سومین جلسه از دوره سی و دوم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی عطار نیشابوری ویژه مسافران و همسفران در روزهای پنجشنبه با استادی: مرزبان محترم مسافر محمد، نگهبانی : مسافر هادی و دبیری مسافر سلمان با دستور جلسه((دانایی- دانایی مؤثر و سواد))در تاریخ :12 شهریورماه 1405 ساعت 17 آغاز بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم، مسافر.
یکبار دیگر خداوند را سپاسگزارم که به من زندگی بخشید تا در این جایگاهِ کنگره حضورداشته باشم. از نگهبان جلسه، گروه مرزبانی و استاد راهنمای محترم، آقای مهران، سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه حضور پیدا کنم. همچنین از همهٔ دوستانی که با حضورشان در جشن دیدهبانی، باعث برگزاری جشنی گرم و باشکوه شدند، صمیمانه تشکر میکنم.
دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. دانایی یعنی یاد بگیریم شکرگزار و سپاسگزار باشیم و گذشته و تاریخ خود را فراموش نکنیم.
آقای مهندس میفرمایند: «دانایی به سواد نیست، به لباس نیست و به تمدن نیست.» چه افراد باسواد بسیاری که آمدند و سرافکنده رفتند و چه افراد کمسوادی که آمدند و خدمتگزار شدند.
مثلث دانایی شامل تفکر، تجربه و آموزش است. برای اینکه این سه ضلع هدفمند باشند، باید باهم و در کنار هم قرار بگیرند. اگر در کنگره تجربه داشته باشم، اما با تفکر عمل نکنم، فایدهای ندارد. اگر از صبح تا شب دربارهٔ یادگیری زبان انگلیسی فکر کنم، اما آن را نخوانم و تمرین نکنم، نتیجهای نمیگیرم. این سه ضلع باید با یکدیگر هماهنگ باشند.
در مقابلِ مثلث دانایی، مثلث جهالت قرار دارد: ترس، منیت و ناامیدی. ناامیدی باعث از بین رفتن اعتمادبهنفس میشود؛ ترس، تفکر را از بین میبرد؛ و منیت مانع آموزش گرفتن است.
روزی در جلسهٔ سردار، یکی از دوستان گفت: «من میترسم بمیرم.» پاسخ این بود که انسانها بالاخره روزی میمیرند، اما آدمهای ترسو هرروز میمیرند. تا زمانی که با ترس خود روبهرو نشویم، درواقع هرروز در حال مردن هستیم.
به نظر من، بدترین ضلع مثلث جهالت، منیت است. منیت را به «کرم خراط» تشبیه میکنم. کرم خراط وارد درخت میشود، از نازکترین شاخهها شروع میکند و وقتی انسان به خودش میآید، میبیند که تنهٔ درخت را از بین برده است. منیت یعنی خودمان را بزرگتر و برتر ازآنچه واقعاً هستیم تصور کنیم.
آقای مهندس مثال میزنند که کلاغی در مقابل آینه، خود را عقاب میبیند؛ یا گربهای در مقابل آینه، خود را شیر میبیند. همیشه باید مراقب کرم خراط درون و صدای نفس خود باشیم.
گاهی انسان وارد کنگره میشود، سفر اول را طی میکند و در پلههای پایانی با خودش میگوید: «دیگر همهچیز را بلدم.» این همان منیت و توهم دانایی است. شاید فرد با خود بگوید: «تا اینجا کم کردهام، چند پلهٔ دیگر هم کم میکنم و کار تمام است.» اما بعضیها تصور میکنند فقط برای ترک آمدهاند؛ غافل از اینکه نقطهٔ مقابل اعتیاد، صرفاً ترک کردن نیست، بلکه رسیدن به تعادل و داشتن روابط سالم اجتماعی است.
ممکن است فردی یکعمر در تاریکی و جهالت بوده باشد، سپس مصرف خود را کاهش دهد یا قطع کند؛ اما درونش خلأ ایجاد میشود. اگر این خلأ را درست پر نکند، ممکن است با خودش بگوید: «دیگر مصرفکننده نیستم؛ یکبار مشروب خوردن یا استفاده از فلان چیز که مشکلی ندارد.» اما وقتی به خود میآید، میبیند دوباره در میانهٔ همان گرفتاریهاست.
داستانی هست که شخصی شیطان را در خواب میبیند. شیطان زنجیرها و طنابهای بزرگی با خود دارد. آن شخص میپرسد: «اینها برای چه کسانی است؟» شیطان میگوید: «این زنجیر برای فلان عابد است و آن طناب برای فلان شخص» شخص میپرسد: «پس طناب من کجاست؟» شیطان پاسخ میدهد: «تو به طناب نیاز نداری؛ با یک اشاره خودت میآیی.»
گاهی ما هم هنوز منتظر اشاره یا وسوسهٔ شیطان هستیم. فرد ممکن است خوب سفر کند، به رهایی برسد، اما نیروی منفی از لابهلای در نگاه میکند و او را به بهترین شکل تعریف میکند: «بهبه، چه سرووضعی! چه جایگاهی!» سپس انسان با خودش میگوید: «مگر من چشم ندارم؟ مگر حق ندارم؟» و کمکم گذشتهٔ خود و رنجی را که خانواده و همسفرش کشیدهاند، فراموش میکند.
ممکن است فردی با مقدار کمی مصرف وارد کنگره شده باشد، اما اگر مراقب نباشد، دوباره گرفتار قرص، خوراکی یا مواد دیگر شود.
شاید گفتن این حرفها ترس ایجاد کند، اما لازم است در زندگیمان مراقب باشیم که همسفرانمان به اولویت دوم تبدیل نشوند. نباید فراموش کنیم که همسفران ما بهترین همسفران بودند؛ کسانی که در روزهای خوب و بد، کنار ما ایستادند. نباید وقتی کمی حالمان بهتر شد، تصور کنیم که به همهچیز رسیدهایم.
دانایی یعنی کاربردی کردن آنچه آموختهایم. ما یک دانایی داریم و یک دانایی مؤثر؛ یک رهایی داریم و یک رهایی مؤثر؛ یک خدمت داریم و یک خدمت مؤثر. بعضی افراد خدمت میکنند تا دیده شوند، اما خدمت واقعی آن است که انسان خود را وقف دیگران کند.
استاد دیدهبان فرمودند که سیرت و صورت یک دیدهبان باید مانند هم باشد. دیدهبان واقعی بهجایی رسیده است که ظاهر و باطنش یکی شده و خود را وقف دیگران کرده است. این خدمت واقعی است.
ما عمل نیک داریم و عمل سالم. امیدوارم همهٔ ما بتوانیم به عمل سالم برسیم.
در کنگره هیچوقت خودتان را دستکم نگیرید. چرا شعبهٔ مانتواند به بهترین جایگاه برسد؟ چرا نتوانیم یک سفر ایده آل داشته باشیم؟ با یک سفر خوب میتوانیم به جایگاههای بزرگ برسیم. هیچوقت خودتان را دستکم نگیرید.
ممکن است با ورود به کنگره، مشکلات ما زیاد به نظر برسند. مانند طنابی است که یک سرش را شما گرفتهاید و به سمت رهایی میکشید، اما سر دیگرش در دست نیروهای منفی است. هرچه بیشتر تلاش میکنید، کشش را بیشتر احساس میکنید. وقتی به سفر دوم میرسید، تازه متوجه میشوید که مسائل و مشکلات واقعی چه بودهاند.
اما گل را تصور کنید: وقتی گلدانش را عوض میکنیم، شاید چند روز اول برگهایش زرد شود و کمی پژمرده به نظر برسد؛ اما وقتی ریشه میگیرد، رشد میکند و زیباییاش آشکار میشود. آنوقت است که دیدن و شنیدن دارد.
کلام آخر اینکه آقای مهندس در «سیدی گردباد عظیم» میفرمایند: امیدوارم حال تمام خدمتگزاران واقعی در صراط مستقیم خوب باشد. آنانی که حال خوبی ندارند، دو راه بیشتر ندارند: یا به نیروهای الهی ملحق شوند، یا صبر کنند تا نیروهای شیطانی آنان را با گردبادهای عظیم به عمق ظلمات هدایت کنند.
باید بدانیم که حال خوب با قرص، دعا، مواد یا هیچچیز بیرونی به دست نمیآید؛ حال خوب فقط با عزمی راسخ و تلاشی بیپایان حاصل میشود.
دانایی همین است. همهٔ ما میدانیم علم کنگره دریاست، اما نمیتوان دریا را در یککاسه جا داد. کسی که در جایگاه استادی جلسه مینشیند، باید بهعنوان یک الگو بنشیند، نه صرفاً یک سخنران؛ چراکه علم و دانایی باید در رفتار و عمل انسان دیده شود.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.

(19).jpg)
مرزبان کشیک : مسافر احمد
ضبط صدا : مسافر اشکان (لژیون دوم)
تایپ و نگارش: مسافر علی (لژیون دوم)
عکاس: مسافر اشکان (لژیون دوم)
بارگذاری: مسافر علی نگهبان سایت (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
82