سلام دوستان پوران هستم همسفر
در مورد دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» میخواهم بگویم که به نظر من این موضوع یکی از مهمترین موضوعاتی است که میتواند مسیر زندگی انسان را تغییر بدهد. وقتی کلمه فرمانبرداری را میشنویم ممکن است تصور کنیم که فرمانبرداری یعنی کسی به ما دستور بدهد و ما بدون فکر کردن آن را انجام بدهیم؛ اما در کنگره۶۰ فرمانبرداری معنای عمیقتری دارد. فرمانبرداری؛ یعنی من یاد بگیرم در یک مسیر درست حرکت کنم، قوانین را بشناسم و به آنها عمل کنم تا بتوانم به مرحلهای برسم که خودم قدرت تصمیمگیری و اداره کردن زندگیام را داشته باشم.
به نظر من انسان از همان ابتدای زندگی برای رسیدن به توانایی و استقلال نیاز به آموزش و فرمانبرداری دارد. یک کودک ابتدا از پدر و مادر خود آموزش میگیرد بعد وارد مدرسه میشود و از معلم و قوانین مدرسه پیروی میکند. به مرور زمان آموزش میبیند، تجربه کسب میکند و در نهایت میتواند روی پای خودش بایستد. در کنگره هم همینطور است؛ ما زمانی که وارد کنگره میشویم خیلی از ما با مشکلات مختلفی وارد میشویم، ممکن است نظم نداشته باشیم، صبر نداشته باشیم، مسئولیتپذیریمان کم شده باشد و حتی نتوانیم درست برای زندگی خودمان تصمیم بگیریم؛ در چنین شرایطی لازم است ابتدا فرمانبرداری را یاد بگیریم.
فرمانبرداری از قوانین کنگره، حضور منظم در جلسات، گوش دادن به آموزشها، عمل کردن به برنامه و پذیرفتن مسئولیتی که به ما داده میشود، همه میتوانند بخشی از همین مسیر باشند؛ اما نکته مهم این است که فرمانبرداری باید همراه با آگاهی باشد. اگر من فقط کاری را انجام بدهم بدون اینکه بدانم چرا آن را انجام میدهم، ممکن است هنوز به دانایی لازم نرسیده باشم؛ ولی وقتی آموزش را میگیرم، آن را تجربه میکنم و نتیجه آن را در زندگی خودم میبینم، کمکم دانایی من تبدیل به توانایی میشود. اینجاست که مفهوم «از فرمانبرداری تا فرماندهی» برای من معنا پیدا میکند. من ابتدا باید یاد بگیرم که چگونه فرمانبردار باشم تا بتوانم روزی فرمانده خوبی باشم.
اما فرمانده چه کسی است؟ به نظر من فرمانده واقعی کسی نیست که فقط به دیگران دستور بدهد. فرمانده واقعی کسی است که اول بتواند خودش را اداره کند. اگر من نتوانم بر خشم خودم غلبه کنم، اگر با کوچکترین اتفاقی عصبانی شوم، اگر نتوانم زبان خودم را کنترل کنم، اگر نتوانم افکار منفی خودم را مدیریت کنم، اگر نتوانم در برابر خواستههای نامعقول خودم ایستادگی کنم، چطور میتوانم ادعا کنم که فرمانده هستم؟ پس اولین میدان فرماندهی، وجود خود انسان است. انسان باید بتواند بر نفس خود فرماندهی کند؛ گاهی اوقات ما فکر میکنیم مشکل ما دیگران هستند؛ میگوییم اگر همسرم اینطور نبود، اگر فرزندم آنطور رفتار نمیکرد، اگر مردم مرا درک میکردند، اگر شرایط زندگی بهتر بود، من هم آرامتر بودم؛ اما آموزشهای کنگره به ما یاد میدهد که ابتدا باید از خودمان شروع کنیم. من نمیتوانم تمام جهان را تغییر بدهم؛ اما میتوانم روی خودم کار کنم، میتوانم یاد بگیرم چگونه خشم خودم را کنترل کنم، چگونه صبور باشم، چگونه مسئولیت اشتباهات خودم را بپذیرم. میتوانم یاد بگیرم قبل از اینکه دیگران را قضاوت کنم، خودم را بررسی کنم. اینها نشانههای حرکت به سمت فرماندهی است.
به نظر من یکی از زیباترین قسمتهای این مسیر، همین تغییر تدریجی انسان است. شاید در ابتدا تغییرات خیلی کوچک باشند؛ اما همین تغییرات کوچک وقتی ادامه پیدا کنند، در نهایت انسان دیگری از ما میسازند. کسی که زمانی نمیتوانست زندگی خودش را مدیریت کند، کمکم یاد میگیرد برنامه داشته باشد. کسی که زمانی مسئولیت اشتباهاتش را گردن دیگران میانداخت، یاد میگیرد مسئولیتپذیر باشد. کسی که همیشه منتظر بود دیگران مشکلش را حل کنند، یاد میگیرد خودش حرکت کند و این یعنی حرکت از فرمانبرداری به سمت فرماندهی. البته فرماندهی به معنی رسیدن به یک نقطه پایان نیست. انسان همیشه باید در حال آموزش باشد؛ حتی کسی که در جایگاه بالاتری قرار دارد اگر آموزش را کنار بگذارد ممکن است دوباره دچار اشتباه شود؛ پس فرمانده خوب، خودش همچنان فرمانبردار قوانین و اصول درست است؛ به عبارت دیگر فرماندهی و فرمانبرداری در مقابل یکدیگر نیستند؛ بلکه مکمل یکدیگرند. کسی که فرمانبردار خوبی بوده، بهتر میتواند فرمانده خوبی شود.
