جلسه چهاردهم از دور چهارم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی کارون با استادی مسافر کریم، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر مجید با دستور جلسه "دانایی، دانایی مؤثر و سواد" در روز پنج شنبه دوازدهم شهریورماه ۱۴۰۵ در ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان کریم هستم مسافر،
جلسه امروز برای من بسیار ویژه است؛ چراکه دقیقاً یک سال و چند روز از اولین حضورم در کنگره ۶۰ میگذرد. زمانی که وارد کنگره شدم، هیچ شناختی از کنگره نداشتم. به دلیل اینکه محل زندگیمان خارج از شهر بود و اطلاعاتی هم در این زمینه نداشتم، راههای مختلفی را برای درمان و ترک امتحان کرده بودم، اما هیچکدام نتیجهای نداشت. آخرین روشی که امتحان کردم، سمزدایی بود. پزشکی مبلغی از من گرفت، سرم به من وصل کرد و گفت دو روزه خوب میشوی. اما بعد از دو روز، کارم به بیمارستان و پزشک قلب و سیتی آنژیو کشید. آنجا با خودم عهد کردم که دیگر هیچوقت مواد مصرفیام را ترک نکنم. اما بعد از مدتی، یک مصرفکننده واقعاً خسته میشود؛ وقتی راهی جلوی خودش نمیبیند و در یک حلقه بسته مدام تکرار میکند، بالاخره به نقطهای میرسد که دیگر توان ادامه دادن ندارد. بارها تصمیم گرفتم مصرفم را بهتر کنم، جنس بهتری تهیه کنم یا روش مصرفم را تغییر بدهم، اما هر بار بعد از چند روز، یک ماه یا دو ماه، دوباره به همان تاریکی برمیگشتم.
یک روز بعد از مصرف، در حالی که با گوشی تلفن همراه قدم میزدم، عبارت «درمان اعتیاد» را جستوجو کردم و نام کنگره ۶۰ برایم ظاهر شد. نوشتهها، دلنوشتههای مسافران و همسفران و عکسهای کنگره را دیدم، اما واقعاً هیچ شناختی از کنگره و اینکه جایی وجود دارد که بتواند اعتیاد را درمان کند، نداشتم. من نزد پزشکان زیادی رفته بودم؛ حتی سالها تحت نظر پزشکی بودم که انواع و اقسام داروها را برایم تجویز کرده بود، اما نتیجهای نگرفته بودم. درباره سمزدایی سریع و نیمهسریع هم پیشنهادهای مختلفی به من شده بود، ولی هیچکدام به درمان واقعی من منجر نشد. اولین جلسهای که به کنگره آمدم، آقا جعفر نگهبان جلسه بودند. ایشان درباره سیستم ایکس، تخریب و مسائل مربوط به درمان صحبت کردند، اما من واقعاً گیج و منگ بودم و تقریباً چیزی از صحبتها متوجه نمیشدم. فقط میدیدم چند نفر اینجا نشستهاند و با خودم فکر میکردم حتماً این افراد استاد هستند و شاید از تهران آمدهاند! جلسه بعد هم آمدم و کمکم با راهنمایان و ساختار کنگره آشنا شدم. آن روزها نمیدانستم چه اتفاقی در حال رخ دادن است، اما امروز که به یک سال گذشته نگاه میکنم، میبینم چقدر مسیر زندگیام تغییر کرده است.
من با یک زخم آشکار وارد کنگره شدم، اما در مسیر درمان متوجه شدم زخمهای دیگری هم دارم. مدتی بعد از شروع سفر، آقا اکبر به من گفتند که سیگار هم درمان کنم. در یکی از جلسات نیز یکی از دوستان به من گفت: «اگر سیگارت را درمان نکنی، نمیتوانی درمان کاملی داشته باشی.» به همین دلیل، درمان سیگارم را هم آغاز کردم و خدا را شکر، اکنون در مراحل پایانی آن هستم. کمی جلوتر که آمدم، به من گفتند اضافهوزن هم دارم و باید برای درمان آن اقدام کنم. اینها زخمهای آشکاری بودند، اما امروز که گاهی با خودم خلوت میکنم، میبینم دهها زخم پنهان در درونم داشتهام. موضوع «دانایی و دانایی مؤثر» برای من دقیقاً از همینجا معنا پیدا میکند. در گذشته تصور میکردم انسان خوبی هستم و زندگیام را به بهترین شکل اداره میکنم، اما امروز میبینم بسیاری از رفتارها و ویژگیهای من نیازمند اصلاح بودهاند. زمانی شاید روزی چندین بار عصبانی میشدم و با فرزندانم درگیر میشدم، اما امروز مدت زیادی است که حتی به یاد نمیآورم آخرین بار چه زمانی واقعاً عصبانی شدهام. این برای من یکی از معجزات آموزش و درمان در کنگره ۶۰ است. زمانی که زخمهای ظاهری درمان میشوند، زخمهای درونی خودشان را نشان میدهند؛ ناامیدی، ترس و منیت که در مثلث جهالت قرار دارند، در مقابل تفکر، تجربه و آموزش قرار میگیرند. ترس میتواند مانع تفکر شود، ناامیدی اجازه نمیدهد از تجربه دیگران استفاده کنیم و منیت نیز با این تصور که «من میدانم، من باسوادم و من بهتر میفهمم»، مانع آموزش گرفتن میشود.
امروز بعد از گذشت یک سال، بهتر میفهمم که دانایی واقعی تنها به دانستن نیست؛ بلکه باید بتوانیم دانستههای خود را در زندگی به کار بگیریم. استاد امین درباره مثلث دانایی و دانایی مؤثر مطالب بسیار ارزشمندی بیان کردهاند و این آموزشها برای من بسیار قابل تأمل است. کنگره ۶۰ به من نشان داد که اگر انسان واقعاً مسیر را بشناسد، میتواند از تاریکی خارج شود.

گروه سایت نمایندگی کارون
- تعداد بازدید از این مطلب :
1546