جلسه چهارم از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ روزهای پنجشنبه نمایندگی بجنورد به استادی راهنمای محترم مسافر یاسر نگهبانی مسافر صادق و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه "دانایی دانایی موثر و سواد " تاریخ 1405/06/12 راس ساعت 17 برکزار کردید.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، یاسر هستم مسافر. در ابتدا از ایجنت محترم، آقا رحمان، لژیون مرزبانی و نگهبان جلسه سپاسگزارم که اجازه دادن تا در این جایگاه قرار بگیرم تا از این فرصت برای کسب تجربه استفاده نمایم. دستور جلسهی : «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. همهی ما میدانیم سواد چیست. سواد یعنی شخصی در رشتهای خاص تحصیل میکند؛ مثلاً پزشکی، مهندسی مکانیک یا الکترونیک. فرد چهار سال تحصیل میکند، لیسانس میگیرد و در آن رشته به دانایی میرسد؛ این دانایی، «دانایی خاص» نام دارد. این دانایی ارزشمند است، اما به تنهایی کافی نیست و در زندگی کارایی لازم را ندارد؛ چرا که اگر کافی بود، یک فرد تحصیلکرده در رشتههای مهندسی یا پزشکی، هرگز نباید گرفتار اعتیاد میشد. بنابراین، سواد و دانایی خاص به تنهایی خوب است، اما کافی نیست. برای زندگی کردن، برقراری رابطهی صحیح با جامعه، خانواده و فرزندان، کسبوکار درست، رانندگی و هر کار دیگری، ما به «دانایی عام» نیاز داریم. نکتهی جالبی که وجود دارد این است که ما جلسه هایمان را با این جمله شروع میکنیم که «به خداوند بزرگ پناه میبریم از شر نادانی و ناآگاهی خودمان» و در پایان جلسه نیز از خداوند یاری میطلبیم تا راهی به ما نشان دهد که آنچه را نمیدانیم، بیاموزیم. پس دانایی بسیار مهم است و تفاوت بین مرگ و زندگی به دانایی یا نادانی ما بستگی دارد. به عنوان مثال، کسی که در رانندگی دانایی ندارد، اگر پشت فرمان بنشیند، نه تنها جان خودش، بلکه جان بسیاری دیگر را به خطر میاندازد. حال باید بدانیم تعریف دانایی چیست؟ طبق جزوهی جهانبینی، دانایی عبارت است از «قدرت تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و هر لباسی». یعنی اگر خواستهای از طرف نفس صادر شد و ما سطح داناییمان پایین باشد، نمیتوانیم تشخیص دهیم که آن خواسته معقول است یا نامعقول. ما باید داناییمان را بالا ببریم تا بتوانیم میان خواستههای معقول و نامعقول تفاوت قائل شویم. حال سؤال این است که دانایی چگونه به وجود میآید؟ ضلع اول دانایی، «آموزش» است. وقتی در لژیون مینشینم و راهنما در مورد مسائل کنگره صحبت میکند، آموزش من آغاز میشود. به عنوان مثال، راهنما به من میگوید داروی OT را باید سر وقت و به اندازهی مقرر مصرف کنی؛ رأس ساعت ۷ صبح، ۳ بعدازظهر و ۱۱ شب. یا تأکید میکند از داروهایی که با داروی OT تداخل دارند استفاده نکنم؛ چرا که مثلاً مصرف یک استامینوفن کدئین، به دلیل وجود کدئینِ مشتقشده از تریاک، دوز داروی مصرفی من را تغییر داده و سیستم بدنم را به هم میریزد. همچنین در مورد نظم در خواب، بیداری و پرهیز از خوابِ روز، به من آموزشهایی میدهد. البته این آموزش به تنهایی کافی نیست و هنوز برای من قابلاستفاده نمیباشد. ضلع دیگرِ مثلث دانایی، «تفکر» است. حالا که این مطالب را در لژیون آموختم، باید در خانه، محل کار یا هر جای دیگری، دربارهی این آموزشها تفکر کنم. مثلاً با خود بیندیشم که چرا باید دارو را سر وقت مصرف کنم؟ و پاسخ بیابم که برای بازسازی سیستم ایکس، این نظم ضروری است.

اگر قرار است من دارو را سر وقت استفاده نکنم، دیگر اسمش دارو نیست؛ میشود همان مواد مخدر که قبلاً استفاده میکردم. شربت اوتی اگر به صورت دارو استفاده نشود، دارو نیست، بلکه مخربترین مواد است که روی کره زمین وجود دارد. یا به من میگوید باید سر وقت استفاده کنی. چرا باید سر وقت استفاده کنم؟ برای اینکه جسمم بازسازی شود. چرا باید به اندازه استفاده کنم؟ برای اینکه اگر به اندازه استفاده نکنم، جسم موقعیتش را متوجه نمیشود که دارد از دارو استفاده میکند یا از مواد. مثلاً باید راهنما به من گفته باشد سه سیسی، من همان سه سیسی را استفاده کنم؛ تا در پلهی بعدی که شد دو و نیم سیسی، آنجاست که جسم من متوجه کمبود میشود و شروع میکند به بازسازی و ترمیم خود؛ و آن مقدار موادی که کم شده را خودش سعی میکند جبران کند، و اینجاست که درمان شکل میگیرد. یا به من میگوید چرا باید سر موقع بخوابی؟ به خاطر اینکه بازسازی جسم انسان در خواب سرعت میگیرد. جسم انسان در خواب است که خودش را بازسازی میکند. اگر خواب، سر موقع نباشد، انگار شما یک دارو را بیجهت استفاده کردهاید و هیچ اتفاقی در بدنتان نمیافتد.به من میگوید سیگار مصرف نکن. برو لژیون ویلیام سیگارت را درمان کن با آدامس جایگزین کن، تا یواش یواش به روش DST بتوانی آن را کنار بگذاری. چرا؟ در تفکر و در مراقبه از خودم سؤال میکنم که چرا این حرف را زدهاند؟ چون سیگار مخرب است. اوتی دارو است و سیگار برعکسِ اوتی است، یعنی دقیقاً بازسازی که در بدن شما در حال انجام است، سیگار به همان مقدار شما را به عقب برمیگرداند و خراب میکند. خب، حالا من در لژیون آموزش گرفتم، رفتم و تفکر کردم. آیا کافی است؟ به هیچ عنوان کافی نیست، چون اتفاقی نمیافتد. از اینجا تازه باید حرکت شروع شود، تازه باید تجربه شروع شود. شما باید اینها را عملی کنید؛ حالا من باید چیزهایی را که در لژیون یاد گرفتم و راجع به آنها فکر کردم، بروم و انجام دهم. باید دارو را به اندازه و سر وقت استفاده کنم و پله را عوض کنم این را تجربه و در سیستم بدنت میبینی. میبینی مثل قدیم که یکدفعه دارو را قطع میکردی، حالتهای آن موقع را به تو دست نداده؛ تو در کنگره خمار نشدی، ولی یک مقدار کمباد شدی و میبینی چیزهایی که راهنما به تو گفته، طبیعی است. پس در این زمینه، تجربه را به دست میآوری. پس اینجاست که با آموزشی که راهنما به من داد، رفتم راجع به آن فکر کردم و انجامش دادم، در زمینه مصرف شربت اوتی به «دانایی مؤثر» رسیدم؛ چون تا ضلع آخرش عمل کردم: آموزش گرفتم، تفکر کردم، تجربهاش کردم و دیدم جواب میدهد. پس از این به بعد ایمان میآورم، به حرف راهنما ایمان میآورم و از این دانایی اکنون میتوانم استفاده کنم متشکرم.
مرزبان خبری :مسافر محمد
تایپ و نگارش : مسافر موسی الرضا لژیون سوم
ویرایش و ارسال: مسافر جواد
- تعداد بازدید از این مطلب :
63