English Version
This Site Is Available In English

دانایی، محبت و خدمت؛ تجربه‌ای برای رسیدن به آرامش

دانایی، محبت و خدمت؛ تجربه‌ای برای رسیدن به آرامش

دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است؛ موضوعی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما وقتی عمیق‌تر به آن نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که دانستن به‌تنهایی کافی نیست. مهم این است که آموخته‌های خود را در زندگی به کار بگیریم و از دانایی به دانایی مؤثر برسیم. سواد می‌تواند به ما اطلاعات بدهد، اما دانایی به ما قدرت تشخیص می‌دهد و دانایی مؤثر زمانی شکل می‌گیرد که این تشخیص بتواند در رفتار، تصمیم‌ها و زندگی ما نمود پیدا کند.
امروز می‌خواهیم با بهره‌گیری از تجربه‌های ارزشمند مرزبان پیشکسوت همسفر منیره، کمی عمیق‌تر به این مفاهیم نگاه کنیم و ببینیم در مسیر زندگی و خدمت، چگونه می‌توان از مرحله دانستن عبور کرد و به مرحله عمل و تغییر رسید.

همسفر منیره و مسافر مجید با مصرف قرص، تریاک،الکل وارد کنگره شدند. ده ماه و هشت روز به راهنمایی راهنما مسافر محسن و راهنمایی همسفر افسانه سفر کردند و هم اکنون ۹ سال است که به دستان پر مهر جناب مهندس دژاکام گل رهایی را دریافت کردند. ورزش همسفر شطرنج

به نظر شما یک فرد دانا چه ویژگی‌های بارزی دارد؟

به نظر من فرد دانا جزٕ افراد خردمند است؛ زیرا یکی از ویژگی‌های افراد خردمند این است که ابتدا فکر می‌کنند و سپس صحبت می‌کنند. یکی دیگر از ویژگی‌های فرد دانا این است که افتاده‌حال و متواضع باشد و ادعا نکند که همه‌چیز را می‌داند. فرد دانا همیشه برای آموختن و کسب تجربه‌های جدید آماده است و خود را بی‌نیاز از آموزش نمی‌داند.

آیا دانایی امری ذاتی است یا اکتسابی؟ لطفاً دلایل خود را بیان کنید.

در این مورد، نظر شخصی من این است که دانایی هم می‌تواند ذاتی باشد و هم اکتسابی. می‌توان خانواده را به عنوان یک الگو در نظر گرفت. اگر در خانواده، پدر و مادر قبل از هر کاری تفکر کنند و خوب و بد مسائل را در نظر بگیرند، فرزند نیز می‌تواند از رفتار و عملکرد آن‌ها الگو بگیرد و این شیوه را در زندگی خود به کار ببرد. از طرف دیگر، دانایی می‌تواند به مرور زمان و با تلاش و کوشش، پشت سر گذاشتن سختی‌ها و کسب تجربه در زمینه‌های مختلف به دست بیاید. انسان در طول زندگی از اتفاقات و تجربیات خود درس می‌گیرد و به تدریج بر دانایی و آگاهی او افزوده می‌شود.

چه تفاوتی میان «دانستن» و «درک کردن» وجود دارد؟ لطفاً این موضوع را با ذکر یک تجربه شخصی توضیح دهید.

به نظر من، تفاوت میان دانستن و درک کردن این است که ممکن است فردی درباره موضوعی اطلاعاتی داشته باشد، اما شخص دیگری آن موضوع را از نزدیک تجربه کرده و به عمق آن پی برده باشد. تجربه شخصی که می‌توانم بیان کنم مربوط به دوران قبل از ورودم به کنگره است. آن زمان هرگاه کسی درباره اعتیاد صحبت می‌کرد و می‌گفت همسرش او را اذیت می‌کند، سر کار نمی‌رود یا به فرزندانش توجهی ندارد، چون آموزش و شناختی از اعتیاد نداشتم، با او همدردی می‌کردم و حتی گاهی شروع به ناسزا گفتن به افراد مصرف‌کننده مواد مخدر می‌کردم؛ اما وقتی وارد کنگره شدم و متوجه شدم که اعتیاد یک بیماری است و با زور گفتن، فحاشی و سرزنش کردن حل‌شدنی نیست، آگاهی و دانسته‌های من تغییر کرد. آنجا متوجه شدم که خوب شدن فرد مصرف‌کننده فقط به اراده و غیرت مربوط نیست، بلکه نیاز به درمان دارد.

به نظر شما آگاهی تا چه اندازه می‌تواند در تبدیل دانایی عام به «دانایی مؤثر» نقش داشته باشد؟

آگاهی در تبدیل دانایی عام به دانایی مؤثر بسیار تأثیرگذار است. وقتی فردی نسبت به موضوعی آگاهی پیدا می‌کند، می‌تواند از تکرار بسیاری از اشتباهات گذشته جلوگیری کند. برای مثال، من امروز می‌دانم که اگر دستم را داخل پریز برق ببرم دچار برق‌گرفتگی می‌شوم. این دانستن زمانی به دانایی مؤثر تبدیل می‌شود که من این آگاهی را در عمل به کار بگیرم و مراقب باشم چنین کاری انجام ندهم. یک کودک ممکن است این آگاهی را نداشته باشد و به همین دلیل، بدون اطلاع از خطر دست خود را به سمت پریز برق ببرد؛ بنابراین، زمانی که دانسته‌های ما در رفتار و انتخاب‌های ما تأثیر بگذارند، دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل شده است.

جامع‌ترین و بهترین دانایی که تاکنون در زندگی به آن دست یافته‌اید چه بوده و چه تغییری در نگرش و مسیر زندگی شما ایجاد کرده است؟

جامع‌ترین و مهم‌ترین دانایی که در زندگی به آن دست یافته‌ام، رسیدن به این جایگاه است که محبت را بهتر درک کنم و بتوانم آن را در عمل و در شرایط مختلف زندگی به کار ببرم. احساس می‌کنم در این زمینه بسیار پیشرفت کرده‌ام، به‌خصوص در روابط خانوادگی. این نگرش تغییر بزرگی در زندگی من ایجاد کرده است. باعث شده در بسیاری از مواقع از بعضی خواسته‌ها و ناراحتی‌ها بگذرم، دیگران را ببخشم و در نتیجه به آرامش بیشتری برسم. به مرور متوجه شدم که محبت فقط یک احساس نیست، بلکه باید در رفتار و عملکرد انسان نیز دیده شود.

نظر خود را درباره این سخن جناب مهندس بیان کنید که می‌فرمایند: «میزان دانایی به سواد، تمدن و ثروت نیست؛ بلکه به تفکر، اندیشه و انتخاب‌های ما بستگی دارد.»

من این سخن را می‌توانم با مثالی که در بسیاری از سی‌دی‌های جناب مهندس مطرح شده است، توضیح دهم. ممکن است فردی بسیار باسواد باشد و مدرک لیسانس، فوق‌لیسانس یا دکترا داشته باشد، اما این موضوع به تنهایی نشان‌دهنده دانایی او نیست؛ همچنین پوشیدن لباس گران‌قیمت یا داشتن ثروت و امکانات زیاد به این معنا نیست که فرد حتماً انسان دانایی است. دانایی به این است که انسان چگونه می‌اندیشد، چگونه تفکر می‌کند، چگونه انتخاب می‌کند و چگونه مسیر درست را پیدا می‌کند. در نهایت، دانایی واقعی باید به انتخاب‌های درست و رسیدن به آرامش در زندگی منجر شود.

دانایی تا چه حد می‌تواند در مدیریت و حکمرانی صحیح ما بر «شهر وجودی» مؤثر باشد؟

دانایی در مدیریت و حکمرانی صحیح بر شهر وجودی بسیار تأثیرگذار است. برای مثال، اضافه‌وزن که امروزه باعث شده بسیاری از افراد به سمت جراحی، استفاده از آمپول‌های مختلف یا ورزش‌های سنگین بروند، در بعضی موارد می‌تواند ناشی از نداشتن آگاهی و دانایی کافی درباره جسم و روش صحیح مراقبت از آن باشد. افراد کنگره با استفاده از روش دژاکام می‌توانند با روشی اصولی و صحیح به وزن ایده‌آل خود نزدیک شوند، بدون اینکه با روش‌های نادرست به جسم خود آسیب وارد کنند یا مشکل جدیدی برای خود به وجود آورند. این همان مراقبت از شهر وجودی است؛ یعنی شهر وجودی خود را دوست داشته باشیم، برای آن ارزش قائل باشیم و با شناخت و آگاهی از آن مراقبت کنیم.

شما به عنوان یک راهنمای پیشکسوت که تجربه خدمت در جایگاه مرزبانی را نیز دارید، چگونه میان دانایی و دانایی مؤثر در پرتو تنش‌ها و چالش‌های اجرایی مرزبانی تعادل برقرار می‌کردید؟ به عبارت دیگر، آموخته‌های جهان‌بینی خود را چگونه در لحظات سخت تصمیم‌گیری به مرحله اجرا می‌رساندید؟

من در دوره مرزبانی چیزهای بسیار زیادی آموختم. متوجه شدم زمانی که در لژیون هستم، در چهارچوب لژیون خودم تصمیم می‌گیرم؛ اما وقتی در جایگاه مرزبانی قرار می‌گیرم، باید دید وسیع‌تری داشته باشم؛ زیرا دیگر فقط با حدود بیست نفر سر و کار ندارم، بلکه مسئولیت من در ارتباط با تعداد بسیار بیشتری از افراد است. در این جایگاه به این نتیجه رسیدم که نمی‌توانم همه افراد را از خودم راضی نگه دارم؛ زیرا باید طبق قوانین کنگره عمل کنم. گاهی اوقات وقتی موضوعی را به افراد گوشزد می‌کنم، ممکن است ناراحت شوند و بگویند که سخت‌گیری می‌کنی؛ اما اگر بخواهم به گونه‌ای رفتار کنم که همه از من راضی باشند، مجبور می‌شوم قوانین را نادیده بگیرم یا به خواسته‌های نادرست باج بدهم و این از نظر من یک عمل ناسالم است. همیشه سعی کرده‌ام با محبت وارد شوم و در عین داشتن محبت، قاطعیت خود را نیز حفظ کنم. به این نتیجه رسیده‌ام که اگر در یک جایگاه همه از عملکرد ما راضی باشند، شاید لازم باشد بررسی کنیم که آیا قوانین به‌درستی اجرا شده‌اند یا خیر؛ زیرا رعایت قوانین ممکن است در بعضی مواقع باعث ناراحتی افراد شود.
امیدوارم بتوانم در جایگاه خدمت، همواره در مسیر آموزش‌های کنگره حرکت کنم، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهم و خداوند از خدمت‌هایی که انجام می‌دهم راضی باشد.

کلام آخر
تشکر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترمش و همچنین تشکر می‌کنم از خانم شهرزاد ایجنت محترم و همکارانم در لژیون مرزبانی که در کنارشان بسیار آموختم

از خداوند متعال می‌خواهم که عاقبت به خیری نصیبم کند و در کنگره بمانم و خدمت کنم.

طراح و مصاحبه کننده: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوازدهم)
عکاس خبری: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .