دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» از نقطهنظر بار معنایی و مفهوم، یکی از سنگینترین دستور جلسات سالانه میباشد. در نگاه اول، شاید برداشت ما از این دستور جلسه بر مسائل بیرونی و زندگی روزمره باشد، ولی بار اصلی میتواند درون انسان را نشانه گرفته باشد.
در کتاب۶۰ درجه زیر صفر میخوانیم که شهر، جهان و جهانها در درون انسان است؛ چون فرماندهی شهر وجودی انسان چیز کمی نیست و کمتر از پادشاهی نمیباشد. این پادشاهی شایسته انسانهای صالح است؛ انسانهایی که فرمانده شهر وجودی خویش هستند، بندهای اهریمنی را شکسته و به رهایی رسیده و در فرآیند تزکیه و پالایش قرار گرفتهاند.
اما رسیدن به این فرماندهی به حرف و سخن نیست؛ راهی است که در مسیر تکاملی انسان قرار داده شده. چون قرار است انسان به فرمان عقل نزدیک شود و میخواهد فرماندهی جسم خود را به دست بگیرد، پس باید سختیها و مشقتها را پشت سر گذاشت و در مسیر ارزشها و صراط مستقیم حرکت کرد تا فرمانده خوبی شویم.
شرط اول برای فرمانده خوب شدن، فرمانبرداری است. گفته میشود که فرمانبرداری از نیروهای منفی و شیطانی، ما را به جایی میرساند که فرماندهی خویش را از دست داده و به دست شیطان سپردهایم. خیلی واضحتر بگوییم که اعتیاد و مصرف مواد مخدر یعنی قدم گذاشتن در مسیر اهریمن؛ یعنی فرمانبرداری از نیروهای شیطانی.
حال بایستی مسیر را معکوس کنیم تا برای رسیدن به فرماندهی، ابتدا فرمانبردار شویم. یعنی یک مسافر یا همسفر، در اثر مصرف مواد مخدر و یا افکار منفی و استرس، ناامیدی و ترس، دچار بحران شدهاند. بایستی با ورود به کنگره۶۰، با انتخاب راهنما گوش به فرمان باشند و قوانین را اجرا کنند تا کمکم از تاریکی به سمت روشنایی حرکت کنند؛ یعنی فرمانهای راهنمای خود را بدون چونوچرا بپذیرند تا آرامآرام فرماندهی شهر وجودی خود را به دست گیرند.
وقتی راجع به فرماندهی صحبت میشود، در ظاهر منظور فردی است که با لباس نظامی ایستاده و به تعدادی از سربازان دستور میدهد؛ ولی اینجا منظور از فرماندهی، شهر وجودی است که در کنگره ۶۰ همهچیز را در صور آشکار و پنهان تقسیم میکند؛ که در صور پنهان، فرمان دادن در قسمت درون است. یعنی اینکه من به دست خود فرمان میدهم که حرکت کن و دست اجرا میکند؛ یعنی فرمانبرداری کرده است.
در صور آشکار، من به فردی فرمان میدهم که فلان کار را انجام بدهد و حال آن فرد یا انجام میدهد یا نمیدهد. مثلاً کسی که دچار اعتیاد شده، فرماندهیاش را از دست داده است. وقتی اعضای مختلف بدنش از او فرمان نمیگیرند، نمیتوانند روی موضوعی تمرکز کنند. فکرش چیز دیگری است، زبانش چیز دیگری؛ همه اینها نشان از این است که فرماندهی شهر وجودی خود را از دست داده است.
حال برای بازگرداندن آن، باید فرمانبردار باشد و مسیر ضدارزشها را به مسیر ارزشها تبدیل کند. وقتی که فرمانبردار خوبی شد، تبدیل به فرمانده خوبی هم میشود و جایگاه واقعیاش معنا پیدا میکند.
پس نتیجه میگیریم که فرمانبردار بودن کار آسانی نیست، ولی با تزکیه، پالایش و گوش به فرمان بودن میشود تبدیل به یک فرمانده لایق شد؛ چه در صور آشکار و چه در صور پنهان. و دیگران را قضاوت نکنیم تا بتوانیم آموزش بگیریم تا جایگاه واقعی انسان به مراتب نمایان گردد.
نویسنده: راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم)
رابطه خبری: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم)
عکس: مرزبان خبری همسفر اعظم
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی محمدیپور قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
47