English Version
This Site Is Available In English

انسان در ابتدا پهلوان هست که می‌تواند ببخشد

انسان در ابتدا پهلوان هست که می‌تواند ببخشد

خیلی خوشحالم که امروز با شما گفتگویی انجام می‌دهم و در کارگاه آموزشی هم خیلی از شما انرژی و آموزش گرفتم. باعث افتخارم هست که امروز در کنار شما هستم.

همسفر سارا و مسافرشان با ۱۸ سال تخریب آنتی ایکس مصرفی انواع مواد و قرص‌ها وارد کنگره شدند. به مدت ۱۱ ماه به روش DST و داروی اپیوم به راهنمایی مسافر هاشم و همسفر فاطمه سفر کردند. ورزش ایشان در کنگره والیبال است. در حال حاضر ۴ سال و ۷ ماه و ۱۶ روز هست که با دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستند.

همسفر سارا در ابتدا هیچ ذهنیتی نداشتند که کنگره کجا هست و خیلی هم در جریان مصرف پدرشان نبودند. شنبه‌هایی می‌دیدند که پدر و مادر نیستند و از بیرون که می‌آیند خیلی حالشان خوب است، برعکس همیشه که یک غمی در خانه وجود داشت. این کنجکاوی برای ایشان به وجود آمد که آن‌ها کجا می‌روند؟ این شروع آشنایی همسفر سارا با کنگره۶۰ بود که متوجه شدند پدر در حال سفر برای درمان اعتیاد است. ورود ایشان به کنگره یک سال و نیم بعد از رهایی پدر بود. مدام به ایشان از طرف خانواده برای حضور در کنگره گفته می‌شد؛ ولی مقاومت می‌کردند و می‌گفتند که جایشان در کنگره نیست؛ البته هنوز زمان آن برای ورودشان به کنگره نرسیده بود. از یک جایی به بعد انگار ندایی ایشان را صدا می‌کرد و گفتند دلم می‌خواهد به کنگره بیایم و آمدند و خدا را شاکر هستند که امروز در این جایگاه و در کنگره هستند.

کلماتی را بیان می‌کنم حس و حالتان را نسبت به آن‌ها بگویید؟

کنگره۶۰: برای من امید هست.
مهندس حسین دژاکام: در جلسه هم گفتم که از دیده‌بان یاد گرفتم که گفتند خورشید کنگره۶۰ آقای مهندس هستند و امیدوارم همیشه بر سر ما بتابند.
نشان در بی نشانی: خیلی سخت هست در مورد آن صحبت کردن؛ ولی به نظر من نهایت عشق، گذشت و بخشش است.
بخشش: خود عشق و محبت
جشن گل‌ریزان: خدمت به خود

بخشش مالی کار آسانی نیست، انسان به چه تفکری می‌رسد که وارد لژیون سردار می‌شود و آن بخشش را انجام می‌دهد؟

به نظر من یک بخشی از آن تفکر هست و یک جایی به خودت می‌آیی و می‌بینی که تغییر کرده‌ای و همه چیز تغییر کرده است. لااقل برای خود من این طور بود که به خودم آمدم و دیدم دیگر غمگین، افسرده و ناراحت نیستم. خیلی انسان خوشحال‌تری هستم، برای من لژیون سردار این طوری شکل گرفته است که به خودم آمدم و دیدم اصلاً آن پدر غمگین، افسرده، عصبانی و بد اخلاقم را یادم نمی‌آید و با یک انسان جدیدی رو‌به‌رو هستم که اسم آن پدر هست و کنگره۶۰ به من نشان داده که این انسان پدر من هست و این احساس، من را به لژیون سردار کشانید که من باید بهای این داستان را بدهم، پرداخت آن زکات هست و لژیون‌ سردار برای من این‌گونه بوده است.

