جلسه هشتم از دورهی چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی ویژه همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی همسفر ندا،نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر عهدیه روز با دستور جلسه"دانایی،دانایی موثر،سواد"روز سهشنبه راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز بکار نمود.

سلام دوستان، ندا هستم، همسفر. خیلی خوشحالم که امروز در اینجا حضور دارم و امیدوارم جلسهی بسیار خوبی را در کنار هم داشته باشیم.
جلسهی قبل که در اینجا میزبان دیدهبان محترم، جناب آقای خدامی، بودیم، ایشان از اولین جلسهی تشکیل کنگره ۶۰ در سیام شهریور هزار و سیصد و هفتاد و هشت صحبت کردند. راستش وقتی ایشان این مطلب را میگفتند، من با خودم فکر کردم که آن روز، ساعت چهار و نیم بعدازظهر، من کجا بودم؟ لابد داشتم دفتر و کتابهای مدرسهام را جلد میکردم و ذوق کیف و کفش نوی خودم را داشتم که قرار بود از اول مهر بپوشم.نمیدانم، ولی این را مطمئنم که اگر آن روز کسی از من سؤال میکرد که بزرگترین آرزویت چیست، قطعاً و حتماً میگفتم: «آرزویم این است که پدرم دیگر معتاد نباشد و حالش خوب بشود.»
این آرزوی من هیچوقت در این دنیای خاکی برآورده نشد و پدر من چند سال بعد، در حالی که فقط چهل و دو سال داشت و با اینکه بارها و بارها برای ترک اعتیادش اقدام کرده بود، از دنیا رفت و برای همیشه ما را تنها گذاشت.
من نمیدانم کسانی که آن روز در آن جلسه حضور داشتند، آیا هیچوقت فکر میکردند که این جلسهی بهظاهر کوچک، در یک اتاق کوچک، در جایی حوالی میدان انقلاب تهران، قرار است یک روزی تبدیل بشود به بزرگترین، قدرتمندترین، موفقترین و علمیترین NGO در زمینهی درمان اعتیاد؛ سازمانی که قرار است مقالاتش در بهترین و معتبرترین ژورنالهای علمی به چاپ برسد؟
آیا میدانستند که قرار است هزاران پدر به آغوش خانواده برگردند؟ آیا میدانستند که قرار است هزاران انسان نجات پیدا کنند و هزاران خانواده طعم خوشبختی را بچشند؟ نمیدانم.
آقای مهندس با روشن کردن صورت مسئلهی اعتیاد، راه درمان اعتیاد را مشخص کردند و از مثلث درمان اعتیاد صحبت کردند: جسم، روان و جهانبینی.
با به تعادل رسیدن جسم، روان هم به تعادل میرسد. اما جهانبینی که حلقهی مفقودهی درمان اعتیاد است، مربوط میشود به دانایی؛ دقیقاً همان موضوع جلسهی این هفتهی ما.
از اهمیت دانایی در کنگره ۶۰ همین بس که شروع هر جلسهای که هست، چهارده ثانیه سکوت میکنیم و از جهل و نادانیمان به خداوند بزرگ پناه میبریم. و وقتی یک موضوعی اینهمه تکرار میشود، یعنی قرار است اهمیت آن بیان بشود.موضوعی که میخواستم در موردش صحبت کنم این است که با دانایی است که میشود اعتیاد را درمان کرد.
شاید با سواد بشود کاری کرد که فرد دیگر مواد مصرف نکند و آزمایش اعتیادش منفی بشود؛ یعنی دقیقاً همین کاری که دارند در بهترین کلینیکها و مجهزترین بیمارستانهای ترک اعتیاد انجام میدهند!مصرفکننده مانند یک گوشت قربانی آنجا میافتد و انواع و اقسام روشها را روی او امتحان میکنند و بعد رهایش میکنند. من دارم از فاجعهای به اسم URD، یا سمزدایی، یا کاشت کپسول نالترکسون و خیلی روشهای دیگر صحبت میکنم که شاید خیلی از ماها تجربهاش را داشته باشیم.
یا بازار مکارهی کاهش وزن؛ امروزه توسط باسوادترین افراد، انواع و اقسام قرصها و آمپولهای لاغری تجویز میشود و با روشهایی مثل کوچک کردن معده و بریدن روده سعی در درمان چاقی دارند.اینها همه کار آدمهای باسواد این جامعه است.سواد به هیچ وجه به معنی دانایی نیست.دانایی در جزوهی جهانبینی، به معنی قدرت تشخیص خواستهها معنی شده و این به این معنی است که لزوماً هر انسان باسوادی دانا نیست و هر انسان بیسوادی نادان نیست.در کتاب شصت درجه، به قول استاد سردار که میگویند: «میزان دانایی به سواد نیست، به تمدن نیست؛ انسان بودن به لباس پوشیدن نیست، به انسانی اندیشیدن است.»
یعنی تفکر کردن؛ یعنی مثل یکی از اضلاع مثلث دانایی که تفکر، آموزش و تجربه است.من میخواهم بگویم که تنها با دانایی است که میشود غول بیشاخودم اعتیاد را به زانو درآورد و برای همیشه شکستش داد و به درمان رسید و از آن مهمتر، به تعادل رسید.تعادل، نتیجهی دانایی است.و الا که هرکسی میتوانست این کار را انجام بدهد.
فرمول DST در کتاب شصت درجه کاملاً توضیح داده شده، ولی چرا هیچکس نمیتواند از آن کپیبرداری کند و به درمان برسد؟به نظرم راز منحصربهفرد بودن کنگره ۶۰ در همین دانایی است که روی دانایی افراد کار میکند.
یک جملهای هست که آقای مهندس در یکی از CDهایشان، به نقل از یکی، گفتند که: «تا یک پنجم دانایی افزایش پیدا نکند، نمیتوانی یک پنجم مواد را کم کنی.»و پرواضح است که ما الان داریم اینجا در مورد داناییای صحبت میکنیم که توان و قدرت به اجرا درآوردن و عمل کردنش را داشته باشیم؛ یعنی دانایی مؤثر.و اصولاً نیروهای منفی و بازدارنده، همین دانایی مؤثر آدمها را تحت هدف قرار میدهند، زیرا برای آنها عدم توانایی در انجام عمل سالم، مهمترین کار است و قدرت تشخیص در مرحلهی دوم اهمیت قرار دارد.
برای همین است که خیلی از مصرفکنندهها به این کاملاً اشراف دارند که چه تخریبی دارد روی جسم و روانشان صورت میگیرد، ولی نمیتوانند از این داناییشان استفاده کنند و کاری برای نجات خودشان انجام بدهند.
در نهایت میخواهم بگویم:
«نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند،
نه هرکه آینه برداشت سکندری داند.
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست،
نه هرکه سر بتراشد قلندری داند.
غلام همت آن پیر عافیتسوزم
که در گدا صفتی کیمیاگری داند.»
تقدیر از اعضای لژیون سردار

تقدیر دبیر دوم از دبیر اول

ویرایش و ارسال:همسفر بهاره مرزبان خبری
تایپ:همسفر ماهک
عکاس:همسفر معصومه
همسفران نمایندگی لواسان
- تعداد بازدید از این مطلب :
102