دانستن به تنهایی کافی نیست. خیلی وقتها ما چیزهای زیادی میدانیم؛ ولی در زندگیمان از آنها استفاده نمیکنیم. ممکن است بدانیم چه کاری درست است؛ ولی باز هم همان اشتباه قبلی را تکرار کنیم. بهنظر من فرق اصلی بین دانستن و دانایی همینجا مشخص میشود. دانایی یعنی اینکه چیزی را فقط نشنیده باشیم؛ بلکه آن را بفهمیم و در زندگی به کار ببریم. من از این سیدی این برداشت را کردم که انسان برای تغییر کردن باید اول خودش را بشناسد. تا وقتی ندانیم مشکل از کجاست، نمیتوانیم آن را درست کنیم. گاهی فکر میکنیم دیگران باعث ناراحتی و مشکلات ما هستند؛ اما باید خودمان هم نقش خودمان را ببینیم. دانایی مؤثر یعنی دانشی که بتواند روی رفتار و زندگی ما اثر بگذارد؛ اگر دانستههای ما باعث تغییر رفتارمان نشوند؛ فقط یک سری اطلاعات هستند؛ مثلاً ممکن است بدانیم عصبانیت چه عواقبی دارد؛ ولی باز هم با کوچکترین اتفاق عصبانی شویم. در اینجا دانستن داریم؛ ولی دانایی مؤثر هنوز شکل نگرفته است. بهنظرم برای رسیدن به دانایی باید تجربه کنیم و از تجربههایمان یاد بگیریم.
اشتباه کردن هم میتواند باعث رشد انسان شود؛ اگر از آن درس بگیریم. من فهمیدم که دانایی یکدفعه به وجود نمیآید و به مرور زمان ساخته میشود. هر چیزی که یاد میگیریم؛ اگر درست استفاده شود، میتواند بخشی از دانایی ما شود. موضوع سواد هم برای من جالب بود. سواد فقط این نیست که آدم بتواند بخواند، بنویسد یا مدرک دانشگاهی داشته باشد؛ مثلاً من معلم هستم و سواد هم دارم؛ ولی وقتی به کنگره۶۰ آمدم تازه فهمیدم که سواد من فقط مربوط به کارم است. خیلیها در کنگره۶۰ بودند که سواد آنچنانی نداشتند؛ ولی کوهی از تجربه و معلومات بودند؛ ممکن است کسی تحصیلات زیادی داشته باشد؛ ولی در زندگی تصمیمهای درستی نگیرد. در مقابل کسی ممکن است مدرک زیادی نداشته باشد؛ اما فهم و تجربه زیادی داشته باشد؛ پس سواد واقعی به نظر من چیزی فراتر از مدرک است. سواد باید باعث شود انسان بهتر فکر کند و انتخابهای بهتری داشته باشد. یکی از چیزهایی که از این صحبتها یاد گرفتم این است که باید قبل از قضاوت کردن بیشتر فکر کنم. گاهی ما فقط ظاهر یک موضوع را میبینیم و سریع درباره آن تصمیم میگیریم؛ اما وقتی آگاهی و دانایی بیشتر شود، نگاه انسان هم تغییر میکند.
انسان یاد میگیرد مسائل را از زاویههای مختلف ببیند. بهنظر من دانایی باعث آرامش بیشتر انسان هم میشود؛ چون وقتی انسان آگاهی بیشتری داشته باشد، کمتر تحت تأثیر حرف دیگران قرار میگیرد. همچنین بهتر میتواند مسئولیت انتخابهای خودش را قبول کند. من از این سیدی فهمیدم که رشد انسان فقط با جمع کردن اطلاعات اتفاق نمیافتد؛ باید چیزی که یاد میگیریم وارد زندگیمان شود؛ اگر دانستههای ما باعث شوند رفتارمان بهتر شود، آن وقت میتوان گفت: دانایی ما مؤثر بوده است. به نظرم انسان همیشه جای رشد کردن دارد و هیچوقت نباید فکر کند که به نهایت دانایی رسیده است. هر تجربهای میتواند چیزی به ما یاد دهد؛ حتی شکستها و اشتباهات هم اگر درست به آنها نگاه کنیم، میتوانند معلم ما باشند. در نهایت برداشت من این بود که دانایی واقعی یعنی فهمیدن، تجربه کردن و عمل کردن؛ فقط شنیدن و حفظ کردن مطالب نیست. فکر میکنم اگر هر کدام از ما سعی کنیم دانستههایمان را در زندگی اجرا کنیم، آرامآرام هم خود و هم زندگیمان تغییر میکند.
منبع: سیدی دانایی، دانایی موثر و سواد
نویسنده: همسفر سودابه رهجوی راهنما همسفر فاطیما (لژیون یازدهم)
رابط خبری: همسفر خورشید رهجوی راهنما همسفر فاطیما (لژیون یازدهم)
ویرایش: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
39