شما به عنوان پهلوان به نمایندگی‌های زیادی دعوت می‌شوید این کار برای شما چه آموزش‌هایی داشته است؟

حقیقت قسمت بزرگ پهلوانی برای من همین بوده است. این را همیشه گفته‌ام که این شال برای شانه‌های من خیلی سنگین هست، نه این‌که چون زور و بازویی نداشته باشم، به‌خاطر این‌که هنوز آن ظرفیت در من وجود ندارد و هیچ درکی از آن ندارم و برای این فرصت‌ها خداوند را شاکرم. به نظرم این شال یک نعمت بوده است تا به حال حدود ۱۰ نمایندگی در شهرهای مختلف رفته‌ام و نعمت شال پهلوانی به این بوده است که همسفرانی را می‌بینم و شاید از آن روز ۳ یا ۴ سال گذشته؛ ولی هیچ وقت آن اشخاص از ذهن من بیرون نمی‌روند. به نظرم این سفرها یک فرصت را به من داد که همسفرانی را بشناسم که بی‌صدا و چراغ خاموش خدمت می‌کنند. ساعت‌های طولانی از شهر خودشان به شهرهای زیادی برای خدمت راهنمایی و خدمت‌های دیگر می‌روند و این یک اتفاق درجه یک هست که شال پهلوانی به من فرصت داد که آن را یاد بگیرم.

از دیدگاه شما فردی که خدمت می‌کند؛ باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد که هم به خوبی خدمت کند و هم باعث پیشبرد اهداف کنگره و رشد فردی‌اش باشد؟

به نظر من خدمت کردن فقط عشق می‌خواهد. یک مورد این است که آن عشق در وجودت باشد و قدردان بودن هست، زمانی‌که فرد قدردان باشد می‌خواهد خدمت کند. وقتی یک مسافر حال خوب را به شما می‌دهد، دوست دارید که از او قدردانی کنید که با خدمت کردن آن را انجام می‌دهید. خدمت از عشق و قدردان بودن می‌آید. برای خدمت کردن نباید هیچ وقت قوانین را فراموش کنم. اسیستانت مالی همسفر صبا چند جلسه قبل نمایندگی حر بودند خیلی به نظرم صحبت‌هایشان تأثیرگذار بود. این‌که گفتند باید نگاه کنم و ببینم آن چیزی که من دوست دارم و آن چیزی که قوانین می‌گوید چیست؟ من دوست دارم مانتو کوتاه بپوشم؛ ولی قوانین کنگره۶۰ به من می‌گوید: باید حجاب، پوشش و چارچوبی را در کنگره رعایت کنید این را برای همه چیز مثال زدم. وقتی می‌خواهید خدمت کنید؛ باید این چارچوب‌ها را رعایت کنید. آن چیزی که من می‌خواهم نه، آن چیزی که کنگره می‌خواهد باشد و این سه مورد عشق داشتن، قدردان بودن و قانونمند بودن را برای خدمت کردن در کنگره لازم داریم.

چه ویژگی و تغییری در شما شکل گرفت که تصمیم گرفتید جایگاه پهلوانی را تجربه کنید؟

من خیلی زود پهلوان شدم، چند ماه بعد از ورود من به کنگره، پدرم اجازه پهلوانی را برایم گرفتند. خیلی برای تجربه این احساس خوشبختم و این را می‌خواهم بگویم که هنوز اتفاقی در من شکل نگرفته بود که اتفاق‌های خوب و قشنگی در خانواده من شکل گرفته بود و وقتی این را دیدم آن ذوق هزار برابر شد. اوایل پدرم می‌گفتند اجازه پهلوانی برایت بگیرم؟ محکم می‌گفتم نه، دوست ندارم پهلوان شوم. زمان گذشت و یادم هست یک شبی شنبه شب بود. پدرم به خانه آمد و گفت برای پهلوانی‌ات کارت کشیدم. به این فکر می‌کردم که پدرم همیشه دست به خیر بوده‌؛ ولی این مدلش خیلی فرق داشت؛ ذوق در چشمانش یک حرف دیگری می‌رود، بعد مادرم پهلوان شدند و من این تغییرها را که دیدم ریزریز که چه قدر تغییر شکل گرفته و پدرم حالش خوب است و من هم انگیزه پیدا کردم و دلم خواست که پهلوان شوم و فکر می‌کنم این دیدن خانواده‌ام در آن موقعیت و آن حال خوب باعث شد که دلم بخواهد پهلوان شوم.

