با شنیدن واژهی (فرمانبرداری و فرماندهی) از خودم پرسیدم، آیا فرمانبرداری؛ یعنی زیردست بودن و فرماندهی؛ یعنی دستور دادن و امرونهی کردن؟ فرمانده و فرمانبردار شدن به حرف و سخن نیست؛ بلکه عبور از یک گذرگاه سخت است. انسان در روز الست به فرمانبرداری از خداوند قسم خورد و پذیرفت که نمایندهی تام الاختیار خداوند در روی زمین باشد، در نتیجه به فرماندهی رسید. از فرمانبرداری تا رسیدن به فرماندهی یک هدف، حرکت و رسیدن از نقطهای به نقطه دیگر است که مسیر را مشخص میکند. شاید به این معنا است که به نیروهای درون و بیرون خود تسلط داشته باشم و اگر بخواهم حرکتی انجام دهم از پس آن بر میآیم؛ یعنی به حدّی به امور مسلّط باشم که تفکر را به عمل تبدیل کنم یا حتی کارهایی که دیگران از من میخواهند را به راحتی انجام دهم.
شاید برایتان جالب باشد که من فردی را میشناسم که با داشتن تحصیلات عالی، رتبه و شغل مناسب به روستا رفت و نزد پدرش شاگردی کرد و بعد از مدتی توانست به موفقیتهای زیادی برسد که زبان زد اطرافیان شد. به نظر من او توانست به نیروهای درونی و نفس امّاره خود مسلط شود و در نهایت فرمانده خوبی شد.
در مورد رابطهی فرمانبرداری و فرماندهی در اعتیاد باید گفت: از آن جا که اعتیاد، یک نوع بیماری است که خود فرد (خواسته یا ناخواسته) آن را به وجود آورده و بر خلاف سایر بیماریها که تنها یک قسمت از بدن را درگیر خود میکنند؛ بیماری اعتیاد هم صور آشکار و هم صور پنهان را درگیر خود میکند؛ یعنی جسم، روان و جهانبینی فرد را تا آنجا که بتواند تخریب و او را به قعر تاریکیها هدایت مینماید. اولین کاری که اعتیاد میکند، این است که قدرت فرماندهی را از عقل گرفته و خودش فرماندهی شهر وجودی میشود. به این ترتیب که مواد مخدر تعیین تکلیف میکند چه کاری انجام دهد يا ندهد، کجا برود یا نرود، با چه کسانی ارتباط داشته باشد یا نداشته باشد، چه غذایی بخورد یا نخورد و...
برای انسانی که از ریل و مسیر درست خارج شده و گرفتار اعمال ضدارزشی شده است آیا راه نجاتی وجود دارد؟ آیا با این تن رنجور که غرق در افکار منفی و تاریکی است، میتوان به فرماندهی عقل رسید؟ آقای مهندس دژاکام در پاسخ میفرمایند: بله و آن این است که از کارها و فرمانهای کوچک شروع کنیم و کمکم به کارهای بزرگ بپردازیم. این به من میآموزد که چگونه در کارهایم تسلط داشته باشم و این تسلط درونی است. اگر انسان در مسیر حرکت از نیروهای الهی دور شد یا دچار سکون و رخوت شد، به رنج و تاریکی مبتلا میشود. حال اگر فردی در شهر وجودی خودش تزکیه و پالایش انجام دهد به فرماندهی شهر وجودی و فرمان عقل رسیده است. اگر کسی به این جایگاه برسد یکی از مهمترین جایگاهها را کسب کرده و آن مسئولیتپذیری است.
رسیدن به درمان و رهایی از چنگال شیطان و چشیدن طعم آزادی و رهایی پاداش ویژهای است برای انسانهایی که مسئولیتپذیر هستند، فرمانبرداری را آموختهاند و به مسئولیتهای خود واقف هستند. در ابتدای درمان اعتیاد یا رسیدن به خود بایستی فرمانبرداری را شروع کنیم و برای عبور، خودفرمانی جایی ندارد. خودفرمانی با رسیدن به فرمان فرق بسیار دارد! از خودفرمانی به جایی میرسیم که در گذشته به آن رسیده بودیم و آن چیزی جز تاریکی نبود؛ اما حال برای رفتن به روشنایی باید تابع فرمان باشیم، باید بپذیریم که در گذشته اشتباهاتی انجام دادهایم و اکنون باید از یک نیروی دیگر اطاعت کنیم تا نیروهای از دست رفته خودمان را بازیابی کنیم و به خودمان تسلط کافی داشته باشیم.
در کنگره۶۰ کسانی موفق هستند که قوانین را رعایت میکنند، حرمتها را میپذیرند و در مسیر درست حرکت میکنند. آنها برای عبور از این گذرگاه، علاوه بر دانستهها و کاربردی کردن آنها با خدمتگزار بودن، سه مقولهی (عدالت، معرفت و عمل سالم) را اجرا میکنند و در نهایت خوشبخت، کسی است که دانش را از آموزگار بیاموزد نه از روزگار.... از زحمات بیدریغ آقای مهندس دژاکام و راهنمایم همسفر فاطمه تشکر و قدردانی مینمایم ایزد منان پناهتان باشد.
منبع: سیدی فرمانروایان زمان، کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر، کتاب چهارده مقاله، جزوه جهانبینی ۱و۲
نویسنده: همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر زینب رهجوی همسفر فاطمه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صادق
- تعداد بازدید از این مطلب :
103