در کنگره۶۰ ما یاد میگیریم که جایگاهها وسیله آموزش هستند. ممکن است امروز یک نفر در جایگاهی باشد که از شخص دیگری آموزش بگیرد و فردا خودش در جایگاهی قرار بگیرد که به دیگران خدمت کند. اگر من امروز در جایگاه فرمانبرداری هستم، باید از این مرحله بهدرستی استفاده کنم و آموزش بگیرم. نباید عجله داشته باشم که سریع به جایگاه فرماندهی برسم؛ چون اگر هنوز ظرفیت و دانایی لازم را بهدست نیاورده باشم، قرار گرفتن در جایگاه بالاتر نه تنها کمکی به من نمیکند؛ بلکه ممکن است باعث سقوط من شود؛ مثل کسی که هنوز رانندگی را یاد نگرفته است؛ ولی میخواهد با یک وسیله قدرتمند حرکت کند. ابتدا باید آموزش ببیند، قوانین را یاد بگیرد، تمرین کند و تجربه بهدست بیاورد؛ بعد میتواند مسئولیت بیشتری را قبول کند. در زندگی هم همین است؛ ما باید مرحلهبهمرحله جلو برویم. فرمانبرداری از قوانین، احترام به پیشکسوتان، گوش دادن به آموزشها، انجام مسئولیتها و خدمت کردن، همه میتوانند ما را برای جایگاههای بالاتر آماده کنند.
موضوع دیگری که برای من در این دستورجلسه اهمیت دارد «ظرفیت» است. ممکن است انسان بخواهد فرمانده باشد؛ اما ظرفیت آن را نداشته باشد. ممکن است مسئولیت و اختیار بیشتری به او داده شود؛ ولی چون هنوز آموزش لازم را نگرفته است نتواند آن را درست مدیریت کند؛ بنابراین هرچه دانایی و ظرفیت انسان بیشتر شود میتواند مسئولیت بیشتری را نیز به عهده بگیرد. به نظر من خدمت در کنگره یکی از راههایی است که این ظرفیت را در انسان بالا میبرد. وقتی انسان خدمت میکند یاد میگیرد فقط به خودش فکر نکند؛ یاد میگیرد مسئولیتپذیر باشد؛ نظم داشته باشد؛ به دیگران احترام بگذارد و برای بهتر شدن خودش تلاش کند.
در نهایت فرماندهی واقعی؛ یعنی انسان بتواند زندگی خودش را به سمت ارزشها هدایت کند. فرماندهی؛ یعنی من بدانم کجا باید «نه» بگویم، چه زمانی باید سکوت کنم، چه زمانی باید حرکت کنم، چه زمانی باید صبر کنم و مهمتر از همه بدانم مسئول زندگی خودم هستم. اگر امروز شرایط زندگی من مناسب نیست اولین قدم این نیست که دیگران را مقصر بدانم؛ اولین قدم این است که ببینم خودِ من چه کاری میتوانم انجام بدهم. به نظر من این همان نقطهای است که انسان از یک فرد مصرفکننده، بینظم و گرفتار، به انسانی مسئول، آگاه و توانمند تبدیل میشود. در مسیر کنگره ما فقط به دنبال رهایی از یک مشکل نیستیم؛ بلکه هدف این است که انسان، دوباره خودش را پیدا کند و بتواند فرماندهی زندگی خودش را به دست بگیرد. فرماندهی بر جسم، افکار، احساسات، رفتار و در نهایت فرماندهی بر زندگی.
در پایان میخواهم بگویم که شاید یکی از بزرگترین اشتباهات انسان این باشد که بخواهد بدون طی کردن مراحل یکباره به مقصد برسد. درختی که امروز میکاریم برای اینکه به یک درخت تنومند تبدیل شود نیاز به زمان، مراقبت و صبر دارد. انسان هم همینطور است. ما باید آموزش بگیریم، فرمانبرداری کنیم، تجربه کنیم، اشتباه کنیم، از اشتباهاتمان درس بگیریم و دوباره حرکت کنیم؛ اگر این مسیر را درست طی کنیم روزی میرسد که دیگر برای هر تصمیمی نیازمند دیگران نیستیم؛ چون آموزشها در وجود ما قرار گرفتهاند و میتوانیم با تفکر و آگاهی تصمیم بگیریم و آن زمان است که میتوان گفت: انسان به سمت فرماندهی حرکت کرده است. امیدوارم همه ما بتوانیم ابتدا فرمانبرداران خوبی برای قوانین و آموزشهای درست باشیم و در ادامه با بالا بردن دانایی و ظرفیت به فرماندهان خوبی برای نفس و زندگی خود تبدیل شویم.
نویسنده: همسفر پوران رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
رابط خبری و ویرایش: راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
73