زمانی که آقای مهندس شال خوشرنگ پهلوانی را به دوشتان انداختند چه حس و حالی داشتید؟

آن روز واقعاً جزء بهترین روزهای زندگی‌ام هست. یادم هست مسافرت بودیم یک مشکلی پیش آمده بود باید حتماً می‌رفتیم و من خودم تنها به تهران برگشتم، ذوق زیادی داشتم که صبح قرار هست من برای گرفتن شال به نمایندگی آکادمی بروم و می‌توانم بگویم یکی از بهترین روزهای زندگی‌ام هست. شال را که گرفتم، این شال برایم ۲ قسمت بود اول خیلی می‌ترسیدیم؛ چون خیلی سنگین بود و هم خیلی خوشحال بودم که در این مسیر وارد شدم و این اجازه به من داده شده که این شال بر روی شانه‌ام بشیند و خیلی حس عجیبی بود به قول بعضی پهلوان‌ها بعضی حس‌ها را نمی‌شود وصف کرد؛ ولی فکر کنم بعد آن روزهایی که شال پهلوانی روی دوش من نشست من کم‌کم شروع کردم به خودم آشنا شدن و این به نظرم خیلی اتفاق ویژه‌ای برای شال پهلوانی هست. با گذشت زمان و تجربه‌های استادی مختلف با شال پهلوانی من یک روز به یک نقطه‌ای رسیدم و گفتم من خدا را در قلبم احساس کردم و همه این را به لطف این شالی که روی شانه‌ام هست می‌دانم.

در لژیون سردار کلمه بخشش بسیار به کار برده می‌شود، از دید شما این کلمه چه مفهومی دارد برایمان بیان کنید؟

به نظر من بخشش خیلی عمیق هست. این را گفتم که پدرم همیشه دست به خیر بوده‌اند. این کلمه یا بخشش در خانواده ما آشنا بوده است؛ اما آن بخششی که در لژیون سردار اسم برده می‌شود به نظرم یک عشق زیادی پشت این هست و می‌طلبد؛ یعنی بخشش عادی نیست که بیرون از کنگره اتفاق می‌افتد و یک چیزی باید از درون انسان بجوشد یک عشقی از وجود شخص بجوشد و به آن نقطه از بخشش در لژیون سردار برسد و به این نقطه رسیدن عشق می‌خواهد و این‌که قدردان بودن انسان را به این نقطه می‌رساند که قدردان موقعیتی که الان در آن هستی را بدانی و آن وقت هست که می‌توانیم به این بخشش برسیم.

در طول سفرتان در کنگره خاطره یا سخنی دارید که در ذهن شما ماندگارشده باشد و بخواهید برایمان بیان کنید؟

خاطرات زیادی در طول سفرهایی که به واسطه شال پهلوانی دارم در ذهنم هست. یکی را تعریف می‌کنم. ۴ همسفر بودیم و با پرواز از کرمان به تهران برمی‌گشتیم. موقع رفتن کمک خلبان ایستاده بودند. من گفتم می‌توانم بیایم پیش خلبان بنشینم. گفتن انسان‌های عادی را راه نمی‌دهند، گفتم من عادی نیستم آقا گفت یعنی چه؟ عجیب نگاه کرد. گفتم من پهلوان هستم حالم خیلی خوب بود دو تا شعبه در کرمان رفته بودیم که انسان‌های با عشقی هستند دلم خواست که بگویم. کمک خلبان نگاهی به شانه من انداخت و گفتند بله صد در صد و همسفرهایی که کنار من بودند خیلی خندیدند. این یکی از خاطرات بود و برای جمع‌بندی این را می‌خواهم بگویم که این شال پهلوانی و نشان در بی نشان به نظر من همین الان موضوع اصلی همان بخشش هست و این یک بهانه هست برای بخشیدن و حرفم این هست که یادم نرود از کجا به کجا آمده‌ام و مدام یادآوری کنم و این دستور جلساتی که داریم فقط برای یادآوری هست. یادآوری آن روزهای تاریک و تلخ و یادآوری امروز هست. یادآوری آن سارایی که افسرده بود و از خانواده و پدر فرار می‌کرد و تبدیل به سارایی شد که امروز خوشحال و امیدوار هست، باور دارد به خدایی که وجود دارد و خانواده‌ای که به آن‌ها عشق می‌ورزد و حالشان خوب هست و خدمتگزار هستند و همه حرفم این هست که یادم نرود از کجا به کجا آمده‌ام، امروز اینجا نشسته‌ام و چه نعمتی کنگره۶۰ به من بخشیده است. این صندلی‌ که در اختیار من هست، این نعمت بزرگی هست هیچ وقت مبادا به روزی برسیم که فراموش کنم کنگره چه چیزی به ما بخشیده هست.

