English Version
This Site Is Available In English

فرمانده آرامش

فرمانده آرامش

جمعی از همسفران لژیون هشتم در مشارکت خود در خصوص دستور‌جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» این‌چنین بیان کردند:

همسفر مریم (ط)؛
هر بار که واژه‌های «فرمانده» و «فرمانبرداری» به گوش می‌رسد، ناخودآگاه ذهنم به سوی نیروهای نظامی می‌رود؛ اما این تمثیل، درسی عمیق برای زندگی دارد. اگر فرمانبردار خوبی نباشم، از تجربه‌ها درس نگیرم و از رخدادها پند نپذیرم، نخست خود آسیب می‌بینم و سپس اطرافیانم در تنگنا قرار گرفته، رنج خواهند کشید.

این آموزه‌ها به من فهماند که برای پیمودن آسان‌تر مسیر زندگی، باید فرمانبردار باشم، گفته‌های راهنمایم را با جان و دل بپذیرم و قوانین کنگره را به‌درستی به کار بندم. تا زمانی که اسیر منیت‌های خویش باشم و فرمانبرداری را نپذیرم، کائنات به‌خودی‌خود مرا از والاترین نعمت، یعنی خدمت به خلق، دور خواهد ساخت.

یکی از راه‌های سپاس‌گزاری من به‌عنوان یک رهجو، فرمانبرداری از راهنماست، کسی که با ارزش‌ترین سرمایه‌ خویش، یعنی زمان را در اختیار من می‌گذارد. فرمانبرداری در ظاهر کاری ساده‌ای است؛ اما در عمل، چنان‌که باید آسان نیست. به‌گفته‌ دکتر امین: «شرط لازم برای آن‌که در کنگره فرمانبردار خوبی باشیم، این است که درباره‌ استاد قضاوت نکنیم و به داوری ننشینیم که استاد چه می‌داند و چه نمی‌داند.»

آن‌گاه می‌توانم خود را فرمانبردار خوبی بدانم که در ادامه، فرمانده‌ای خوب نیز باشم؛ چراکه فرمانده خوب، پیش از هر چیز، خود فرمانبردار خوبی بوده و گوش‌به‌فرمان است تا شایسته‌ فرماندهی شود.

و چه نیکو فرمودند دکتر امین که: «من از جنس کسی می‌شوم که از او فرمان می‌گیرم. اگر فرمان الهی را اجرا کنم، به سمت پاکی‌ها و زیبایی‌ها حرکت می‌کنم و اگر فرامین شیطانی را بپذیرم، از جنس شیطان خواهم شد و در سپاه او خدمت خواهم کرد.»

همسفر زینب؛
از فرمانبرداری تا فرماندهی، مسیری آگاهانه برای رسیدن به اختیار است. فرمانبرداری تا فرماندهی، مسیری است که برای دستیابی به هدفی مشخص ترسیم شده است. در این مسیر، فرماندهی با دریافت اطلاعات و آگاهی همراه می‌شود و در بستر تغییرات حاصل از آن، معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا می‌کند.

اگر واژه‌های فرمانبرداری و فرماندهی را برای یک مسافر یا همسفر به‌کار بریم، بایستی بدانیم که فرمانبرداریِ جسم مسافر در ابتدا در اختیار مواد مخدر است، این مواد هستند که رفتار او را تعیین می‌کنند. برای یک همسفر نیز، افکار منفی و حس ناامیدی، فرماندهیِ وجود او را در دست می‌گیرند.

حال اگر فردی بخواهد این فرماندهی را به عقل خود بسپارد و اختیار نیروهای درونی و بیرونی را به‌دست آورد، ناگزیر است اطلاعاتی را دریافت کند و با فرمانبرداری از آن‌ها، به هدف نهایی خود، یعنی فرماندهی برسد. مهندس حسین دژاکام مثلثی را ترسیم می‌کنند که بر اساس آن، برای به‌انجام‌رساندن هر کاری، ابتدا باید تفکر شکل گیرد، سپس حرکت درست آغاز شود تا کار شروع شده و به سرانجام برسد. این همان مسیر حرکت از فرمانبرداری تا فرماندهی است که به‌خوبی برای ما روشن می‌شود.

در کنگره۶۰، شاگرد باید فرمانبرداری را فرا گیرد، از تجربیات فرد آگاه بهره ببرد و با در نظر گرفتن پارامتر زمان، به جایگاه فرماندهی دست پیدا کند. زمانی که مسافر یا همسفر وارد کنگره می‌شود، با مفهوم فرمانبرداری و فرماندهی آشنا می‌شود و درمی‌یابد که افرادی که امروز در کنگره آموزش می‌دهند یا شال‌دار هستند، خود روزگاری فرمانبردار بوده‌اند تا به فرماندهی رسیده‌اند.

در ابتدای درمان با روش DST، فرد باید فرمانبردار باشد تا ذره‌ذره فرماندهیِ  جسم خود را به‌دست گیرد. اگر مسافر بر اساس برنامه، اصول و حرمت کنگره حرکت کند، به فرماندهیِ  جسم خود خواهد رسید و در کنار آن به فرمان عقل نیز پی خواهد برد.

همسفر در زمان ورود به کنگره، معمولاً دچار حس قیاس می‌شود و چنین می‌پندارد که راهنمایان کنگره که سفر دومی‌هایی با حال خوب هستند، هرگز مشکلات او را نداشته‌اند، خود را بیش از همه نیازمند می‌بیند؛ اما با گذشت زمان، متوجه می‌شود که همه همسفران در کنگره یکدیگر را درک می‌کنند و دلیل آن، هم‌حس بودن آن‌هاست. هر فردی تاریکی‌ها را به گونه‌ای تجربه کرده است و آن‌چه امروز باعث حال خوب آن‌ها شده، چیزی جز فرمانبرداری از قوانین و آموزش‌های کنگره۶۰ نیست.

همسفر مریم (ا)؛
من به‌عنوان یک همسفر، امروز می‌خواهم تجربه‌ام را از مفهوم «ازفرمانبرداری تا فرماندهی» با شما به اشتراک بگذارم. زمانی که وارد این مسیر شدم، تصورم از مدیریت زندگی بسیار متفاوت از آن‌چه امروز هست، بود. پیش از ورود به کنگره، من دچار یک اشتباه بزرگ بودم. فکر می‌کردم با کنترل کردنِ  رفتارِ مسافرم، می‌توانم زندگی خود را نجات دهم. در واقع با استفاده از دستور، انتقاد و نگرانی، سعی داشتم زندگی را مدیریت کنم؛ اما در حقیقت، من در خدمتِ ترس‌ها و عادت‌های کنترل‌گر خود بودم. من، نه فرمانده بودم و نه توانایی فرمانبرداری از اصول را داشتم.

با ورود به کنگره و آشنایی با آموزش‌ها، یاد گرفتم که اولین قدم برای تغییر، فرمانبرداری آگاهانه است. یاد گرفتم که برای این‌که بتوانم در زندگی‌ام ثبات داشته باشم، ابتدا باید از اصول کنگره، از توصیه‌های راهنما و از چارچوب‌های سفر فرمانبردار باشم. این فرمانبرداری به معنای از دست دادن خود نبود، بلکه به معنای «انضباط یافتن» بود. یاد گرفتم که وقتی گفته می‌شود، تمرکز بر خود باشد، باید این دستور را اجرا کنم، حتی اگر تمام وجودم تمایل به دخالت در امور مسافر را داشته باشد.

با گذشت زمان و با تکرار «اجرا»، متوجه شدم که این انضباط، تدریجاً شخصیت مرا تغییر می‌دهد. فرماندهی برای من، به معنای سلطه بر دیگران یا مدیریت اجباری مسافر نبود؛ بلکه فرماندهی یعنی، مسئولیت‌پذیری در برابر زندگی خود بود.

امروز، من درک می‌کنم که فرماندهی یعنی به جای واکنش‌های تند و عصبی در برابر رفتارهای مسافر، بتوانم با آرامش و بر اساس اصول، تصمیم بگیرم، به جای این‌که با کلمات به مسافر خود دستور بدهم، با رفتارهای منسجم و تغییرات مثبتِ خود، برای او یک الگو باشم. من اکنون فرمانده مرزهای زندگی خودم هستم، می‌دانم کجا باید حضور داشته باشم و کجا بایستی اجازه دهم، مسافرم مسیر سفر خودش را طی کند.

مسیر من از فرمانبرداری تا فرماندهی، مسیری از بی‌نظمی و کنترل‌گری بیمارگونه به سمت انضباط و مسئولیت‌پذیری سالم بود. آموختم که تا زمانی که نتوانم فرمانبردار درست قوانین و اصول باشم، هرگز صلاحیتِ فرماندهی زندگی خود را نخواهم داشت. امروز من به‌عنوان یک همسفر، می‌توانم  بگویم که تا حدودی یاد گرفته‌ام، چگونه فرمانده‌ آرامش و انتخاب‌های خود باشم تا بتوانم در کنار مسافرم، حضوری مفید و سازنده داشته باشم.

رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان‌سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا ( نیک‌آباد)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .