ششمین جلسه از دوره ششم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی غزالی مشهد با استادی ایجنت نمایندگی مسافرعباس، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر جمال با دستور جلسه « دانایی، دانایی مؤثر و سواد » روز پنج شنبه ۱۲شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان عباس هستم یک مسافر، شاکر خداوند هستم بابت حضور در این جایگاه نخست تبریک میگویم به مهدی عزیز؛ تولد یکسال رهاییاش مبارک باد. انشاءالله که در ادامه کار موفق شود. جلسه امروز دو بخش دارد: یکی مربوط به دستور جلسه است و بخش دیگر به جشن تولد مهدی جان اختصاص دارد.
مهدی عزیز از آن کسانی است که واقعاً فرمانبردار و مطیع مسیر است. خداوند پشت و پناهش باشد. هرچند در مسیر کنگره قرار دارد، اما باید دانست که هر انسانی هر کاری انجام میدهد، در نهایت برای خودش انجام میدهد، نه برای سیستم. اینکه تصور کنیم برای اصلاح سیستم وارد شدهایم، کاملاً اشتباه است؛ زیرا سیستم درست و مسیر صحیح از پیش تعیین شده است. ما بیش از بیست و پنج سال است که در این مسیر گام برمیداریم و یقین داریم که تداوم این راه، سراسر خیر و برکت است. مرزبانان با حضور خود موجب هوشیاری دیگران میشوند؛ وگرنه خودشان به خوبی میدانند که مسافران کنگره از سفره غزالی بهره بردهاند و الحمدلله به جایگاه مطلوب رسیدهاند و این موضوع کار را برای آنها آسان ساخته است.
مهدی در سفر دوم آمد و اعلام کرد که میخواهد پیمان ببندد. من هم کارهایش را انجام دادم و پیمان را بست. اما نکتهی بسیار مهم این است که هنگامی که در مسیر تزکیه و پاداش قرار میگیری، راه دشوارتر میشود. هرچه درک و فهم انسان بالاتر میرود و میخواهد پیشتر حرکت کند، سیستم نیز به او اجازه میدهد که حرکت کند و مانعی وجود ندارد، اما قطعاً آزمونها سختتر و پیچیدهتر میشوند.
این وضعیت دقیقاً مانند دانشآموزی است که میخواهد جهشی دو پایه را یکجا بخواند؛ مسلماً آزمونی که او باید بدهد با آزمون کسی که تنها یک قدم جلوتر میرود، تفاوت زیادی دارد. مسیر دشوارتر و آزمایشها سختتر میشوند. هنگامی که حرفی میزنی و پیمانی میبندی، ناگزیر به پایبندی به آن هستی. مهدی در این مسیر کمی اذیت شد و ما در کنارش بودیم و شاهد تلاشهایش بودیم، اما شکرگزاریم که تا امروز سربلند و پیروز از این راه بیرون آمده است.

نکتهای که نباید از آن غافل شد این است که هر پیمانی، آزمون ویژهی خود را به همراه دارد. مهدی با بستن این پیمان، وارد مرحلهی جدیدی از رشد شد؛ مرحلهای که در آن نه تنها باید بر خواستههای درونی غلبه میکرد، بلکه باید در برابر وسوسههای بیرونی نیز ایستادگی مینمود. همین ایستادگی و پایمردی بود که نشان داد او در مسیر درستی گام برمیدارد و اگرچه لحظاتی دشوار پیش آمد، اما هرگز از هدف خود دور نشد
یقین دارم که از این پس نیز موفقیتهای بیشتری نصیبش خواهد شد. از خداوند می خواهم که در این مسیر تزکیه و تعالی، او را پایدار و پیروز گرداند. شکّی در این راه نیست؛ وعدهی الهی دروغ نیست. مطمئن باشید که حرکت در مسیر درست و تداوم در تزکیه، قطعاً به نتایج درخشان و اتفاقات خوبی منجر خواهد شد که همگی شاهد آن خواهیم بود.
در ادامه جلسه مراسم تولد یک سال رهایی مسافر مهدی برگزار گردید
پیام رهایی مسافر
مهدی عزیز
از اینکه بعضی وقت ها دچار سدی می شوید،آزرده نشوید؛زیرا در آنچه پیش می آید،حکمتی است که راه را پس از ابری و غباری، هموار خواهید یافت. یکسال رهایت مبارک
.jpg)
اعلام سفر مسافر
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر
با بیش از ۲۵ سال تخریب وارد کنگره شدم، آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک کشیدنی، مدت سفر: ۱۰ ماه و ۱۸ روز، به روش dst داروی درمان اوتی
راهنمای درمان: مسافر عباس لژیون دوم، ورزش در کنگره: فوتبال، رهایی از بند مواد ۱ سال و ۸ماه، رهایی از بند نیکوتین، به راهنمایی مسافر مهدی ۱ سال و ۸ ماه

