English Version
This Site Is Available In English

دانایی در آیینه عمل

دانایی در آیینه عمل

امروز سه شنبه ١۴٠۵/٠۶/١٠ جلسه دهم از دوره سوم لژیون سردار کنگره ۶٠ نمایندگی زاهدان، با دستور جلسه "سواد،  دانایی و دانایی مؤثر " به استادی مسافر جواد،  نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد و خزانه داری مسافر علیرضا ساعت ١۵:٣٠ شروع بکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سپاسگزارم که امروز اجازه حضور در جمع محبت کنگره ۶۰، به‌خصوص لژیون سردار، به من داده شد. به همه شما عزیزان خوش‌آمد می‌گویم و امیدوارم حال همه‌تان خوب باشد. دستور جلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. قبل از ورود به بحث دانایی، می‌خواهم چند دقیقه‌ای درباره مسیری که در کنگره طی می‌کنیم صحبت کنم. در آموزش‌های کنگره ۶۰ یاد گرفته‌ایم که انسان از یک مبدأ به سمت یک مقصد حرکت می‌کند. در سفر اول، مبدأ ما قطع مواد مخدر و مقصد، درمان اعتیاد است. اما در سفر دوم، مقصد تغییر می‌کند و آن مقصد، رسیدن به خود است. سفر اول حدود ۱۰ تا ۱۱ ماه طول می‌کشد، اما سفر دوم زمان مشخصی ندارد، چون رسیدن به خود یک مسیر است، نه یک نقطه پایان.

کنگره به من آموزش می‌دهد که خودم را بشناسم و با خودم، دیگران و زندگی درست برخورد کنم. اینجاست که خدمت معنا پیدا می‌کند. دیده‌بان، ایجنت، مرزبان، راهنما یا هر خدمتگزار دیگری اگر فقط یک جایگاه داشته باشد، اتفاق اصلی نیفتاده است. ارزش خدمت زمانی مشخص می‌شود که آموزش‌ها در زندگی من اثر بگذارد و دانایی من را بیشتر کند. نشانه حضور واقعی من در کنگره باید این باشد که هر روز دانایی‌ام بالاتر برود و هرچه دانایی بیشتر شود، به فرمان عقل نزدیک‌تر می‌شوم.

همه ما دانایی داریم. حتی در دوران مصرف هم خیلی از ما کارهای مختلفی بلد بودیم. یکی ساختمان می‌ساخت، یکی برق‌کاری می‌کرد، یکی تجارت می‌کرد و حتی در مورد مواد برای خودمان متخصص بودیم. پس مشکل ما نداشتن دانایی نبود، مشکل این بود که دانایی ما مؤثر نبود. دانسته‌های ما به عمل تبدیل نمی‌شد و نمی‌توانست جلوی تخریب و مصرف را بگیرد. ما وارد کنگره می‌شویم تا این دانایی را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم، نه اینکه بیاییم دیگران را تغییر بدهیم یا درمان کنیم. اگر بعد از سال‌ها حضور در کنگره هنوز فکر کنم آمده‌ام دیگران را درست کنم، از هدف اصلی فاصله گرفته‌ام. من اول باید خودم را درست کنم.

دانایی مؤثر یعنی چیزی را که می‌دانم، در زندگی اجرا کنم. همه ما می‌دانیم دروغ، غیبت، تهمت و بی‌احترامی بد است. می‌دانیم باید به خانواده احترام بگذاریم، مسئولیت‌پذیر باشیم و درست رفتار کنیم. اما سؤال این است که چقدر به دانسته‌هایمان عمل می‌کنیم؟ امروز از صبح تا شب چند نفر را با حرف یا رفتارم ناراحت کردم؟ اگر حال دیگران را خراب کردم، باید از خودم بپرسم این همه آموزش کنگره کجا خودش را نشان داده است؟ وقتی همسرم کاری برخلاف انتظار من انجام می‌دهد، وقتی فرزندم اشتباه می‌کند یا کسی که با من کار می‌کند خطایی انجام می‌دهد، آیا می‌توانم درست واکنش نشان بدهم یا هنوز می‌خواهم همه را مطابق میل خودم تغییر بدهم؟

در سفر اول یاد می‌گیریم چگونه با نظم و تکرار، پرونده اعتیاد را ببندیم. اما بعد از آن، یک پرونده مهم‌تر باز می‌شود و آن پرونده خودشناسی است. برای رسیدن به خود، دیگر فقط حرف زدن و دانستن کافی نیست، باید عمل کنم. در جهان‌بینی می‌خوانیم دانایی یعنی تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و شکلی که باشند. یعنی وقتی خواسته‌ای در من شکل می‌گیرد، بتوانم تشخیص بدهم از کجا آمده و آیا باید به آن عمل کنم یا نه.

اگر امروز در سفر دوم هستم و مسئولیتی را پذیرفته‌ام یا به عنوان عضو لژیون سردار خدمت می‌کنم، این فقط یک قدم است. همان‌طور که روز اول ورود به کنگره فقط شروع سفر بود، خدمت هم شروع یک مسیر تازه است. مهم این است که عملکرد من چه تغییری کرده است. ممکن است بگویم نظم خوب است، خدمت خوب است، احترام خوب است، بخشش خوب است و صداقت خوب است، اما اگر به آنها عمل نکنم، دانایی من هنوز مؤثر نشده است.

کنگره به من احتیاج ندارد، این من هستم که به کنگره احتیاج دارم. آمده‌ام تا اعتیادم درمان شود و پرونده مصرف بسته شود، اما بعد از آن مسیر اصلی تازه شروع می‌شود، مسیر رسیدن به خود. شاید تمام آموزش‌های کنگره در یک سؤال خلاصه شود: «من امروز نسبت به دیروز چه تغییری کرده‌ام؟» اگر امروز صبورترم، کمتر قضاوت می‌کنم، بیشتر می‌بخشم و به جای تغییر دادن دیگران روی خودم کار می‌کنم، یعنی دانایی من دارد مؤثر می‌شود.

دانایی واقعی چیزی نیست که فقط بتوانم درباره‌اش حرف بزنم. دانایی واقعی چیزی است که وقتی زندگی مرا به چالش می‌کشد، در رفتارم دیده شود. شاید رسیدن به خود یعنی همین، روزی برسد که وقتی دنیا مطابق میل من پیش نمی‌رود، خودم را گم نکنم و وقتی کسی مرا ناراحت می‌کند، باز هم بتوانم درست رفتار کنم. آن روز است که دانایی از ذهن من عبور کرده و وارد زندگی من شده است. به امید روزی که همه ما دانسته‌هایمان را به عمل تبدیل کنیم و قدم‌به‌قدم به خود واقعی‌مان نزدیک‌تر شویم.

 

نگارش : مسافر محمدرضا (لژیون یکم راهنما آقای جواد)
عکس و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .