امروز جلسه دوازدهم از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی نمایندگی حسنآباد با استادی راهنما مسافر حسین، نگهبانی مسافر حجت و دبیری مسافر سلمان با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» در تاریخ چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ١۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر. ابتدا شاکر خداوند هستم که روزی من شد در خدمت شما قرار بگیرم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. تشکر میکنم از آقا حجت نگهبان جلسه، و آقا سلمان دبیر ایشان و همینطور ایجنت محترم این نمایندگی و آقا مهدی راهنمای محترم که این اجازه را به من دادند در اینجا حضور داشته باشم. در رابطه با دستور جلسه، روزی که من وارد کنگره شدم در نمایندگی پرند، پیش خودم فکر میکردم خیلی چیزها را میدانم. به فراخور کلاسهایی که میرفتم و جلساتی که شرکت میکردم و در همایشها و سمینارهای مختلف حضور داشتم، پیش خودم فکر میکردم خیلی انسان دانایی هستم و فقط مشکلم، مشکل اعتیاد است؛ اما وقتی وارد کنگره شدم و آرامآرام در جریان سفر قرار گرفتم، متوجه شدم وقتی یک مسافر وارد کنگره میشود، در لژیونی که مینشیند فقط درباره اعتیاد صحبت نمیشود. کنگره اسمش جمعیت احیای انسان است؛ یعنی یک انسانی مثل من را از صفر میکوبد و از نو میسازد، به شرطی که من دل بدهم. وقتی چهار، پنج ماه از سفرم گذشت، متوجه شدم که در چهلوپنج سالگی در تمام این سالها تقریباً هیچچیز نمیدانستم. جلسه پیش در لژیون داشتم مشارکت میکردم و گفتم: من در کنگره مرد شدم. این واقعیت است. من از زندگی، از موجودیت انسان، از خلقت و از فلسفه حرکت انسان چیزی نمیدانستم؛ اینکه اصلاً برای چه آمدهام و چه کاری باید انجام دهم.
فکر میکردم باید کار کنم، پول دربیاورم، بخورم، بخوابم، ماشین بخرم، خانه بخرم، پیشرفت کنم و یک زندگی و خانواده داشته باشم و در نهایت هم همهچیز تمام شود. اما از آنجایی که در کنگره به صور پنهان ارزش بسیاری میدهند و اساس کنگره هم بر همین است؛ اینها همه ظاهر قضیه هستند. در باطن و در آن قسمتی که پنهان است و چشم من نمیبیند، امور بسیاری وجود دارد که من باید دانش آن را کشف کنم، یاد بگیرم و تجربه کنم. اما در مسیر یادگیری یک مانع وجود دارد به نام منیت. این مانع من را بسیار اذیت میکرد. وقتی در کارگاه مینشستم یا راهنما صحبت میکرد، اوایل با خودم میگفتم: این چه میخواهد به من یاد بدهد؟ غرورم اجازه نمیداد آموزش را بپذیرم؛ اما سیدی نوشتن و سیدی گوش کردن، همه اینها باعث شد به مرور، عوامل بازدارندهای را که اجازه نمیدادند من سفر کنم، بفهمم، تشخیص بدهم و بتوانم از پسشان بربیایم. این تشخیص دادن، همان تعریف دانایی است که استاد امین ارائه میکند؛ یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و لباسی. خب، من که حسم آلوده بود و افکارم افیونی بود، چطور میتوانستم چیزی را تشخیص بدهم؟ من به خیال خودم فکر میکردم خیلی چیزها را میدانم. در کاسبیام همیشه درگیر و داغان بودم. به قول آقای مهندس، آن موقع که همه خواب بودند من بیدار بودم و میخواستم کاسبی کنم، و آن موقع که همه بیدار بودند و میخواستند کار کنند، من میخوابیدم. با این حال، پیش خودم میگفتم من بلدم چه کار کنم.
برای رسیدن به آن قدرتی که بتوانم تشخیص بدهم این مسیری که میروم درست است یا غلط، باید یکسری کارها را انجام بدهم و یکسری کارها را انجام ندهم. باید بتوانم اشتباهاتم را تشخیص بدهم. هیچ مکانی، در هیچ جای دیگری، به جرئت میتوانم بگویم، از جانب خودم، و با نگاه کردن به الگوها، به این اندازه زندگی کردن را به ما یاد نمیدهد. آقای مهندس درباره هر چیزی صحبت کردهاند؛ درباره کسبوکار، پسانداز، ضد ارزشها و مسائل مختلف زندگی. یعنی هر آنچه که من نیاز دارم در زندگی بردارم و از کنگره با خودم بیرون ببرم و استفاده کنم، اینجا آموزش داده میشود. هدف این است که بتوانم زندگی خوبی برای خودم بسازم؛ طوری که به خودم آسیب نزنم، سرمایهام را از دست ندهم، خانوادهام را حفظ کنم و به جسمم آسیب نزنم. برای همه اینها در کنگره راهکار وجود دارد. اگر بپذیرم، فکر کنم، تجربه کنم، آموزش بگیرم و آن را اجرایی کنم؛ این میشود همان دانایی مؤثر. وقتی میگوییم بیایید در لژیون بنشینید، به این دلیل است که قرار است از تجربه یکدیگر استفاده کنیم. اگر من در لژیون حضور نداشته باشم، یک تجربه را از دست میدهم؛ یک مشارکت که ممکن است به من کمک کند را از دست میدهم. همه ما میدانستیم اعتیاد یک روزی یقهمان را میگیرد. هیچکس نمیتواند بگوید من نمیدانستم اینگونه میشود. منتها چون اعتیاد در همان لحظه به انسان پاداش میدهد، عقل هم همان موقع آن را توجیه میکند.
برای من اینطور بود که میگفتم: سه روز میخوابم، تمام میشود و میرود. همیشه با همین امید مواد مصرف میکردم. یک روز چشمم را باز کردم و دیدم سه روز که هیچ، اگر سی روز هم بخوابم درست نمیشود. دانایی را داشتم، اما آن دانایی مؤثری که قرار بود اضلاع تفکر، تجربه و آموزش همجهت و همسان با هم رشد کنند، وجود نداشت. من فقط میدانستم؛ اما اینکه چرا، چه اتفاقی میافتد، سیستم ایکس من چه بلایی سرش میآید، اصلاً سیستم ایکس چیست و خط خمر چیست، هیچکدام را نمیدانستم. درباره تمام چیزهایی که در کنگره صحبت میشود، هم نوشتار وجود دارد، هم سیدی و هم تا دلتان بخواهد الگو داریم. در این شعبه هم باید خداقوت بگویم به آقا جعفر و آقا مهدی. هرکدام از این عزیزان میتوانند یک درخت دانش برای خودشان داشته باشند. بذر خودشان را کاشتهاند، ریشههای خودشان را دارند، کلی رهایی داشتهاند، کلی خدمت کردهاند و باز هم آمدهاند اینجا را راهاندازی کردهاند؛ با این شکل و با این حس و حال خوب. آدم از در وارد میشود، حالش خوب میشود. خداقوت میگویم به این عزیزان که اگر ایشان و امثال ایشان نبودند، اصلاً من هم اینجا نبودم. این خودش یعنی دانایی. این عزیزان آمدهاند خدمت کردهاند، لژیون زدهاند و دارند شعاع اضافه میکنند به کنگره. انشاءالله نعمت و برکت این خدماتی که انجام میدهند، حتماً در زندگیهایشان جاری باشد و همیشه جاری بماند. دیگر عزیزانی هم که من اسمشان را نمیدانم و اینجا خدمت کردهاند و این بنا را سرپا نگه داشتهاند، آقا حجت، آقا سلمان و هرکسی که آجری روی آجر گذاشته است، به همه این دوستان عزیز خداقوت میگویم. امیدوارم برکت رهایی تکتک شما در زندگی خودتان مثل نوری باشد و چراغ راه همگیتان شود.

تایپ و ویرایش: مسافر مجید
عکاس: مسافر مجید
ارسال: مرزبان خبری مسافر حسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
35