دعای مسافر
امیدوارم هرکسی که در جهنم اعتیاد قرار گرفته مثل من این حال خوش را تجربه کند، به کنگره بیاید و درمان شود

سخنان راهنمای مسافر
سلام دوستان، عباس هستم، یک مسافر. خدا را شاکر و سپاسگزارم بابت این اتفاق بزرگ تولد آقا مهدی مرزبان شعبه امیدوارم این تولدها پر تکرار باشد.
انسان در این جهان، همواره در حال بازی است. این بازی دو نوع دارد: یکی بازی در ناآگاهی که در کودکی و نوجوانی رخ میدهد و در ناخودآگاه باقی میماند؛ و دیگری بازی در آگاهی که اکنون برای ما در کنگره ۶۰ در حال وقوع است و حقایقی را برایمان روشن میکند که پیش از این هرگز درک نکرده بودیم.
هرچه آگاهی بیشتر میشود، بازی دشوارتر و آزمونها سختتر میگردند. اما آنچه ما را در این مسیر ثابتقدم نگه میدارد، ایمان است؛ نوری که چون ریسمانی محکم دستمان را گرفته و دلمان را مطمئن میسازد. میدانیم که کارگردان این بازی، معمار بزرگ هستی است و ما تنها نقش خود را ایفا میکنیم.
به مهدی عزیز اطمینان میدهم که مشکلاتش همچون کوهی در حال فروریختن است و مسیر برایش هموار میشود. او به آموزشهای کنگره ایمان آورده و هرگز ناامید نیست. این تضمین را به عنوان راهنمایش میدهم که در ادامه، اتفاقهای خوب و درخشانی برایش رقم خواهد خورد.

سخنان مسافر
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که در این جایگاه قرار گرفتم و این تجربه ارزشمند را کسب میکنم. اول از همه، از آقای مهندس بینهایت سپاسگزارم که چنین بستر ارزشمندی را فراهم کردند تا من، مهدی، بتوانم از تاریکی ها به سمت روشنایی قدم بردارم. همچنین از خانواده محترمشان، خانم آنی بزرگ استاد امین و خانم آنی کماندار، تشکر فراوان دارم.
از راهنمای عزیزم نیز صمیمانه قدردانی میکنم. ایشان واقعاً کمک بزرگی به من بودند؛ هر زمان که در کار یا زندگی گرفتار میشدم، صحبتهای راهگشایشان چراغ راهم بود و همواره به بهترین شکل ممکن مشکلاتم حل میشد.
از همسفر عزیزم هم سپاسگزارم. هر آنچه در مورد خانمم گفتند، کاملاً درست بود و واقعاً همینطور است. خودم نیز آرزو دارم که همواره اینگونه باشم. راستش امروز کارم را سخت کردند چون تعریفهای زیادی از من شد، اما مصمم هستم که همانگونه باشم که از زبان شما شنیدم. در پایان، از همه شما عزیزان، مرزبانان محترم، همسفران و مسافران گرامی، بینهایت ممنونم که در این جشن شرکت کردید. متشکرم.

سخنان راهنمای همسفر
سلام دوستان، اعظم هستم، یک همسفر. این تولد ارزشمند را به جناب آقای مهندس، خانواده محترمشان و تمامی خدمتگزاران شعبه تبریک و شادباش میگویم. خدا قوت به راهنمای مسافر، مهدی آقا و زینب جان؛ امیدوارم که این رهاییها مستدام و پرتکرار باشند و شعبهی ما روزهای درخشانتری را پیش رو ببیند.
بهنظر من، هر رهایی و تولدی لااقل دو پیام اساسی دارد. پیام نخست برای تازهواردان عزیز است که با هر وضعیتی وارد شعبه میشوند و هر آنتیاکسی مصرف میکنند، باید بدانند که روش dst دارای سندهای بدون نقص بسیاری است و اگر واقعاً بخواهند و تلاش کنند، حتماً و قطعاً به درمان میرسند. اما اگر خودشان نخواهند، هیچ آموزشی و هیچ راهنمایی نمیتواند کاری از پیش ببرد؛ بقیهٔ مقدمات اینجا کاملاً مهیاست.
دومین پیام، مخصوص مسافرانی است که سفر دوم میروند. این تولدها به شما یادآوری میکنند که با چه حال و روزی وارد کنگره شدید و اکنون در چه جایگاهی قرار دارید. پس قدردان باشید، داشتههایتان را خوب نگهداری کنید و در مسیر بهتر شدن و خدمترسانی بیش از پیش بکوشید.
تبریک ویژه به زینب عزیز. اولین بار که به این شعبه آمدم، ایشان اولین وکیل من بودند. واقعاً تشنهٔ دانستن بودند؛ طوری که هر صحبتی از دهانشان خارج میشد، با هوش و جان یاد میگرفتند. با وجود اینکه فرزند کوچکی داشتند، نه تنها مانعی برایشان نبود، بلکه اصلاً اهل فتنه نبودند. چشمگفتن و فرمانبردار بودن را بهخوبی یاد گرفتند. فاصلهٔ میان دانایی و داناییِ مؤثر، در همین است که انسان بتواند آنچه را فهمیده بهاجرا درآورد و خدا را شکر که این عزیزان امروز تولدشان، گواه عملیِ این دانایی است. این روزها را به قول استاد امین عزیز، جشن بازپسگیری میدانم. کسانی که دچار اعتیاد شدند، هرگز بیاستعداد یا بیهنر نبودند؛ اتفاقاً پر از توانایی، استعداد و اراده بودند، اما اعتیاد این نیروها را از آنان گرفت.
امروز، جشن تولد یعنی جشن بازستاندن همان نیروهای ازدسترفته، و این بار با پشتوانهای از آگاهی و دانایی و سخنی با مسافرانی که فکر میکنند تنها آمدنشان برای سفر کفایت میکند؛ همسفر، جزئی از پروندهٔ زندگی یک مسافر است. اگر همسفر بیاید و آموزش ببیند، نه تنها در مسیر درمان همراهیگر است، بلکه در زندگی مشترک همزبان میشوند و بسیاری از چالشها رنگ میبازد.
باز هم به همهٔ شما عزیزان تبریک میگویم. رهایی و سلامتی، عمل بسیار عظیمی است که جای شکرگزاری بینهایت دارد. شکر، شکر، شکر.
.jpg)
سخنان همسفر
سلام، دوستان زینب هستم، همسفر مسافر لژیون تغذیه سالم. خدا رو شکر میکنم برای این لحظه و از همه شما که حسهای قشنگتون رو منتقل کردید، ممنونم.
میخوام از آخرین مصرف مشروب مسافرم بگم؛ خاطرهای که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود. آن شب، جشن عقد دختر داداشم بود. قبل از جشن، مسافرم گفت بریم خونه یکی از آشناها. دخترم بهش گفته بود زود برگردیم، اما آنجا خیلی طول کشید. درمسیر برگشت، صدای ضبط ماشین بلند بود. دخترم گفت: بابا، میشه صدای ضبط رو کم کنی؟ همین جمله کافی بود تا یکدفعه از تعادل خارج بشه، با سرعت زیاد و عصبانیت شدید رانندگی کنه و از مسیر اصلی خارج شدیم، هرچی التماسش کردیم که وایستا، گوش نکرد تا اینکه بالاخره نگه داشت.
وقتی رسیدیم سالن، مراسم تموم شده بود و فقط آخراش بود. یکی از اقوام نزدیک از چهره ما فهمید قضیه چه هست و گفت شما برید داخل، من بامهدی صحبت میکنم. آنجا کسی سوال نکرد، ولی از چهرهمون همه چیز رو فهمیدن.
برای شام رفتیم رستوران. تو ماشین باز بحث رو شروع کرد و بهانههای بیاساس آورد. سر میز رفتیم، اما اون نیامد و تماسها رو جواب نداد.
چند روز بعد، به لطف پسرعمه عزیزم، وارد کنگره شدیم. مسافرم برای درمان ارادهی قوی داشت و نظمی که درسفرداشت، الگوی من شد. خودم الان مسافر لژیون جونز هستم.
از راهنمای عزیزم خانوم اعظم، راهنمای قبلی مسافرم آقای یزدان و عباس آقا که قوت قلب مسافرم بودن، تشکر میکنم. از همه مهمانها، مرزبانهای پارک نیلوفرآبی، و همه دوستانی که امشب در کنار ما بودن، ممنونم. در آخر، از جناب مهندس و همه خدمتگزاران که باعث شدن امروز اینجا باشیم تشکر می کنم و سر تعظیم فرود میآورم.
.png)
سخنان همسفر متین
سلام دوستان متین هستم یک همسفر تشکر می کنم از جناب مهندس یه همچین بستری رو فراهم کرد تا ما هم از تاریکی ها خارج شیم و به طرف نور بریم تشکر می کنم از عباس آقا و مهدی آقا راهنماهای بابام که بهش کمک کردند به اینجا برسه و گروه مرزبانی عزیز که در کنار پدرم بودم و مامانم که همیشه کنارم بودش مرسی از اینکه به صحبتم گوش کردین.

مرزبان خبری: مسافر مهدی
عکس: مسافر مرتضی لژیون یکم، مسافر علی لژیون ششم، ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم
سایت نمایندگی غزالی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
84