به عنوان یک پهلوان پیام سفر دوم را چگونه تفسیر می‌کنید؟

به نظرم پیام امید را به من می‌دهد که همسفر در صبر خودت بی‌صبری نکن و به این جایی که هستی ایمان و باور داشته باش و انسان‌هایی هستند که به تو کمک می‌کنند حضور پر مهر آقای مهندس هست و این راهنماهایی که برای ما گذاشته‌اند این نوید را به ما می‌دهد که بمان و طبق قوانین و اصول حرکت کن و برای آن اتفاق خوب که رهایی مسافرت هست صبوری کن.

ساکنین آباد بناهای ویران را آباد می‌کنند و ساکنین خراب بناهای آباد را هم به ویرانه تبدیل می‌کنند، این پیام را چگونه برداشت کردید که تبدیل به ساکنینی شدید که به آبادانی پرداختید؟

به نظر من این می‌خواهد بگوید که می‌شود در یک جای خوبی بود؛ ولی با پیروی نکردن از قوانین، فرمانبردار نبودن و طبق اصول و قوانین حرکت نکردن آن بنای آباد را به ویرانه تبدیل کرد و این می‌تواند برای من همسفر یک هشدار باشد که در این جایی‌که هستی یک بنای آبادی هست که قدر آن را بدان. این‌که دلت می‌خواهد چه چیزی بپوشی و این روزها به آن فکر می‌کنم و برای آن تلاش می‌کنم. یک روزی به خودم گفتم که اصلاً مهم نیست که دلت لباس کوتاه می‌خواهد و ...؛ اگر دلت کنگره را می‌خواهد قوانین این را به تو می‌گوید و به نظر من برداشتم این هست که یک پیام هشدار برای من سارا هست که اگر می‌خواهی بنای آباد خراب نشود، قدم گذاشتن در کوچکترین ضدارزش‌های کنگره و قوانین کنگره می‌تواند این بنای آباد را خراب کند و به نظرم این ضدارزش‌ترین ضدارزش می‌تواند باشد که من همسفر چه دانسته و چه ندانسته قدم در ضدارزش بگذارم و بخواهم این مکان مقدس را آلوده کنم و به نظر خودم باید هیچ وقت قوانین را از یاد نبرم و در چارچوب قوانین کنگره حرکت کنم.

ببخش تا پهلوان شوی یا پهلوان باش تا ببخشی کدام درست است؟

به نظرم انسان در ابتدا پهلوان هست که می‌تواند ببخشد. من‌ همیشه می‌گویم که پهلوانی به آن ۵۰۰، ۶۰۰ میلیون تومان نیست، به این شال خوشرنگ ما نیست، پهلوانی به وجود و قلب انسان هست. یک جایی توان فرد به ۱۰ میلیون هست، یک جایی توان فرد ۱۰۰ میلیون هست؛ به قول دکتر امین آن جایی‌که وجودت به دردت می‌آید و می‌بخشی آنجاست که پهلوان شده‌ای؛ حتی اگر این شال روی شانه‌هایت ننشیند؛ پس به نظر من اول باید پهلوان خودمان باشیم تا بتوانیم ببخشیم وگرنه بخشش ممکن نیست.

آیا بخشش می‌تواند در لژیون تغذیه سالم تاثیرگذار باشد اندکی توضیح دهید؟

به نظر من بخشندگی در همه سطوح می‌تواند نقش داشته باشد. شاید مشارکت در کارگاه یا لژیون باشد. در همه جا نقش دارد. مسافر  داروی درمانی خود را می‌بخشد که بتواند سفر کند. در لژیون تغذیه سالم هم همین هست. وقتی که غذا را می‌بخشد می‌تواند نه این.که فقط غذا را ببخشد نه، به‌خاطر آن احساسی که بعد به وجود می‌آید در صحبتهایم گفتم که آن محبت هست که ما را شفا می‌دهد و کمک می‌کند و در سفر مسافرها هم بخششی که به مسافرها کمک می‌کند تا رها شوند و به درمان برسند. در تغذیه سالم هم به نظر من این‌که غذا را می‌بخشی مهم نیست منظور از آن بخشش این هست که آن حس را در قلبت به کار بیندازی که وجود خودت را شفا دهی.

مصاحبه‌کننده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه واردین همسفر طیبه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کمال الملک تهران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .