به نام قدرت الله مطلق که فرمان نزد اوست که مطیع فرمانش ، ره سود گیرد بنده و بس .
وقتی به دستور جلسه فکر میکنم ، میبینم ، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» تنها یک جمله نیست ؛ برای من یک مسیر زندگی است ؛ مسیری که شاید در آغاز توجهی به آن نمی کردم اما، با آموزشهای کنگره کمکم ، فهمیدم برای اینکه بتوانم فرمانده خوبی باشم، اول باید یاد بگیرم درست فرمانبرداری کنم.
در گذشته فکر میکردم فرمانبرداری یعنی فقط حرف کسی رو گوش کردن، اما امروز میفهمم فرمانبرداری یعنی اینکه گاهی بپذیرم که همه چیز را نمیدانم و برای یاد گرفتن، به کسی که این مسیر را بهتر از من میشناسد ، اعتماد کنم.
من به عنوان یک همسفر، خیلی وقتها دوست داشتم همه چیز همانطور که خودم فکر میکنم پیش برود. دوست داشتم همسرم زودتر تغییر کند، شرایط زودتر درست بشود و آرامش زودتر به زندگیمان برگردد. اما کنگره به من یاد داد که نمیتوانم فرمانده زندگی دیگران باشم؛ من فقط مسئول خودم هستم.
یکی از مهمترین چیزهایی که در این مسیر یاد گرفتم، این بود که فرماندهی واقعی از خودم شروع میشود. اینکه وقتی ناراحت میشوم، قبل از اینکه حرفی بزنم بتوانم ،خودم را کنترل کنم. وقتی عصبانی میشوم، تصمیم عجولانه نگیرم. وقتی با مشکلی روبهرو میشوم، به جای اینکه فقط دیگران را مقصر بدانم، اول به رفتار خودم نگاه کنم.
امروز احساس میکنم اگر بخواهم فرمانده زندگی خودم باشم، باید اول فرمانده نفس خودم باشم؛ یعنی بتوانم خواستههایم، افکارم و احساساتم را بشناسم و اجازه ندهم هر چیزی من را با خودش به قهقرا ببرد.
کنگره به من یاد داد که فرماندهی با دستور دادن به دیگران به دست نمی آید؛ فرماندهی یعنی توانایی انجام دادن ، یعنی چیزی که از دیگران انتظار دارم ، اول خودم در عمل انجام بدم.
شاید مسیر رسیدن از فرمانبرداری به فرماندهی کوتاه نباشد ، اما من خوشحالم که امروز حداقل مسیر را پیدا کردم. میدانم هنوز خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم و هنوز تا فرمانده شدن فاصله دارم، ولی همین که امروز اشتباهات خودم را بهتر میبینم، برای من یک قدم بزرگ است.
من به عنوان یک همسفر، از کنگره یاد گرفتم که گاهی قوی بودن ، یعنی کوتاه آمدن ، گاهی صبر کردن یعنی حرکت کردن و گاهی فرمانبرداری کردن و بزرگترین قدم برای رسیدن به فرماندهی است.
امیدوارم بتوانم آموزشهایی که میگیرم را فقط در حد حرف و مشارکت باقی نماند و در زندگیام به عمل تبدیل شان کنم؛ چون فکر میکنم روزی میتوانم بگویم فرمانده زندگی خودم شدم که قبل از اینکه بخواهم دنیا و آدمهای اطرافم را تغییر بدهم، توانسته باشم خودم را تغییر بدهم.
از اینکه به مشارکت من توجه کردید بسیار ممنونم.
نویسنده : همسفر رقیه رهجوی همسفر خانم مریم ، لژیون دوم
ارسال : همسفر فاطمه رهجوی همسفر خانم مریم ، لژیون دوم،رابط خبری
ویرایش: همسفرشهلا رهجوی همسفر خانم مریم، لژیون دوم ،دبیرسایت
تنظیم :همسفرساره رهجوی همسفرخانم زهره،لژیون یکم،نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کارون
- تعداد بازدید از این مطلب :
32