسگزارم . از راهنماها ی خوب خودم خانم لیلا مشمول و خانم زهرا محقق و خانم معصومه ی عزیز سپاسگزارم که روشنی بخش مسیر زندگی ما بودند. از مسافر عزیزم سپاسگزارم که مسیردرست زندگی را انتخاب کرد وآموزش گرفت وبه رهایی رسید . من از مسافرم آموختم که خواستن توانستن است . امیدوارم که در کنگره ماندگار شود و خدمتگزار و ان‌شاالله شالهای رنگی را دور گردنش ببینم و این آزاد مردی گوارای وجودش باشه . از بچه های عزیزم سپاسگزارم که در این مسیر پر چالش زندگی همراه ما بودند ،سختی ها را تحمل کردند،صبوری کردند و با ما همراه بودند تا رسیدن به رهایی .  امیدوارم گل لبخند همیشه روی لبهاشون و آرامش سهم دل مهربانشون باشه . من باور دارم که روزهای روشن وزیبایی در انتظار شان هست ،به شرطی که به کنگره وصل باشند . از ایجنت ومرزبانهای محترم گروه مسافران همسفران تشکر و قدردانی میکنم که محیط امنی را فراهم می کنند . از همه دوستانی که در کنگره دارم و از آنها آموزش میگیرم و هیچ کجای دنیا من چنین دوستانی پیدا نخواهم کرد ، سپاسگزارم . از خودم سپاسگزارم که با ورود به کنگره مسیر درست زندگی را انتخاب کردم . مندر ابتدای ورودم به کنگره هدفم فقط رهایی مسافرم بود . ولی کنگره آیینه ای به دست من داد تا من تاریکی های وجود خودم را ببینم وخود واقعی ام را پیدا کنم . و در آخر پیامی دارم برای تازه واردین و سفر اولی ها که وعده ی خداوند دروغ نیست .شما با انتخاب کنگره ۶۰ بهترین راه را انتخاب کردید . اگر امروز ما به این جایگاه رسیدیم قطعا شما هم این جایگاه را تجربه خواهید کرد ،اگر به به مسیر کنگره وبه راهنما و آموزش های کنگره ایمان داشته باشید . ازاینکه امروز دراین جشن ما را همراهی کردید سپاسگزارم .

 

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر معصومه:

سلام دوستان، معصومه هستم، راهنمای همسفر. خانم اکرم عزیز، تبریک می‌گویم و امیدوارم این جایگاه برای شما مستدام و ادامه‌دار باشد و حضور در کنگره و خدمت در این مسیر، همچنان در زندگی‌تان جاری باشد؛ چراکه آموزش‌ها و خدمت در کنگره در مسیر زندگی خیلی به ما کمک می‌کند.
تبریک ویژه و خیرمقدم عرض می‌کنم خدمت خانم زهرای عزیزم. امیدوارم بهترین‌های الهی روزی‌تان باشد.
به خانم لیلا هم تبریک می‌گویم. نمی‌دانم امروز در جلسه حضور دارند یا نه، اما قطعاً انرژی این جلسه به ایشان خواهد رسید. به خانم اکرم عزیز تبریک می‌گویم که امروز این جایگاه را با شال نارنجی تجربه می‌کنند و لذت آن را می‌برند. گوارای وجودتان باشد.
تبریک ویژه‌ای هم دارم خدمت مریم عزیزم؛ به خاطر حضورش در کنار پدر و مادر و از خودگذشتگی‌هایی که در این مسیر داشته است. ان‌شاءالله این مسیر برایت مستدام باشد، به حرکتت ادامه بدهی و روزی خدمتگزار کنگره باشی تا تو هم حال خوب و آرامشی را که در کنگره تجربه می‌کنیم، بیشتر و بیشتر لمس کنی. همسفران کوچک کنگره، یعنی بچه‌های خانواده‌های درگیر اعتیاد، آسیب‌های زیادی می‌بینند. آن‌ها می‌بینند که خانواده چطور درگیر مشکلات می‌شود، پدر چه حالی دارد و مادر حال خوشی ندارد. اما به نظر من خوشبخت و موفق آن بچه‌هایی هستند که در کنگره حضور دارند و آموزش می‌گیرند؛ چون آموزش‌هایی را دریافت می‌کنند که باعث می‌شود بسیاری از مشکلات را تجربه نکنند و از تجربه دیگران برای ساختن زندگی بهتر خودشان استفاده کنند. امیدوارم این خانواده همیشه حالشان خوب باشد و در مسیر کنگره، آموزش و خدمت، مستدام و پایدار بمانند.
در پایان از تمام کسانی که تا این لحظه در کنار ما بودند تشکر می‌کنم و یک تشکر ویژه هم از مسافرم دارم؛ به خاطر اینکه همیشه و همیشه جلودار من بوده است. همیشه به من می‌گفت: «تو خدمت کن، من پله می‌شوم برایت.» اما امروز می‌دانم کسی که مسیر را برای دیگری باز می‌کند، خودش حتماً چند قدم جلوتر حرکت کرده است.
امیدوارم تمام سفر اولی‌های عزیز، چنین روزی را در ذهن خودشان تصور کنند و باور داشته باشند که می‌توانند روزی این جایگاه را تجربه کنند. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

خلاصه سخنان همسفر مریم:

سلام دوستان، مریم هستم، همسفر. اول از همه از خداوند بزرگ تشکر می‌کنم که این توفیق را به من و خانواده‌ام داد تا امروز بتوانیم در این جایگاه قرار بگیریم و آزاد‌مردی پدرم را در کنار هم تجربه کنیم.
از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر امن را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم به رهایی و حال خوب برسیم.
از راهنماهای پدرم، آقا هاشم و آقا فرهاد، و همچنین از راهنمای خوب و عزیز خودم صمیمانه تشکر می‌کنم. بابت آموزش‌های ناب و دلگرمی‌هایی که در این مسیر به من دادند، بسیار سپاسگزارم و همین آموزش‌ها باعث شد این مسیر برای من هموارتر شود.
از تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰ تشکر می‌کنم؛ چراکه هر خدمتی که انجام می‌دهند، باعث می‌شود چراغ این مکان روشن بماند و خانواده‌های بیشتری فرصت پیدا کنند به آرامش و حال خوب برسند. این روز را به پدر عزیزم تبریک می‌گویم. خیلی خوشحالم که امروز اینجا نشسته و آزاد‌مردی خودش را تجربه می‌کند. دیدن این روز برای من واقعاً لذت‌بخش و ارزشمند است.
از ته دل آرزو می‌کنم تمام کسانی که هنوز پشت در کنگره هستند و مسیر خودشان را پیدا نکرده‌اند و همچنین همه سفر اولی‌های عزیز، هرچه زودتر طعم رهایی و آزاد‌مردی را تجربه کنند.
امیدوارم ما هم بتوانیم در این مسیر پایدار بمانیم و با خدمت کردن به اعضای کنگره، زکات آموزش‌هایی را که دریافت کرده‌ایم پرداخت کنیم.
در پایان از همه شما عزیزانی که با حضورتان جشن ما را زیباتر کردید، صمیمانه تشکر می‌کنم. ممنونم که به صحبت‌هایم گوش دادید.

 

خلاصه سخنان همسفر امیرعباس:

سلام دوستان، امیرعباس هستم، همسفر علی. در شعبه قبلی که در زیرزمین بودیم، من هشت سالم بود که پدرم سفرش را شروع کرد. آن زمان حال پدرم خیلی خوب نبود و من سعی می‌کردم تا جایی که می‌توانم همراهش باشم. خدا را شکر پدرم سفرش را با موفقیت به پایان رساند و وارد سفر دوم شد. من به خاطر درس و مدرسه نتوانستم همیشه در کنگره حضور داشته باشم و بیشتر به‌صورت جسته‌ و گریخته می‌آمدم و پدرم را همراهی می‌کردم. امروز خیلی خوشحالم که به واسطه تولد پدرم اینجا هستم و می‌توانم از انرژی خوب و زیادی که در این جلسه وجود دارد استفاده کنم و این انرژی را با خودم به زندگی‌ام ببرم. از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که چنین بستر خوبی را برای ما فراهم کردند. از آقا هاشم، راهنمای محترم پدرم، آقا فرهاد عزیز و همچنین از راهنمای مادرم و راهنمای خواهرم هم تشکر می‌کنم. ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

 

                              معارفه خدمتگزاران لژیون سردار 

 

                                رهایی مسافر رضا رهجوی راهنمای محترم مسافر اقبال

تایپ / ویرایش :  مسافر بهروز 

عکس / بارگزاری : مسافر مهدی 

مرزبان خبری : مسافر حامد 

لژیون خدمتگزار : لژیون دوازدهم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .