در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» میخوانیم که: «شهر، جهان و جهانها همه در درون است.» فرماندهی شهر وجودی انسان، مسئولیتی بسیار بزرگ است که شایسته انسانهای صالح است. انسانهایی که هیچ بند و پیوندی با اهریمن و نیروهای منفی ندارند.
داشتن پیوند با شیطان یعنی حرکتهای انسان در دستان نیروهای بازدارنده است که آن را هدایت میکنند؛ اما شخصی که فرماندهی شهر وجودیاش را به دست میگیرد، در واقع این بندهای نامیمون را از هم گسسته و در فرآیند تزکیه و پالایش، خود را از تاریکیها رها کرده است. البته رسیدن به این جایگاه، فراتر از یک حرف است؛ این بزرگترین پروسهای است که از «الست تا ابدیت» به انسان واگذار شده است.
ما برای نزدیک شدن به فرمان عقل و رسیدن به جایگاهی که از آن انشعاب یافتهایم، باید مسیر «فرمانبرداری تا فرماندهی» را طی کنیم. فرماندهی در معنای عام خود، یک قانون کلی است؛ اگر انسان بخواهد در موضوعی صاحبنظر شود و به توانمندی برسد، باید ابتدا جایگاه فرمانبرداری را با تمام وجود بپذیرد و به آن عمل کند.
خواسته درونی در وجود همه انسانها ، رسیدن به فرماندهی است؛ اما گاهی برای حفظ آن بهای سنگینی میپردازیم و اعتیاد، یکی از همان بهای سنگینی است که انسان از سر نادانی و جهل به خاطر از دست دادن فرماندهیاش میپردازد. فرد مصرفکننده حتی جرأت تغییر ماده مصرفیاش را ندارد، چه برسد به اینکه بخواهد فرماندهی کامل شهر وجودیاش را پس بگیرد.
بهطور کلی، هرگاه انسان قادر باشد کار جدید را انجام دهد و در آن توانمند شود، یعنی دامنه فرماندهیاش گسترش یافته است. وقتی نیروهای درونی و بیرونی تحت تسلط ما باشند و از انجام آن کارها حس آرامش و خوبی داشته باشیم، یعنی به درجه فرماندهی رسیدهایم.
در اعتیاد، فرماندهی از انسان سلب میشود، اعضای بدن از او هیچ فرمانی نمیگیرند، در این حالت فکر و زبانش با هم یکی نیست و شخص تمرکز کافی ندارد. این افراد در صور پنهان و آشکار، کنترلشان را از دست میدهند، برای بازگرداندن این نیروها و رسیدن به قدرت «شو شود»، هیچ راهی جز فرمانبرداری وجود ندارد.
سخن پایانی: کسی که نتواند فرمانبردار خوبی شود، قطعاً نمیتواند فرمانده لایقی برای شهر وجودی خود باشد.
نویسنده: مرزبان همسفر سمیه
عکاس و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رزن
- تعداد بازدید از این مطلب :
115