English Version
This Site Is Available In English

دانایی به سواد نیست

دانایی به سواد نیست

جلسه ششم از دوره هشتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی پردیس به استادی راهنما همسفر زهرا، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر شهناز با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر، سواد» روز سه‌شنبه ۱۰ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که به من فرصت داده شد تا در این جایگاه بنشینم و از تک‌تک شما آموزش بگیرم. وقتی به این دستور جلسه فکر کردم، به یاد جمله‌ای افتادم که در اوایل ورودم به کنگره بارها شنیده بودم: آمده‌ایم دانایی کسب کنیم تا به حال خوش برسیم. آن روزها به دلیل منیتی که داشتم، با خود می‌گفتم مگر من انسان نادانی هستم که باید دانایی خود را بالا ببرم تا شرایط زندگی‌ام بهتر شود؟ اما با گذشت زمان فهمیدم شاید اولین قدم دانایی، پذیرفتن این باشد که بسیاری از چیزها را نمی‌دانم.

با نوشتن سی‌دی‌ها و گوش سپردن به آموزش‌ها، آرام‌آرام پرده‌ای کنار رفت و متوجه شدم چه اندازه برای آموختن دارم. آقای مهندس در ابتدای سی‌دی‌ها می‌فرمایند: «بزرگ‌ترین دشمن انسان، جهل و نادانی اوست.» پذیرفتن نادانی برای من آغاز سفری تازه بود؛ سفری برای شناخت خود، سکوت در میان هیاهوی ذهن و دیدن جهان هستی با نگاهی روشن‌تر. در جهان‌بینی، دکتر امین دانایی را «قدرت تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و هر شکلی» تعریف می‌کنند. نیروهای منفی همیشه با چهره‌ای زشت وارد زندگی ما نمی‌شوند؛ گاهی لباسی زیبا بر تن دارند و آن‌قدر آرام و دلنشین ظاهر می‌شوند که تشخیص آن‌ها دشوار است.

غیبت ممکن است در ابتدا شیرین باشد و ضدارزش‌ها نیز در آغاز لذت و جذابیت خود را داشته باشند؛ اما وقتی گوش به فرمان نیروهای منفی می‌شویم، آرام‌آرام حال خوش از ما فاصله می‌گیرد و به سمت تاریکی کشیده می‌شویم. من که امروز روی این صندلی نشسته‌ام، سفر درونی خود را از تاریکی به روشنایی، از نادانی به دانایی، از قهر به مهر و از ترس به شجاعت آغاز کرده‌ام؛ اما این سفر زمانی به مقصد می‌رسد که دانایی من تنها در حد دانستن باقی نماند و به دانایی مؤثر تبدیل شود؛ دانایی‌ای که بتواند مسیر زندگی‌ام را تغییر دهد. در مثلث دانایی، سه ضلع آموزش، تجربه و تفکر وجود دارد و هر سه باید در کنار یکدیگر رشد کنند.

دانایی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتوانم آموخته‌هایم را از ذهن به زندگی بیاورم. باید از خودم بپرسم چقدر از آموزش‌ها را تجربه کرده‌ام و چه اندازه آن‌ها را در زندگی به کار گرفته‌ام؟ آیا می‌توانم از ترس‌هایم عبور کنم و قدمی به سوی شجاعت بردارم؟ دانایی چیز پیچیده و دست‌نیافتنی نیست؛ گاهی کافی است کمی مکث کنیم، تفکر کنیم و شاهد و ناظر باشیم. اگر ذهنمان گرفتار هزاران فکر باشد؛ حتی در لژیون نیز ممکن است از آموزش بی‌بهره بمانیم. وقتی آموزش را دریافت کنیم، درباره آن تفکر کنیم و سپس در زندگی به کار ببندیم، آموزش از مرحله دانستن عبور کرده و به دانایی مؤثر تبدیل می‌شود و ثمره این مسیر چیزی جز حال خوش نیست. سواد نیز جایگاه خودش را دارد. اگر سواد نداشتیم، شاید حتی نمی‌توانستیم از بسیاری از آموزش‌ها بهره بگیریم؛ اما سواد به‌تنهایی دانایی نمی‌آورد.

داشتن مدرک تحصیلی بالا لزوماً به معنای برخورداری از قدرت تشخیص و دانایی بیشتر نیست. این باور که هرچه سواد بیشتر باشد، دانایی نیز بیشتر است، تصوری نادرست است. در کنگره‌۶۰ دیده‌ایم که گاهی راهنما از نظر تحصیلات و سواد، از رهجو پایین‌تر است؛ اما می‌تواند او را در مسیر رهایی همراهی کند. همان‌طور که آقای مهندس می‌فرمایند: «دانایی به لباس نیست، دانایی به تمدن نیست، دانایی به سواد نیست؛ دانایی به انسانی اندیشیدن است.» امیدوارم بتوانیم انسانی زندگی کنیم، انسانی بیندیشیم و در این سفر، هر روز یک قدم از تاریکی فاصله بگیریم و به روشنایی و حال خوش نزدیک‌تر شویم.

مرزبانان کشیک: مسافر محسن و همسفر رقیه
تایپیست: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مژگان (لژیون دوم)
عکاس: همسفر همتا رهجوی راهنما همسفر مبینا (لژیون سوم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر سولماز
همسفران نمایندگی پردیس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .