هشتمین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی اردبیل، به استادی مسافرحجت ، نگهبانی مسافرهادی و دبیری مسافر فیروز با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد » پنجشنبه 12 شهریورد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه، «دانایی» بود. به نظر من، دانایی یکی از پایههای اساسی کنگره ۶۰ است و موضوع پیچیدهای هم نیست.دانایی، به نظر من، همان چیزهایی است که ما میدانیم. ما در طول زندگی، تجربیات، آموزشها و تفکرات مختلفی به دست میآوریم و از این طریق به دانایی میرسیم. وقتی بخواهیم موضوع را بیشتر باز کنیم، میگوییم دانایی از سه ضلع تشکیل شده است: تفکر، آموزش و تجربه.وقتی این سه مورد را در زندگیمان بررسی میکنیم، میبینیم که ما ناخودآگاه در طول زندگی، آموزش و تجربه کسب میکنیم. از زمانی که متولد میشویم، آموزش وجود دارد. از اطرافیانمان، پدر و مادرمان، بزرگترها و بعدتر در مدرسه و دانشگاه چیزهای مختلفی یاد میگیریم.این آموزش در تمام دوران زندگی یک انسان وجود دارد. شاید همیشه متوجه نباشیم که در حال آموزش دیدن هستیم، اما ناخودآگاه از اطرافیانمان چیزهای زیادی یاد میگیریم. تجربه هم که مشخص است؛ خودِ زندگی کردن، یک تجربه است.اما یک ضلع در بحث دانایی وجود دارد که شاید برای من گمشده بود و آن، تفکر است. من شاید بعد از ورود به کنگره یاد گرفتم که اصلاً تفکر چیست و چرا باید تفکر کنم. خیلی وقتها ناخودآگاه فکر میکردم، اما نمیدانستم کاری که انجام میدهم، تفکر است.
.jpeg)
به نظر من اگر بخواهیم این موضوع را بهتر باز کنیم، باید به این سؤال برسیم که اصلاً تفکر چیست؟ آیا تفکر همان فکر کردن است؟ اگر فکر کردن و تفکر یکی هستند، پس چه تفاوتی بین این دو وجود دارد؟یک جمله از سفر اول در ذهنم مانده است: «تفکر همان فکر کردن است، ولی با حرکت همراه است.»یعنی چه؟مثلاً من میخواهم کاری را انجام بدهم. مینشینم و در ذهنم تصویری از آن کار میسازم؛ اینکه این کار را انجام بدهم، آن کار را انجام بدهم، این کار را انجام ندهم و چه اتفاقی میافتد. این فقط در ذهن من است و به آن فکر کردن میگوییم.اما در تفکر، در جهت آن فکر حرکت میکنم و اقدامی انجام میدهم.مثلاً من میخواهم از اینجا به یک شهر دیگر بروم. فکر کردن این است که بگویم: «میروم، از فلان مسیر حرکت میکنم و به مقصد میرسم.»اما تفکر این است که گوشیام را بردارم، از سایت راهداری تحقیق کنم، وضعیت جاده را بررسی کنم، ببینم جاده بسته است یا باز، شرایط آبوهوایی و بارندگی چگونه است و بعد با اطلاعاتی که به دست آوردهام، تصمیم بگیرم و حرکت کنم.این میشود تفکر.
بنابراین اگر بخواهم درباره یک مسئله خاص، دانایی به دست بیاورم، قدم اول و پله اول، تفکر است.مثلاً اگر بخواهم درمان اعتیاد را یاد بگیرم، اولین قدم این است که تفکر کنم. بنشینم و سبکسنگین کنم و به قول معروف ببینم این اعتیاد من اصلاً چیست، چه راههایی برای درمان وجود دارد، تحقیق کنم، سؤال بپرسم و نمونههای مختلف را بررسی کنم.این میشود تفکر.بعد از تفکر، ضلع بعدی یعنی آموزش میآید.خیلی وقتها ما فکر میکنیم درباره یک مسئله اطلاعات داریم و آموزش دیدهایم؛ اما وقتی وارد آن موضوع میشویم و به قول معروف در بطن مسئله قرار میگیریم، متوجه میشویم که چیز زیادی بلد نیستیم.آموزش باید واقعی، علمی و در جهت همان تفکر باشد.
خیلی وقتها من در ذهن خودم احساس میکنم کار کردن با یک دستگاه کار سختی نیست؛ فکر میکنم یک یا دو دکمه میزنم و تمام میشود. در حالی که ممکن است کسی برای کار با آن دستگاه آموزش دیده باشد، اما من با دیدن دو کلیپ در اینستاگرام احساس کنم آموزش دیدهام!در بحث اعتیاد هم همینطور است.ممکن است بیرون از کنگره، پزشکان، روانپزشکان، کمپها و افراد مختلف درباره اعتیاد اطلاعاتی داشته باشند و به شما آموزش بدهند. حتی ممکن است منِ مصرفکننده هم احساس کنم درباره اعتیاد، ترک، مصرف و همه مسائل مربوط به آن اطلاعات زیادی دارم.اما آموزش من در جهت درست و صحیح نبوده است.وقتی وارد کنگره ۶۰ میشویم، روی سردرِ انتشارات جملهای نوشته شده است:«اول ندانی را بدان، تا بدانی را بدانی.این جمله نشان میدهد که من ابتدا باید بپذیرم که خیلی چیزها را نمیدانم. وقتی این را یاد گرفتم و روی این صندلیها نشستم، تازه آموزش من شروع میشود.در کنگره، آموزش ادامه پیدا میکند و درباره موضوعاتی مانند «سیستم ایکس»، «جایگزینی مزمن» و مسائل مختلف مربوط به درمان اعتیاد صحبت میشود.بنابراین آموزش به این سادگی نیست. آن چیزی که صرفاً در ذهن من وجود دارد، الزاماً آموزش نیست.بعد از تفکر و آموزش، ضلع آخر دانایی یعنی تجربه قرار دارد.ما در بحث اعتیاد، همه تجربه داریم. سالهای سال مصرف کردهایم؛ نشئگی، خماری، ترک و مصرف مواد را تجربه کردهایم. هرکدام از ما در اعتیاد تجربههای زیادی داریم.اما مسئله اینجاست که آیا این تجربهها در جهت درمان بودهاند یا نه؟ما تجربه کردهایم، اما تجربه ما الزاماً تجربه درمان نبوده است.وقتی وارد کنگره میشویم و سفر میکنیم، تازه متوجه میشویم که درمان اعتیاد چیست.پس اگر بخواهیم دانایی خود را در مسیر درمان افزایش دهیم، باید هر سه ضلع را در کنار هم داشته باشیم: تفکر درست، آموزش صحیح و تجربه در مسیر درمان.
تهیه و ارسال گزارش:مسافر حامد(لژیون سوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
80