English Version
This Site Is Available In English

جایگاه دانایی در برابر سواد

جایگاه دانایی در برابر سواد

جلسه‌ی یازدهمم از دوره دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره‌۶۰ ، نمایندگی ماهشهر، به استادی مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر عارف  و دبیری مسافر علی با دستور جلسه « دانایی و دانایی موثر »  در روز پنچ‌شنبه ۱۲ شهریور‌ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، من مجتبی هستم، یک مسافر.
بسیار خوشحالم که این سعادت را دارم که  در شعبه ماهشهر حضور دارم و آموزش می‌بینم. سخت است  در جایی باشم که روزگاری در آن سختی‌های زیادی را در زمان مصرف تحمل کرده‌ باشم.
می‌دانستم مصرف مواد مخدر بد است، اما چون آموزش ندیده بودم، قادر به درمان نبودم. در کنگره متوجه شدم که «ترک» معنا ندارد و با درمان جسم، انسان به تعادل می‌رسد. در کلام الله آمده است که انسان برای خدمت و آموزش آفریده شده است. من باید انتخاب کنم که مسیر درست را بروم یا اشتباه را؛ این انتخاب بر اساس دانایی من است. با این که جایگاه و تحصیلات بالایی داشتم، اما دانایی نداشتم که مصرف مواد مخدر چه آسیب‌هایی به جسم و روان من وارد خواهد کرد.
روز اول که به کنگره آمدم، صرفاً برای قانع کردن همسفرم بود که اینجا هم به درد نمی‌خورد. راهنمای تازه‌واردین به من گفت: «هیچ کاری نکن و فقط گوش کن.» الان چهار سال از آن تاریخ می‌گذرد و من در کنگره هستم. تنها یک هفته به شرکت زنگ زدم و گفتم یک هفته در ییلاق هستم و گوشی‌ام در دسترس نیست؛ کلید اتاق را با اسنپ فرستادم و گفتم خودتان هر کاری می‌خواهید بکنید. آن یک هفته من سقوط آزاد رفتم. بعد از آن بود که همسفرم تازه متوجه شد من مصرف‌کننده هستم. خودم به او گفتم، چون در خانواده‌ام مصرف‌کننده نداشتیم، نمی‌دانستند. گفتم من مصرف‌کننده هستم، قرار بود برم NA، بعد ناخواسته خانمم زنگ زد. همسفرم تماس گرفت که یکی از اقوام در کنگره است؛ گفت برو جنت‌آباد، فلان شعبه، بنشین تا درمان شوی.
این را عرض کردم که سواد، الزاماً دلیل بر دانایی من نمی‌شود. در جلسه قبل گفتم دوستانی دارم که متخصص بیهوشی در اتاق عمل هستند، اما خودشان مصرف‌کننده‌اند؛ باقیِ مواد بیهوشی را که به بیمار می‌زنند، باقی‌اش را به خودشان می‌زنند و لذت می‌برند. پس الزاماً دلیل نیست که چون سواد دارم، دانایی هم دارم. خیر، من زمانی که به کنگره آمدم تازه فهمیدم برای کدام هدف به  زمین آمده‌ام، برای این که انسانیت را یاد بگیرم، بیایم آموزش بگیرم، بیایم خدمت کنم. من فکر می‌کردم آمدم  روی زمین، می‌میرم و خداحافظ؛ ولی الان متوجه شدم یک صورت پنهان است، یک کائنات است، یک خدایی است. صورت‌های پنهانی وجود دارد، کالبدهای وجود دارد که باید بیایم اینجا آموزش ببینم، دانایی کسب کنم. این دانایی، آگاهی است؛ صفاتی است که با خودم می‌برم و هیچ‌چیزی را با خودم نمی‌گذارم، اینجا با خودم نمی‌برم.
استاد سردار می‌گوید که باید انسانی اندیشید. اگر مدرک دکترا یا پروفسور بگیرم، دلیل نمی‌شود؛ همه را در جامعه دیده‌ایم، در شرکت، در خیابان، همه را دیده‌ایم که طرف تحصیل‌کرده است، اما آداب معاشرت عادی را نمی‌تواند رعایت کند.  این را عرض می‌کردم زمانی که انسان خلق می‌شود، بر سر  دوراهی‌هاست و من باید انتخاب کنم که چپ بروم یا راست. این دانایی است که باید انتخاب کنم؛ آیا مثلث جهالت را انتخاب می‌کنم یا مثلث دانایی را؟ مثلث دانایی باید اضلاعش را یکسان بزرگ کنم تا تبدیل شود به مثلث داناییِ مؤثر، من تحصیلات و مدرک بالا را داشتم، اما آن تفکر و تجربه را نداشتم و تازه من آمدم آموزش را کنارش گذاشتم تا مثلث شد و تبدیل شد به مثلث دانایی. در مورد مواد مخدر، موادِ خَمر و افکارم را اصلاح کردم تا بتوانم یک کالبد نسبتاً آرام و مرتب و متعادلی داشته باشم، تا بتوانم صفاتی را یاد بگیرم و این صفات را با خودم ببرم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، ممنون و سپاسگزار شما هستم.


گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر علی و مسارف عارف
ویرایش و ارسال مطلب: مسافر فضیل

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .