به نام قادر مطلق
هم او که فرمان داد به فرمانبرداری نفس انسان از خوبیها و ارزشها.
بر مبنای آموزشهای کنگره و با علم به این مسئله که انسان در هر بعد از حیات تا ۴حلقه را تجربه میکند، کودکی، جوانی، میانسالی و سپس ورود به حلقه چهارم که برای همه اتفاق نمیافتد مگر نفس به مراتب بالاتر ارتقاء یافته و از بندهای گوناگون رهایی یافته باشد.
بر این مبنا دوره جوانی دورهای است پر از غرور و منیت و این مسئله برای تمامی نفسها کمابیش صدق میکند و من نیز در دوره جوانی بسیار مغرور و سرکش بودم و با نادانی بسیار نافرمان بودم به هر آنچه که در مسیر ارزشها بود و به همین دلیل هستی من را بر آن واداشت تا بعضی تجربهها را بارها و بارها تکرار کنم و چون درس نمیگرفتم دوباره و دوباره محکوم به تجربه مجدد بودم و هربار این تجربه با درد و غم و رنج بیشتری همراه میشد. تا اینکه در مسیر آموزش کائنات به سختترین شکل ممکن قرار گرفتم و این بار مجبور شدم دست از غرور و سرکشی بردارم و بیاموزم تمام آنچه که سالها فرصت داشتم تا بیاموزم که در گذشته چقدر هم آزمونهای سادهتری بودند و با هربار درس نگرفتن، سخت و سختتر شدند.
سپس خواستم، با همه وجودم خواستم که تغییر کنم. خواستم که انعطافپذیر باشم و تسلیم در برابر آنچه که باید بیاموزم. خواستم که افتاده باشم و بپذیرم که هیچ نمیدانم و نیاز به یک راهنما دارم. رب را با همه وجودم طلب کردم و تسلیم شدم که فرمانبردار شوم. چرا که اگر مسیرم تا به آن روز صحیح بود، پس میبایستی نتیجههای معقولتری را دریافت میکردم و البته در آرامش بیشتری میبودم، نه اینکه ذهنم سراسر آشفتگی، خشم، ترس و حس بیهودگی باشد و تصمیماتم همگی نشأت گرفته از آشفتگی درونم یکی یکی غلط و پر از نتایج منفی باشند.
این بار پذیرفتم که نیاز دارم فرمانبردار باشم و این نیاز قطعاً بخشی از مرحله رشد نفس و آگاهی من میباشد و اتفاقی زیبا رخ داد. از همان لحظه که پذیرش به تمام معنا در وجودم شکل گرفت و جنگ درونی را رها کردم و خود را سپردم به رب و راهنمایم، کائنات و نیروهای الهی و راستین با تمام قدرت به کمک من آمدند و مسیر آهسته آهسته تغییر کرد و با اینکه در مسیر سختیهای بسیاری همچنان بدرقهام میکرد، اما وجودم پر بود از آرامشی ناب و اعتمادی که ریشه در فرمانبرداری من داشت.
تجربه من از تلخترین روزهای زندگیم امروز شیرینیای همراه دارد که طعم آن تلخی را کاملاً از بین میبرد و من تا هستی است، سپاسگزار لطف الهی هستم برای آن روزهای تلخ و برای آموزش عمیق و باور نکردنی که به من داد.
باید فرمانبردار میشدم تا بتوانم فرماندهی کنم این نفس را و احاطه داشته باشم بر خواستههای نفسم. باید فرمانبردار میشدم تا معنی تسلیم محض در برابر رب را لمس میکردم و هنوز، هر روز به خود میگویم تو نمیدانی و باید بیشتر و بیشتر بدانی و همچنان فرمانبردار رب و راهنمای عزیزم هستم تا بیشتر و عمیقتر بیاموزم و فرمانده لایقتری باشم.
نویسنده: راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
رابط خبری و عکاس: همسفر فرنوش رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یوسف تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
63