English Version
This Site Is Available In English

دانایی وقتی ارزش دارد که در زندگی‌مان اثر کند

دانایی وقتی ارزش دارد که در زندگی‌مان اثر کند

سیزدهمین جلسه از دوره سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶٠، ویژه مسافران نمايندگی میلاجرد با استادی راهنمای محترم مسافر محسن، نگهباني مسافر محمد و دبیری مسافر محمد با دستورجلسه  « دانایی،دانایی موثر و سواد » چهارشنبه 11 شهریور ماه  ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر. شاکر خداوند و ممنون خانواده‌ای هستم که هرچه در زندگی داریم، مرهون زحمات بی‌دریغشان هستیم. این خانواده برای تک‌تک ما، همچون پدری مهربان، برادری دلسوز، خواهری همراه و مادری فداکار بوده‌اند. زحمت‌ها کشیده‌اند، زجرها متحمل شده‌اند و سختی‌های بسیار را به جان خریده‌اند.
در راه که می‌آمدم، با خود فکر می‌کردم و می‌خواستم به آقای غلامرضا بگویم که یادم رفت، اما ناگهان به خاطر آوردم؛ چهارشنبه‌ای که در جلسه‌ی «جشن دیده‌بان» در تهران بودیم، خانم آنی صحبتی داشتند. به یاد دارم که چقدر مکث کردند و بعد فهمیدم که چقدر اذیت شده بودند. من باید همواره این را با خود تکرار کنم که از کجا شروع شدیم و اکنون در کجا قرار داریم.
این خانواده واقعاً در حق ما و حتی آیندگانی که نیامده‌اند، لطفی بزرگ داشته‌اند و من همیشه سپاسگزارشان هستم.
از راهنمای خوبم، آقا مهدی، نیز بسیار سپاسگزارم. تمام هستی و نیستی‌ام را مدیون او هستم. در سفر اول و دوم، کمک بزرگی به من کرد. سفر اولم با راهنمایی‌های ایشان خوب پیش رفت، اما سفر دوم بود که مرا به خدمت رساند.
تا آن زمان نمی‌دانستم خدمت یعنی چه. دو ماه از سفر اولم گذشته بود و مانند آدم‌های سرگردان، نمی‌دانستم چه کنم. به شعبه می‌رفتم و کلافه بودم، التماس می‌کردم که کاری کنید، حالم خوب نیست، می‌خواهم خدمت کنم. اما قانون دوماهه بود و باید صبر می‌کردم.
آن‌قدر برای خدمت تشنه بودیم که حتی به مرزبانی برگه می‌دادیم تا ناممان را بنویسند. می‌رفتیم و به کسانی که خدمت می‌کردند، با حسرت نگاه می‌کردیم.
همه‌ی این خدمت‌ها را مدیون آقا مهدی هستم. در واحد «اوتی» خدمت کردم، مبصر و سپس مرزبان شدم، راهنما شدم و به تهران رفتم و خدمت در تهران را تجربه کردم. تمام این مسیر، لطف آقا مهدی بود. امروز اگر لبخندی در زندگی‌ام جاری است، از ته قلب می‌گویم که مدیون او هستم.
شاید پیش از کنگره، از نظر مالی در تنگنا نبودم، اما واقعاً حال خوبی نداشتم. این‌ها را گفتم تا به خودم یادآوری کنم که چقدر مدیون این راهنما هستم.
دستور جلسه‌ی این هفته «دانایی و دانایی مؤثر» بود. در این یک هفته درباره‌اش بسیار صحبت شد. من برای خودم نتیجه‌گیری کردم که دانایی مؤثر یعنی بودن در مسیر کنگره و صراط مستقیم؛ یعنی علم زندگی را چنان بیاموزی که با خودت، اطرافیان و خانواده‌ات در صلح و آرامش باشی.
کسی که با خودش در آرامش است، وقتی تنها می‌شود، با خودش جنگ ندارد. این همان دانایی مؤثر است؛ رسیدن به حال خوب، به جهان‌بینی درست و به آرامشی که در ارتباط با خانواده، همکاران و همه‌ی اطرافیان نمود پیدا کند. کنگره این را به من آموخت.
پیش‌تر هم می‌دانستم که چگونه با فرزندم، همسرم یا در محل کار رفتار کنم، اما هرگز نمی‌دانستم چگونه عمل کنم. مدرسه رفته بودم و درس خوانده بودم، اما فقط به من گفته بودند که چه کارهایی خوب و چه کارهایی بد است. هیچ‌کس به من نیاموخت که چگونه انجامشان دهم.
هیچ معلمی نگفت که حریم فرزندت را حفظ کن، با او چنین رفتار کن، در موقعیت‌ها این‌گونه وارد شو. آنچه کنگره به ما می‌آموزد، در کلاس‌های درس هرگز نیاموختند.
آنجا فقط جملات دستوری، فاعل و مفعول را آموختم؛ چیزهایی که هرگز به کارم نیامدند و نمی‌دانستم برای چه خواندم. شانزده سال از بهترین دوران عمرم صرف مطالبی شد که هیچ دردی از من دوا نکردند.
دانایی مؤثر یعنی علمی که به کار آید و عملی باشد. علم بی‌عمل، علم نیست. کسی مانند آقای نادر می‌رود، درس می‌خواند و معلم می‌شود و به کودکان دانش می‌آموزد، دانایی او مؤثر است، چون به کار می‌آید. اما آنچه من آموختم، هیچ سودی نداشت. به همین دلیل می‌گوییم دانایی وقتی ارزش دارد که در زندگی‌مان اثر کند.
ما پنج تا عمو داشتیم. عیدها، همگی این پنج خانواده، زیر نظر بزرگ‌ترینشان، یعنی همان عموی بزرگ، جمع می‌شدند. بچه‌ها درس خوانده بودند؛ یکی مهندس برق بود، یکی رشته‌ی دیگری خوانده بود و خیلی از آنها فوق‌لیسانس داشتند، اما مدام مشکل داشتند و به عمو پناه می‌بردند.
با همسرشان، با خانواده‌شان مشکل پیدا می‌کردند و همواره عموی بزرگ بود که کارشان را راه می‌انداخت و مشکلات را حل‌وفصل می‌کرد. این یعنی داناییِ او؛ آن سواد دانشگاهی هیچ کمکی به آنها نمی‌کرد.
ما پیش خودمان می‌گفتیم: «بابا! تو که درس خوانده‌ای، چرا به مشکل خوردی؟ تو که دیگر نباید به مشکل بخوری!» اما اتفاقاً او به مشکل می‌خورد.
کسی که فقط «داناییِ صرف» دارد و «داناییِ مؤثر» را بلد نیست، به مشکل می‌خورد. اما گاهی هم هستند افرادی که خوب یاد گرفته‌اند، لیسانس و فوق‌لیسانس گرفته‌اند، مثلاً معماری یا مهندسی خوانده‌اند و از آن به‌درستی استفاده می‌کنند و مؤثر شده‌اند.
نمی‌خواهم بگویم تحصیلات بد است، نه؛ بلکه شرطش این است که آن را کاربردی کنیم. من شغلم آزاد است و کاری را خوب بلدم، اما تا وقتی انجامش ندهم، به دردم نمی‌خورد. فقط نگهش داشته‌ام و از آن استفاده نمی‌کنم.
همان چیزی که در این دستور جلسه، آقای امین درباره‌ی «دانایی و دانایی مؤثر» می‌گوید: وقتی درباره‌ی موضوعی دانایی پیدا کردیم، باید آن را تبدیل به دانایی مؤثر کنیم.
مثلاً باغی داریم که آفت زده است. فقط دانستن اینکه «آفت زده است» سودی ندارد، اما وقتی برویم هرسش کنیم، درمانش کنیم و درستش کنیم، آن می‌شود دانایی مؤثر.
اینکه فقط بگوییم «باغ آفت زده» یا «این کار ایراد دارد»، کافی نیست؛ راه‌حلش را هم باید بگوییم. ایراد دارد، راه‌حلش را هم بگو؛ فقط نیاییم ایراد بگیریم.
آقا مهندس بارها می‌فرمایند: «شما اگر می‌روید ایراد می‌گیرید، باید راه‌حل هم بدهید. نمی‌شود که بگویید این کار ایراد دارد، اما هیچ راهکاری برایش نداشته باشید.»
یکی دیگر از دوستان می‌گوید: «چرا می‌گویی ایراد دارد، اما راهکار نمی‌دهی؟» کسی که ایراد می‌گیرد و می‌گوید این مشکل دارد و باید فلان کار را کرد تا حل شود، این می‌شود دانایی مؤثر.
خیلی چیز پیچیده‌ای نیست. دانایی مؤثر را در خانواده، زندگی و اطرافمان هم می‌بینیم. آقا امین می‌فرمایند که نیاز نیست کار خاصی بکنی؛ فقط نگاهی به اطرافت بینداز.
اگر توانستی با خانواده و اطرافیان در صلح و آرامش زندگی کنی، یعنی در صراط مستقیم هستی و دانایی مؤثر داری. اما من، محسن، وقتی می‌بینم نمی‌توانم با برادرم، خواهرم، فامیل یا اطرافیانم در آرامش باشم، یعنی اصلاً بلد نیستم؛ یعنی دانایی ندارم. این توهمِ دانایی است.
من بیست‌وهفت سال توهم داشتم که می‌گفتم «سیگار ضرر دارد»، اما این توهم بود، دانایی نبود، نادانی بود. وقتی به کنگره آمدم و درمانش کردم، آن موقع شد دانایی.
پس اینکه بیایم شعار بدهم و مدام بگویم این کار این‌طور است، اصلاً به درد نمی‌خورد. باید وقتی حرفی می‌زنم، عملکرد پشتش باشد. وقتی عملکرد داشتم، آن وقت می‌شود دانایی و آن وقت دردی را از کسی کم می‌کنم.
همان‌طور که آقا مهندس در این دستور جلسه فرمودند: «علم اگر عمل نداشته باشد، پشیزی ارزش ندارد.» علمی که تجربه شده، سندی است بدون نقص. چرا علم کنگره این‌قدر بی‌نقص است؟ چون تجربه شده و عملکرد دارد.


امروزه میلیون‌ها مقاله درباره‌ی اعتیاد نوشته شده، میلیاردها دلار هزینه شده، کنفرانس‌های بین‌المللی برگزار شده، اما همه‌ی اینها مجموعاً یک نفر را در هیچ جای دنیا درمان نکرده‌اند.
مقاله‌هایشان را چاپ می‌کنند، برایشان دسته‌گل می‌برند و تبریک می‌گویند، اما آن مقاله‌ها بایگانی و خاک می‌خورند؛ چون ارزشی ندارند.
پارسال یا امسال یادم هست که گفتند کنگره‌ی آمریکا بودجه‌ی تحقیقات اعتیاد را برداشته، چون گفته‌اند هزینه می‌کنیم اما هیچ عملکردی ندارد. پس این علم نیست؛ علمی که در آن عمل نباشد، علم نیست.
اما کنگره آمد و روش درمان D.S.T را ارائه داد، داروی شربت اوتی را معرفی کرد و مقاله‌اش در سراسر دنیا چاپ شد. همه متحیر شدند و اکنون دارند آن را اجرا می‌کنند، حتی روی بیماری‌های لاعلاج. این می‌شود دانایی مؤثر؛ عملکرد کنگره می‌شود دانایی مؤثر.
من، محسن، وقتی به کنگره آمدم و درمان شدم، این را فهمیدم. کسی که یک ساعت نمی‌توانست بدون سیگار باشد، الان پنج سال است که راحت زندگی می‌کند و هیچ مشکلی ندارد. این می‌شود دانایی مؤثر.
این یک بیلان کاری برای کنگره است؛ یک عملکرد که همه‌جا قابل دفاع است. هر کس هم سؤال کند، می‌گویم که این‌گونه است.
آقای مهندس فرمودند: «درمان در کنگره به گونه‌ای است که شما یک نفر را درمان می‌کنی، بعد می‌رود در لابراتوار هروئین‌سازی کار می‌کند، اما وسوسه نمی‌شود. می‌رود در مزارع کشت خشخاش کار می‌کند، اما وسوسه نمی‌شود.»
این یعنی چه؟ یعنی دانایی مؤثر به‌قدری قوی شده که کنگره نیازی به تبلیغ ندارد. ما هیچ‌وقت در هیچ سایت، اینترنت، فضای مجازی یا جای دیگری تبلیغ نمی‌کنیم. عملکرد ما و دانایی مؤثر خودش گویای همه چیز است.
امروز خیلی از اطرافیانم هنوز باور نمی‌کنند که بعد از پنج سال، سیگار نمی‌کشم. برایشان باورپذیر نیست، اما این اتفاق افتاده است. این می‌شود دانایی مؤثر.
ممنون که به صحبت‌های من توجه نمودید.
تایپ؛ مسافر محمد
عکس؛ مسافر امید
تنظیم؛ مسافر علی
(مسافران نمایندگی میلاجرد اراک)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .