چهارمین جلسه از دور اول سری جشنهای کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی علی عصارزاده، با نگهبانی ایجنت محترم مسافر هادی، استادی دیدبان محترم مسافر بابک و دبیری مرزبان محترم مسافر مرتضی، با دستور جلسه «هفته دیدهبان»، روز سهشنبه دهم شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶ آغاز به کار گردید.
خلاصه سخنان:
سلام دوستان، بابک هستم، مسافر؛
خوشحالم که امروز این توفیق را پیدا کردم که در خدمت مسافران و همسفران خوب نمایندگی علی عصارزاده باشم.
از آقای عصارزاده عزیز تشکر میکنم بابت تلاشهایی که انجام دادند و خدمتی که به کنگره کردند؛ بهخصوص اینکه مکان خودشان را در اختیار کنگره ۶۰ قرار دادند تا یک چراغ به چراغهای کنگره اضافه شود و یک سقف دیگر به سقفهای شهر مشهد اضافه شود. این اتفاق باعث میشود در نقطه دیگری از شهر مشهد، یک نمایندگی کنگره ۶۰ داشته باشیم.
برای خود من، این موضوع یادآور روزهایی است که در مشهد یک نمایندگی داشتیم به نام نمایندگی الهیه. با تلاش اعضا و اجازهای که دفتر مرکزی داد، توانستیم با تمام چالشهایی که آن زمان وجود داشت، نمایندگی فردوسی را راهاندازی کنیم.
وقتی به آن روزها برمیگردیم، میبینیم امکاناتی که در اختیار کنگره ۶۰ بود، مثل امروز نبود. آن زمان در نمایندگی الهیه یا فردوسی، چهارصد یا پانصد نفر در نوبت بودند تا بتوانند وارد گروه شوند و درمان خودشان را آغاز کنند.
امروز اگر منِ سفر اولی وارد کنگره میشوم و یکی از نمایندگیها امکانپذیرش من را دارد، یا اگر منِ سفر دومی میآیم و سالنهای بزرگ و امکانات مناسب در اختیارم قرار میگیرد، باید بدانم که این شرایط یک عقبه دارد. انسانهایی بودند که تلاش کردند تا امروز این امکانات در اختیار من قرار بگیرد.
وقتی به تاریخ پانزده، شانزدهساله نمایندگیهای مشهد و خراسان نگاه میکنیم، میبینیم که قدمبهقدم جلو آمدهایم. در کنگره یاد گرفتهایم که هرچیزی باید بهصورت تدریجی اتفاق بیافتد و قبل از آن باید ظرفیتش ایجاد شده باشد.
اگر امروز نمایندگیهای خراسان از نظر پیشرفت و کیفیت خدمات در شرایط مطلوبی قرار دارند، یکی از دلایل مهم آن، در کنار تفکر و ساختاری که وجود داشته، حفظ نظم و ساختار کنگره و پایبندی اعضا به آن بوده است.
ما بهصورت تدریجی رشد کردیم. اگر همه این امکانات را از همان روزهای اول در اختیار داشتیم، شاید ظرفیت لازم برای استفاده از آنها را نداشتیم و بهجای اینکه این امکانات برای ما سازنده باشند، میتوانستند مخرب باشند.
زمانی که من ایجنت الهیه و فردوسی بودم، تعداد افراد خیلی محدود بود و شاید بسیاری از سفر اولیها را به اسم میشناختم. امروز خدا را شکر تعداد راهنماها و خدمتگزاران آنقدر زیاد شده که دیگر حتی نمیتوان همه آنها را به اسم شناخت. این موضوع برای من خوشحالکننده است؛ چون نشان میدهد افراد زیادی توانستهاند در این بستر آموزش ببینند و وارد خدمت شوند.
وقتی از بیرون به موضوع نگاه میکنم، اینکه در طول حدود پانزده، شانزده سال از یک نمایندگی به بیست و چند نمایندگی رسیدهایم، نشان میدهد که این مسیر را در کنار یکدیگر درست طی کردهایم.
اما یک سؤال مطرح میشود: آیا این مسیر در ادامه هم بهخودیخود همینطور جلو خواهد رفت؟
قطعاً اینطور نیست. برای حفظ این نتیجه و کیفیت، همه ما باید کنار هم دستبهدست هم بدهیم.
آیا فقط کافی است من در یک شعبه حضور پیدا کنم و بهعنوان راهنما، خدمت خودم را انجام بدهم و بروم؟ آیا کافی است بهعنوان سفر اولی بیایم، برنامهام را بگیرم و بروم؟ آیا فقط انجامدادن وظیفهای که بر عهده من گذاشته شده، برای رشد کنگره کافی است؟
به نظر من، شاید این فقط پنج درصد قضیه باشد. چیزی که در این میان بسیار مهم است، احساس مسئولیت است.
اگر من نسبت به خودم و نسبت به جایی که در آن آموزش میگیرم احساس مسئولیت نداشته باشم، یعنی قدر نعمتی را که خداوند در اختیار من قرار داده، ندانستهام.
شکرگزاری فقط این نیست که دستم را بالا ببرم و بگویم «خدایا شکرت». بهجاآوردن شکر، این است که احساس مسئولیت کنم.
اگر سفر اولی هستم، در جلسه حضور پیدا کنم و وظایفم را درست انجام بدهم. اگر سفر دومی هستم، علاوه بر آموزش گرفتن، حواسم به ایجاد حس خوب برای سفر اولیها هم باشد. اگر راهنما هستم، فقط برای دادن برنامه و انجام وظایف روتین خودم حضور پیدا نکنم؛ بلکه ببینم چگونه میتوانم برای رشد و تعالی شعبهای که در آن حضور دارم، مفید باشم.
فرمول ساده است:
هر کسی در هر جایگاهی که قرار دارد، بهترین خودش باشد.
اگر سفر اولی هستم، تمام وظایف یک سفر اولی را به بهترین شکل انجام بدهم. اگر سفر دومی هستم، یک سفر دومی خوب و برای خودم و دیگران مفید باشم. اگر راهنما هستم، علاوه بر آموزش رهجو، ارزش و جایگاه خدمتگزاری را نیز به او منتقل کنم.
ریشه پرورش خدمتگزار در لژیون اتفاق میافتد. مرزبان و ایجنت میتوانند بستر مناسبی برای خدمت فراهم کنند، اما آموزش اصلی را راهنما انجام میدهد. منِ راهنما هستم که میتوانم ارزش و جایگاه خدمتگزاری را برای رهجوی خودم مشخص کنم.
یادم میآید سال ۸۷ که خودم در سفر بودم، حدود سه ماه طول کشید تا اجازه دادند کف آکادمی را تی بکشم. هر روز میرفتم و میگفتم: «آقا، یک تی بدهید من کف سالن را تمیز کنم.» میگفتند چند ماه سفری؟ میگفتم دو ماه، سه ماه. میگفتند هنوز زود است؛ وقتی چهار ماه سفر شدی بیا.
کسانی که برای تیکشیدن کف سالن و شستن دستشوییها از یکدیگر پیشی میگرفتند، راهنماها و سفر دومیها بودند.
امروز گاهی وارد بعضی شعب میشویم و برای اینکه یک مهماندار پیدا کنیم و جلوی در بگذاریم، باید دنبال آدم بگردیم. این موضوع برمیگردد به آموزشی که راهنما در لژیون خودش میدهد و به احساس مسئولیت راهنما.
درست است که مرزبان و ایجنت در جذب خدمتگزار و ایجاد فضای مناسب در نمایندگی تأثیرگذار هستند و دیدهبانها و مسئولین دفتر مرکزی نیز برای فراهمکردن امکانات تلاش میکنند، اما کسی که ارتباط مستقیم با فرد دارد، راهنمای آن فرد است.
هرکدام از شما اگر خدمتگزار شدید، خدمتگزاری را از راهنمای خودتان یاد گرفتید. پس اگر راهنما هستید، این موضوع را به رهجوهای خودتان منتقل کنید؛ چون اگر این انتقال صورت نگیرد، ذرهذره ارزش و جایگاه خدمتگزاری در نمایندگیهای ما کم و کمتر میشود.
دررابطهبا هفته دیدهبان، اگر بخواهم کوتاه عرض کنم، در هر سیستمی اگر قرار باشد ساختار حفظ شود، باید نیرویی وجود داشته باشد که قوانین و چارچوبهای لازم را تعیین کند و بر اجرای آنها نظارت داشته باشد.
در کنگره ۶۰، این وظیفه بر عهده گروهی است که نامشان دیدهبان است. دیدهبانها باتوجهبه شرایط موجود، قوانین لازم را برای درست حرکتکردن کنگره تعیین میکنند و بر اجرای آنها نظارت دارند.
کنگره ۶۰ مانند یک کشتی است که بر بستر آموزشهایی که آقای مهندس دژاکام، بهعنوان بنیان کنگره، در اختیار ما قرار دادهاند، حرکت میکند. دیدهبانها باید قوانین لازم را تعیین کنند تا این کشتی بتواند با سلامت در مسیر حرکت کند و روبهجلو برود.
یکی از نقاط قوت کنگره ۶۰ این است که کسانی که اجازه دارند قانون وضع کنند، خودشان نیز موظف به رعایت همان قوانین هستند. در کنگره قانونی وجود ندارد که عضوی از اجرای آن مستثنی باشد؛ حتی دیدهبانها نیز موظفاند همان قوانین را رعایت کنند.
مثلاً یکی از قوانین کنگره، نوشتن سیدی است. تمام اعضای کنگره موظفاند سیدیها را بنویسند و حتی دیدهبانها نیز باید این قانون را رعایت کنند. این موضوع نشان میدهد که در کنگره ۶۰ جایگاه، فرد را از اجرای قوانین مستثنی نمیکند.
از طرف دیگر، امور کنگره بهصورت تخصصی تقسیم شده است؛ یک دیدهبان مسئول امور راهنماهاست، یک دیدهبان مسئول امور مالی است، یک دیدهبان مسئول امور انضباطی است و بخشهای مختلف دیگر نیز به همین شکل مدیریت میشوند. این تفکیک باعث شده کارها تخصصیتر و منظمتر انجام شوند.
نمایندگیهای مختلف نیز زیر نظر دیدهبانهای مشخصی فعالیت میکنند و عملکرد آنها رصد میشود. به همین دلیل است که سطح آموزش در نمایندگیهای مختلف کنگره، باوجود تفاوت شهرها و شرایط، در یک چارچوب و استاندارد مشخص حرکت میکند.
اگر امروز من میآیم و روی این صندلی مینشینم، باید بدانم که این فقط مربوط به خود من نیست. یک جمع و یک تیم تلاش کردهاند تا این شرایط فراهم شود تا من بتوانم در تابستان و زمستان، در فضایی مناسب و امن، از آموزشهای کنگره استفاده کنم.
وقتی به سالهای گذشته برمیگردیم، میبینیم این شرایط همیشه وجود نداشته است. زمانی در مشهد برای تشکیل یک جلسه باید از هفتخان رستم عبور میکردیم. امروز چندین نمایندگی در سطح شهر داریم که پذیرای اعضا هستند.
این اتفاق حاصل تلاش تمام کسانی است که در سالهای گذشته حضور داشتند؛ چه آنهایی که امروز هستند و چه آنهایی که دیگر در کنگره حضور ندارند. آنها برای خودشان و بعد برای دیگران تلاش کردند.
