جلسه یازدهم از دوره اول جلسات لژیون سردار همسفران نمایندگی اندیشه با استای همسفر سهیلا، نگهبانی راهنما همسفر فرشته و دبیری راهنما همسفر فاطمه با دستور جلسه«دانایی، دانایی مؤثر و سواد» و تأثیر آن روی من. روز سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم و از خانم فرشته عزیز، نگهبان لژیون سردار، و خانم فاطمه، ایجنت محترم، و مرزبانان گرامی کمال تشکر را دارم که اجازه دادند بنده در این جایگاه خدمت کنم.
همچنین از خانم ناهید، راهنمای خوبم، تشکر میکنم و هر آنچه که ما آموزش میگیریم، به خاطر لطف خانم ناهید است.
خوب، دستور جلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است.
(سردار میگویند: که دانایی به تمدن نیست، به سواد نیست و به نوع لباس پوشیدن نیست، بلکه باید انسانیت پیشه کرد.) من قبل از اینکه وارد کنگره شوم، فکر میکردم هر کس که تحصیلات بالایی دارد، خیلی آدم دانایی است؛ اما وقتی وارد کنگره شدم و آموزشهای کنگره را آموختم، متوجه شدم که ما یک ضلع در جهانبینی داریم که مثلث دانایی، شامل تفکر، تجربه و آموزش است. یک قسمت از دانایی مربوط به آموزش است و آقای مهندس همهجا بر سواد تأکید میکنند؛ اما کسی که سواد دارد، به این معنی نیست که حتماً آدم دانایی
است.
خیلی از آدمها هستند که تحصیلات بالایی دارند، اما نمیدانند حتی چگونه با خانواده خود رفتار کنند؛ اما کسی که دانایی را کسب کرده باشد، میتواند با دیگران بهدرستی رفتار کند. حتی یک کارگر ساده را میبینیم که چقدر با خانوادهاش مچ است و چقدر میتواند با دیگران ارتباط برقرار کند. خوب، او به دانایی رسیده است.
پس اینکه سواد قطعاً دانایی میآورد، چنین چیزی نیست؛ اما میتواند کمککننده باشد. در جهانبینی گفته میشود که در مقابل سه ضلع دانایی، سه ضلع دیگر هم وجود دارد که به آن مثلث جهالت میگوییم.
مثلاً من، همسفر، به این دانایی رسیدم که کنگره از بیرون دریافتی ندارد و همه کارهای مالی بر عهده اعضا است و به این دانایی رسیدم که باید در لژیون سردار خدمت کنم.
خوب، این دانایی را کسب کردم و استاد سردار یکجا خیلی قشنگ میگویند که چیزهایی را که باور داریم، اگر به آن عمل نکنیم، به درد نمیخورد.
من این را باور دارم که لژیون سردار خوب است و این دانایی را کسب کردم؛ اما وقتی نیایم و داخل لژیون قرار نگیرم، این دانایی به چه دردی میخورد؟
به نظر من، اشخاصی که در این جلسه نشستهاند، به آن دانایی مؤثر رسیدهاند، چون موضوع مالی سختترین بند برای هر انسانی است که بتواند از آن بگذرد.
وقتی من به آن دانایی برسم که کسانی قبل از ورود من به کنگره بودند و آمدند و این پایههای مالی را بنا کردند، به یاد میآورم که یک وقتهایی خود من و خیلی از بچهها پول نداشتیم برای آمدن به کنگره. خوب، کسی که آمده و اینجا را بنا کرده و باعث شده شخصی با حال خراب به اینجا برسد، آن دانایی را کسب کرده و به دانایی مؤثر رسیده و حمایت کرده است.
پس وظیفه من، سهیلا، هم هست که لژیون سردار را حمایت کنم. مثل کسی که دنبال آب میگردد و آن شخص این دانایی را دارد که کسی که تشنه است، زمانی که به آب یا چشمه آب رسید، یا چاهی را حفر کرد و به آب رسید، آن موقع آب را به دیگران هم بدهد. آن موقع است که دانایی مؤثر را کسب کرده است.
مثل کسانی که میآیند در کنگره و تشنه این هستند که آموزش بگیرند و درمان شوند و آن داناییشان را به دیگران میدهند. مثل یک راهنما که آموزشها را دریافت کرده و تجربههایی که داشته را در اختیار رهجو قرار میدهد و به دانایی مؤثر میرسد که آن را در اختیار دیگران بگذارد.
پس من، سهیلا، باید وقتی در لژیون سردار قرار میگیرم، حتماً حمایتش کنم. مثلاً در زمینه زمین، حالا کسانی هستند که از اول سال در لژیون سردار قرار گرفتند و تعهدشان تمام شده است، میتوانند در حیطه زمین حمایت کنند و خیلی چیزهای دیگر.
اینکه یک شخصی مثل من، سهیلا، میخواهم وارد لژیون سردار شوم، فکر میکنم و از تجربیات دیگران هم استفاده میکنم؛ اما در مقابل آن، ضلع جهالت میآید وسط؛ یعنی ترس، منیت و ناامیدی.
میگویم شاید کسانی باشند در لژیون سردار که مسافرشان اصلاً نیاید درمان شود. آن ناامیدی میآید سراغشان و میگوید: «خب، من بروم لژیون سردار چهکار کنم؟ من که مسافرم نمیآید درمان شود.»
لژیون سردار برای کسی نیست که فقط وقتی میآید حال خوش را میگیرد و مسافرش درمان میشود، بلکه این ناامیدی دقیقاً نمیگذارد تو در لژیون سردار قرار بگیری. یا اینکه بگویم نه، موقعی که گلریزان بخواهم همان شش تومان را بدهم، آن ترس دقیقاً روی دانایی تو میآید و با داناییات کاری میکند که تو از ترس اینکه نتوانی پرداخت کنی، وارد لژیون سردار نشوی. یا اینکه منیت برود سراغم و بگویم: «خب، من چند سال دنور هستم، چرا باید پهلوان بشوم؟»
باید خیلی دقت کنیم. وقتی میخواهیم داناییمان را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم، ما میرویم در کنگره آموزش میگیریم، سیدی را مینویسیم و آن دانایی را کسب میکنیم؛ اما سیدی نوشتن بهتنهایی به چه دردی میخورد؟ وقتی من نروم و آن سیدیها را در زندگیام کاربردی نکنم و به آن دانایی مؤثر نرسم، به هیچ دردی نمیخورد.
پس باید حواسمان باشد که در هر حیطه زندگی، بخواهیم کارهایی را که ضد ارزشها هستند، کنار بگذاریم و به سمت ارزشها حرکت کنیم.
ترس، منیت و ناامیدی وقتی سر راهمان قرار میگیرند، دقیقاً دست روی دانایی ما میگذارند تا آن دانایی به دانایی مؤثر تبدیل نشود. امیدوارم آنقدر آموزش بگیرم و همه عزیزان آموزش بگیرند که در هر زمینهای بتوانیم داناییمان را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم.


تایپ: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اندیشه
- تعداد بازدید از این مطلب :
81