جلسه ششم از دور اول سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه لژیون خوانسار به استادی مسافر حمید نگهبانی مسافر ناصر و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه( دانایی،دانایی موثر،سواد)در
روز پنجشنبه ۱۲شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر
از آقای ناصر که نگهبان جلسه است، تشکر میکنم. همچنین از همهٔ کسانی که در این جلسه خدمت میکنند، سپاسگزارم. بهویژه از ایجنت ومرزبانیِ شعبهٔ خوانسار تشکر میکنم. امروز میخواهیم دربارهٔ «داناییِ مؤثر» و «سواد» صحبت کنیم. همین الان داشتم خلاصهٔ جلسهٔ قبل را میخواندم. تازه خیلی از چیزها را بهتر فهمیدم. با خودم گفتم که این همان داناییِ مؤثر است؛ یعنی فهمیدنِ کاری که دیدهبانان انجام میدهند. در این جلسه زیاد دربارهٔ این موضوع صحبت شده است. همچنین در همهٔ مدتی که در کنگره هستید، بارها این بحث تکرار شده است. اصلِ قضیه این است که ما سواد و علمی را که داریم، به کاریِ مؤثر تبدیل کنیم. دیروز جلوی دفتر با یک دانشآموز پانزدهساله حرف میزدم. دربارهٔ جنگ صحبت میکردیم. او گفت: «هزار بار خدا را شکر که جنگ شد.» پرسیدم: «چرا؟» گفت: «چون دیگر مجبور نیستم به مدرسه بروم.» پرسیدم: «پس سواد یاد نمیگیری؟» گفت: «چرا، اما دیگر کسی بالای سرم نیست که مرا زور کند.» گفتم: «پس درست چیزی یاد نمیگیری.» باز هم خدا را شکر کرد و گفت: «یک دیپلم مجانی هم میگیرم.» این حرف خیلی ناراحتکننده بود. اما در کنگرهٔ ۶۰، خیلی از آدمهای شصتساله به دانشگاه میروند و مدرک میگیرند. خیلیها درس میخوانند. در کنگره است که علم و دانشی را که از بچگی یاد گرفتهایم، به داناییِ مؤثر تبدیل میکنیم. بیشتر مردم علم را میدانند، اما نمیتوانند از آن استفاده کنند. برای اینکه علم به کار بیاید، به آموزش، فکر کردن و تجربه نیاز داریم. آقای دکتر امین در جزوهٔ جهانبینی گفتند که دانایی مثل یک مثلث است که سه ضلع دارد: تجربه، آموزش و تفکر. اگر فقط روی یک یا دو ضلع کار کنیم و ضلعِ سوم را نادیده بگیریم، به مشکل میخوریم. داناییِ مؤثر وقتی به دست میآید که هر سه ضلع با هم باشند. در برابرِ داناییِ مؤثر، یک مثلث داریم به نامِ «مثلثِ نادانی». بیشتر کسانی که در دامِ مشکل میافتند، به خاطر همین مثلث است. این مثلث از ترس، خودخواهی و ناامیدی درست شده است. من فکر میکنم که ترس، مادرِ همهٔ بدبختیهاست. همچنین در کنگره یاد گرفتهایم که شیطان فقط میخواهد ما ناامید شویم؛ چون ناامیدی بهترین راهی است که شیطان ما را به تهِ چاه میکشاند. امروزه میدانیم که سواد، همان دانایی نیست. بسیاری از استادان دانشگاه سواد بالایی دارند، اما از نظر اخلاق، ادب و رفتار، خوب نیستند. مثلاً یک استاد به دانشجوهایش درسِ توکل میدهد، اما اگر پسرش در اتاقِ عمل باشد، از ترس سکته میکند و نمیتواند توکل کند. یعنی فقط علم را دارد، اما نمیتواند از آن استفاده کند. بیشتر مردم هم همینطور هستند. علمِ یک چیز را دارند، اما راهِ به کار گرفتن آن را بلد نیستند؛ بنابراین نمیتوانند آن را به داناییِ مؤثر تبدیل کنند. به نظر من، یکی از بزرگترین مشکلاتِ آدمها این است که فکر میکنند «آدمِ خوبی» هستند. این را از آقای دکتر امین هم شنیدم. وقتی کسی خودش را خوب میداند، برای خودش یک سری قانون و چارچوب درست میکند. هر کس از آن قانونها بیرون بزند، به نظر او آدمِ بدی است. اینجا دوباره به همان مثلثِ نادانی میرسیم؛ یعنی ترس، خودخواهی و ناامیدی. میبینیم که هر لحظه از روزگارمان با چیزهایی که در کنگره یاد گرفتهایم، جلو میرویم. خدا را شکر که کنگره ابزارهایی به ما داده است تا بتوانیم از آنها برای بهتر کردنِ زندگی، آینده و خانوادهمان استفاده کنیم.

تایپ و عکس همسفر علی
تنظیم وارسال مسافر محمد
مسافران و همسفران لژیون خوانسار
- تعداد بازدید از این مطلب :
115