ما در هفتههایی مثل هفته مرزبان، ایجنت، دیدهبان و همسفر باید قدردان این انسانها باشیم. راهنماها، مرزبانها، ایجنتها و همسفرهایی بودند که شاید امروز دیگر در کنگره حضور نداشته باشند، اما در زمانی که بودند، تأثیرگذار بودند.
مهم این نیست که امروز کجا هستند؛ مهم این است که در زمانی که بودند، بهاندازه خودشان تأثیرگذار بودند.
یادم میآید چند سال پیش، یک راهنما کاری انجام داده بود که جزو قوانین کنگره نبود و قرار شد برای او جلسه انضباطی تشکیل شود. آقای مهندس آنجا جملهای گفتند که همیشه در ذهن من مانده است. فرمودند:
«یادتان باشد، بابت تصمیمی که میگیرید، این آدم حداقل برای یک نفر مفید بوده؛ حداقل یک نفر را به رهایی رسانده.»
این نگاه برای من بسیار ارزشمند بود؛ اینکه حتی هنگام تصمیمگیری درباره یک خطا، نباید خدمات و تأثیرگذاری گذشته فرد را فراموش کنیم.
اگر امروز چندین نمایندگی داریم، اگر چراغهای روشن زیادی داریم و اگر فضای مناسب و بستری برای آموزش وجود دارد، نتیجه تلاش انسانهایی است که سالها برای آن زحمت کشیدهاند.
پس قدر این شرایط را بدانیم.
شکرگزاری واقعی این است که صندلیای که روی آن مینشینیم، برایمان قدروقیمت داشته باشد. اگر سفر اولی هستم، فقط نیایم که حضور پیدا کرده باشم؛ عشق داشته باشم به خوب شدن خودم و به اینکه بیایم اینجا و حالم خوب شود. بعد اگر خداوند این توفیق را به من داد، بهاندازه ذرهای هم برای دیگران تأثیرگذار باشم.
حتی یک سفر اولی میتواند با یک لبخند به تازهواردی که وارد شعبه شده، حس خوب و امنیت بدهد. همین خودش یک خدمت بزرگ است.
من همیشه گفتهام:
خدمتگزار مؤثر کسی نیست که جایگاه بالاتری داشته باشد؛ خدمتگزار مؤثر کسی است که تأثیر بیشتری روی حال خوب افراد بگذارد.
گاهی آن مهمانداری که دم در ایستاده و با لبخندی به یک تازهوارد حس خوب و امنیت میدهد تا او بتواند وارد جلسه شود و روی صندلی بنشیند، ممکن است تأثیر خدمتش از یک جایگاه بالاتر هم بیشتر باشد.
جایگاههای مختلف در کنگره برای حفظ ساختار و اجرای درست قوانین ایجاد شدهاند؛ اما اگر هدف ما ایجاد حس خوب برای دیگران نباشد، داشتن این جایگاهها تأثیری ندارد.
شال خدمت زمانی ارزش پیدا میکند که انسانی که آن را بر گردن دارد، برای بهترشدن خودش تلاش کند و برای حال خوب دیگران نیز، حتی بهاندازه سرسوزن، مفید باشد.
اما اگر نگاه من این باشد که شال را دور گردنم انداختهام تا دیگران به من احترام بگذارند، برایم چای بیاورند و اطرافم را بگیرند، آن شال نهتنها ارزشمند نیست، بلکه میتواند برای من مخرب هم باشد.
احترامی که به خدمتگزار در کنگره گذاشته میشود، زمانی ارزشمند است که در کنار آن احترام، مسئولیتپذیری و خدمت واقعی هم وجود داشته باشد.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما ممنونم.

تصویربردار : مسافر حسین، مسافر ابوالفضل و مسافر امین
تایپ و ویرایش: مسافر امیرعلی
ارسال خبر: مسافر احمد
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
256