English Version
This Site Is Available In English

تحول از فرمان‌برداری به فرماندهی در مسیر درمان

تحول از فرمان‌برداری به فرماندهی در مسیر درمان

فرماندهی، جایگاهی در درون خود من است که بتوانم از آنجا فرمان مناسب هر موقعیت را صادر کنم و هنگامی که درستی کاری را تشخیص می‌دهم، توان انجام آن را داشته باشم. بنابراین فرماندهی حقیقی برای من، یعنی در اختیار گرفتن شهر وجودی خودم.

اما انسانی که هنوز ساختار درونش به تعادل نرسیده، چگونه می‌تواند فرمانده خودش باشد؟ بسیاری از اوقات ما تحت فرمان ترس، خشم، وابستگی، عادت یا قضاوت هستیم. به نظر من، انسان همیشه فرمان‌بردار نیرویی است؛ مسئله این است که تشخیص دهد از کدام نیرو فرمان می‌گیرد.

فرمان‌برداری در کنگره برای من به معنای کنار گذاشتن عقل و اختیار نیست؛ بلکه پذیرفتن این واقعیت است که در مسیری که هنوز آن را نمی‌شناسم، بپذیرم تشخیص فعلی من برای هدایتم کافی نیست. به قول آقای مهندس: (اگر دانسته‌ها و روش‌های گذشته می‌توانستند مسئله را حل کنند، احتمالاً کار به این نقطه نمی‌رسید.) بنابراین به مسیری آزموده‌شده اعتماد می‌کنم، آموزش می‌گیرم و فرمان‌ها را اجرا می‌کنم تا از دل تجربه، دانایی تازه‌ای در من شکل بگیرد.

از نظر من، میان اطاعت از روی ترس و فرمان‌برداری آگاهانه تفاوت وجود دارد. در اطاعت از روی ترس، انسان قدرتش را واگذار می‌کند؛ اما در فرمان‌برداری آگاهانه، با اختیار وارد یک نظام آموزشی می‌شود تا قدرت از دست رفته خود را بازیابد. او می‌پذیرد کسی که پیش از او این راه را پیموده، ممکن است پیچ‌ها و خطرهایی را ببیند که از نگاه فعلی او پنهان است.

در کنگره، مسافر با اجرای برنامه درمان، فرمان‌برداری از راهنما و رعایت قوانین، آرام‌آرام فرماندهی جسم، روان و جهان‌بینی خود را پس می‌گیرد. همسفر نیز باید آموزش ببیند اما نباید تصور کند فرماندهی یعنی کنترل‌کردن مسافر. و شاید یکی از دشوارترین فرمان‌ها برای همسفر این باشد که بداند کجا همراهی کند، کجا سکوت کند و کجا اجازه دهد مسافر مسئولیت مسیر خودش را بپذیرد.

زندگی از نظر من یک کار تیمی و شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته است و در یک مجموعه سالم، هر جزء هم فرمانده است و هم فرمان‌بردار؛ فرمانده در محدوده مسئولیت خود و فرمان‌بردار در برابر نظم و هدفی بزرگ‌تر. در کنگره نیز راهنما در جایگاه خود فرمانده است، اما هم‌زمان در برابر قوانین و ساختار کنگره فرمان‌بردار است. پس فرماندهی، پایان فرمان‌برداری نیست بلکه شکل پخته‌تر و مسئولانه‌تر آن است.

برای من، فرمان‌برداری دوران کوچک‌شدن و بی‌اختیارشدن نیست؛ دوران ساختن ظرفیت است. انسان ابتدا فرمان درست را می‌شناسد، سپس اجرای آن را می‌آموزد و سرانجام به دانایی مؤثری می‌رسد که عقل او بتواند فرمان درست صادر کند. در این نقطه، فرماندهی دیگر قدرت‌نمایی بر دیگران نیست؛ اقتداری آرام در درون انسان است.

پس مسیر (از فرمان‌برداری تا فرماندهی) برای من، مسیر عبور از اختیار ظاهری به اختیار حقیقی است؛ مسیری که در آن ابتدا درست شنیدن، سپس درست عمل‌کردن و در نهایت فرماندهی بر شهر وجودی خود را می‌آموزم.

رابط خبری: همسفر مولود رهجوی راهنما همسفر مریم(لژیون اول)
نویسنده: همسفر مولود رهجوی راهنما همسفر مریم(لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر نیکی رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارتش

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .